نیاز بر درگاه بی نیاز

خدایا ، می خواهم که سر بر آسمان راز و نیاز بگذارم و به سان ابر بهار زار بگریم تا عقده های فشرده در دل را آرام کنم . می خواهم که لوح مکدر دل را بنمایم و ناپاکی های درون را با اشک دیده بشویم و از آلایش ها بگریزم و آیینه ای تمام نما از حقیقت ناب تو باشم و در این تاریکی چشم به نور تو روشن نمایم .

الهی سوزی ست در دل و جوشی است در رگ که از عصاره جانم سرچشمه گرفته و در ناب ترین لحظه که لحظه نیاز بر آستان خدایی توست قلم را می درد . و تنها تو را می خواهد ای به عظمت بی همتا ، و ای به کرامت بی منتها....

خدایا ، خداوندا! شکر و سپاس تو را که این دل خسته بی قرار را از من بودن و من گفتن رهانیدی از نفسانیت آزاد کردی و از زیر فشار کوه غم نجات دادی ...

خدایا ، خداوندا! ماه ، ماه میهمانی توست . ماه مبارک رمضان . چقدر بی حضور رمضان ، آسمان آبی دلهای ما میل به تیرگی دارد و زنگار آینه هامان دست نخورده باقی می ماند .

رمضان ، اگر تو همه ساله نیایی در پرده های سترگ غبار و غفلت برای همیشه از یاد ابدیت خواهیم رفت .

خدایا ! خداوندا ... به درگاهت آمده ام و فقر و بی نواییم را نزد تو آوردم ...

بیش از آنچه به طاعت خود امیدوار باشم ، به آمرزش تو امید بسته ام چرا که آمرزش و مهربانی تو از گناهان من بیشتر است .

خدایا ! خداوندا... از دنیا و هر آنچه در آن است می گریزم و تنها نیاز از تو می خواهم ...

چه شیرین است نیاز بر درگاه بی نیاز تو ... پس مرا در جوار رحمت و عطوفتت سکونت ده که من هماره و همیشه با تو می گویم و با تو نجوا می کنم ... تنها تو ، تنها تو ، تنها تو...

گیسوان مجنون بید


و بهار منتظر ترانه ای از لب های تو است که شکفتنش را باور کند و رستنش را پرپر در گامهای استوارت . بغضم در سایه غربت این چنین انبوه می شود و تنهاییم دیرسالی است آغوش گشاده انتظارت آمدنت را . من از همیشه بیزارم از بهت دردناک چشمانم به سوت و کوری را و از ماندن در این سراچه بی تو . و جاده به چه حسی مشوش است ؟ و به چه انتظار دچار ؟ که اگر بخواب نمی دید غبار گذشتن مرکبت را ، راهی سراب نومیدی می شد و چه بی تاب است گیسوان مجنون بید و خاک ناآرام زمین.

دیشب تمام حرف زمین نام تو بود . دیشب تمام حرف دشت حدیث بازآمدن تو بود و بازآفریدن سبزینه خشک گیاه و بازسرودن ترانه مردن انسان . ترانه برابری و مساوات و شعر عشق چه سرگردان است . و چه بی قافیه . اگر نباشد امید پیچیدن در حلقه زلفانت و رستاخیز سبز ظورت ، چه بیهوده . چه بی قافیه . می گویم بی تو کسی با تشنه ها حتی موسیقی آب را زمزمه نمی کند و با خستگان ترانه امید را ، هم صدا نمی شود . بی تو شهر چه تنگ است و تاریک . بی تو بهار به سرزنش خزان و به تمسخر پاییز دچار است  . ای یار ! ای همیشه ترین خاطره !! ای مفهوم واژه انتظار ! ای بهار ! ای بار!

ای نزدیکترین همسایه



در حسرت تیمارت هستم . که دستی شود بر سرم و چشمی که گرمای محبتی در دلم بکارد و در حسرت شکستنم . شکستن بغضی که این گونه در گلو سنگینی می کند.

می گویند همسایه ای ، نزدیکی ، آنقدر نزدیک که هیچ گاه سایه ات از سرم جدا نمی شود . می گویند که عاشقی و شیدا ، و عاشق و شیدا می خواهی و خاک را آنقدر با زلال لطفت ارزش می دهی که همرازت شود . می گویند مهربانی ، آنقدر که مهربانی مادر ، در پیش مهر تو هیچ است بلکه کمتر از هیچ و من در حسرتم . در حسرت یک جام ، راز و نیاز و یک کام سیر اشک.

ای نزدیک ترین همسایه ! در حسرت آنم که خود را در اقیانوس بی کران آغوشت رها کنم . در حسرتم ، عاشق ، که واژه عشق را بفهمم و شیدایی را به پرواز در آیم . اما چه کنم که نمی توانم . بی بال و پرم و قفس همچنان سنگین و پابرجا . شرمسارم ، شرمسار عصیان و کشتن انسانیت در قفس حیوانیت ، شرمسارم .

شرمسارم و فریادی و ناله ای در من نمی خروشد . بغضی و ضجه ای در من نمی شکند . می دانی من با دلهره ای جانکاه تو را می خوانم . تو را که مهرت بر خشمت سایه افکنده و رحمتت بر غضبت پیشی گرفته .

تو را می خوانم ، ای نزدیک ترین همسایه که تنهایم ، غریبم . تو را که با آشناییت غربتی نیست و در هم نشینیت تنهایی . در حسرت تیمارت هستم که دستی شود بر سرم.

و نسيم عبورت

رمضان

چه زيبا در محفلمان آشيان كرده بودي و چه مهربان با دل ما خو گرفته بودي.فاخرترين گنجينه هاي عالم را بر دامنمان نهادي و نوشترين شهدهاي جانبخش را بر كاممان نشاندي و اينك كه برق زمان جهيد و صاحب حرم خوان كرم ناگشوده برچيد و ضيافت نوربارمان به سر رسيد . با تو بدرود مي گوييم . اما گرانباري جدائيت تاب از دلمان مي برد و چنگال هجرانت حنجرمان مي درد.

رمضان چه آهسته و لطيف بر ما وزيدي و جانمان را در نرماي مهرباني هايت نوازيدي و اينك چه سوزمندانه از ميان ما مي گذري و نسيم عبورت از ساز وجودمان ناله بر مي انگيزد و بر دلمان شراره مي ريزد . از آن روز كه به استقبالت آمديم و از آسمانها جستجويت كرديم و يافتيم ، نهال هلالت را در افق دلمان كاشتيم و هر روز با اشك ديده و سوز دل پرورانديم و ماهتاب حضورت فراخناي جان و جهانمان را بر افروخت.

اما چه زود آسمان و زمين پلك از پس هم نهادند و طراوت حضورت را از افق دلمان زدودند و ما را در سوز و حسرت جداييت نشاندند . رمضان تو مي روي و اكنون كه نگاه اشكبار ما در امتداد جدايي تو جاري ست ، نزديك است كه با رفتنت جان از وجودمان بيرون شود .

رمضان اي ماه عزيز! اي ماه ميهماني خدا ! تو پاي از ميان ما بر مي كشي و اندوه و هراس بر جانمان مي نشاني.

تو مي روي و ما را با سنگيني عهد و پيمانت تنها مي گذاري

تو مي روي و نمي دانيم اندوهناك دوريت باشيم يا هراسناك حفظ امانت حرمتت.

رمضان تو مي روي......

خدا حافظ ، اي ماه ميهماني خدا! اي ماه عزيز ! اي رمضان ! خدا حافظ خداحافظ

رسواي جماعت شو


سالهاست كه درونم را از همه پنهان داشته ام . آنچه نخواسته ام كرده ام . آنچه نبوده ام وانمود كرده ام . آنچه به آن نمي انديشيدم بر زبان آوردم . درونم را مخفي كردم و ظاهرم را آراستم . به اطرافيان نگريستم و آنچنان كه آنان خواستند شدم . از ترس رسوا شدن همرنگ جماعت گشتم.

اما اي مهربان ! اي رحيم ! تو مي داني . تو باخبري . تو از دلم آگاهي و از خواسته ام باخبري . تو مي داني كيستم و چگونه ام . مي داني چه در نهان دارم و چه در انديشه . مي دانم كه با خبري . مي دانم كه به آن چه در سينه دارم به پنهان و آشكارش آگاهي . مي دانم كه از قلبم با خبري كه هيچ چيز در آسمان و زمين بر تو پوشيده نيست .

اگر گناه كردم و ظاهر آراستم ، اگر در دل ريا كردم و در ظاهر تواضع ، اگر در دل سوء ظن بردم و در ظاهر اطمينان ، اگر در دل نفرين كردم و در ظاهر تحسين ، همه را مي داني . من كه را فريب مي دهم ؟ از چه مي گريزم ؟ آنكه پاداش و عقاب مي دهد تويي . تنها اميد دنيا و آخرت تويي . بازگشت همه به سوي توست.

عبادت زيبا و خالصانه در ظاهر ، رياكاري در عبادت به چه درد ديگران مي خورد و تحسين ديگران به چه درد من مي آيد ؟ من درونم را از كه پنهان مي كنم؟ چگونه به پنهان كاريم دل خوش كرده ام حال آنكه تو از آن آگاهي .

لطيفا ! مهربانا !اي درياي مهر . اي اميد محض ! اي كرامت سرشار ! تو از دلم باخبري . اگر گناه كردم ، اگر سر به نافرماني نهادم ... اگر درونم را به زشتي آلودم و برون را آراسته گردانيدم اما هميشه و هماره چراغ مهرت در دلم روشن بوده و هست . هميشه عشقت در دلم موج افكنده و به ساحل دلم نشسته و اگر برخلاف ميلت رفتار كردم . از غفلت و نادانيم بوده.

اينك در اين ماه مباركت دستم را بگير . مي داني كه تو را مي خواهم . مي داني كه پناه گاهم تويي . پس دستم را بگير و ياريم كن.

لحظه هايم را قاب مي گيرم

سلام بر تو اي آخرين گل باغ محمدي.سلام بر تو به هنگام ركوع و سجودت . اي آسمان سترگ! چه بسيار پيشاني هايي كه براي ظهورت به خاك افتادند . چه بسيار چشم هايي كه جوشش اشك ها يشان به عشق روي توست.امام و مقتدايم!

آسمان دلم را گلباران مي كنم . سكوت شب هاي تيره و تارم را ميشكنم . لحظه هايم را قاب مي گيرم و جز "فاطمه" نامي بر زبان نمي آورم . شايد كه بيايي......

مولاي من ! سال هاست صبح هاي جمعه ندبه گويان با اشك و مژه چشم هايم را آب و جارو ميكنم ، تا مگر قدمگاه تو شود و در غروب غم انگيز چشمانم ، سمات را زمزمه مي كنم و اشك حسرت مي ريزم.

بيا تا در حريمت بياسايم ، با گريه هايت هم نوا شوم ، سر بر شانه هاي بغض گذارم و مثل ابر بهار گريه كنم و دانه هاي مرواريد چشمانت را در صدف دل نگهداري كنم.

اي سوار سبزپوش لحظه هاي من ! مي دانم كه روزي مي آيي و پرستوهاي مهاجر را ، بر شاخسار آرامش ماوا مي دهي.

اي خوب من !

ديگر نمي توانم اشك هايم را در چاه چشمانم اسير كنم . باران اشكم را بر سجاده ي نيازم جاري مي كنم كه اشك ، مهر استجابت دعاست . اي زلال عصمت ! آتش معصيت در وجودم شعله ور است . بر من ببار و تطهيرم كن.

بيا ! تا ايمانم غرق گرداب گناه نشد بيا !

زمان كوتاه رهايي

غروب جمعه را انگار خدا آفريده است تا آيينه همه دردهاي زخم شيعيان باشد.رنج سالها غربت از امام . زخم سالها يتيمي امت.با اين همه غروب دلگير آدينه با همه غم زدگيش انگار لبريز از معرفت است . پر است از بانگ جرس و شايد آهنگ بيدارباش خدا است كه به رنگ غروب در آمده است.

آشفتگي روح را عصر جمعه به وضوح حس مي كنيم . روحي كه مدام تحملمان مي كند . زميني بودنمان را غرق بودنمان در دنيا را و در بند اسارت بودنمان را . تا آسماني ترين بخش هستي فرود مي آيد و او كه از جنس آسمان است در زمين خاكي آشفته مي شود و عصر جمعه انگار زمان كوتاهي براي رهايي روح است . براي همين است كه عصر جمعه دلت هواي قرآن خواندن را مي كند و هواي راز و نياز و دعاي سمات.

دلت از دنيا مي گيرد . از دنيايي كه پر است از زيبايي هاي روغين ، عشق هاي دروغين ، لذت هاي دروغين و دلت پر مي زند به سوي حقيقت . غروب جمعه ، آيينه دل تنگ توست . تا در آن محكش بزني كه تا كجا عاشق است و منتظر . از امامش چه مي داند و از رسولش و از خدايش و نم نمك زمزمه روح را مي شنوي كه خدايا خودت را به من بشناسان . با رالها با رسولت آشنايم كن . مهربانا ! حجتت را ، امام زمانم را ، مولايم را به من بشناسان كه اگر حجتت را به من ننمايي از راه تو گمراه خواهم شد.

لطيفا در دينت ثابتم گردان به طاعتت مشغولم دار و در آزموني كه براي خلق بر نهادي پيروزم كن و قلبم را مطيع ولي امرت دار . عصر جمعه عشقي در دلت موج مي زند و حسرتي عميق . دوري از امام در دلت تير مي كشد . حالا با تمام وجودت زمزمه مي كني. اين بقيه الله... اين بقيه الله... اين بقيه الله...

فرزند اقيانوس هاي سرشار (به بهانه حركت كاروان حسيني به مكه و كربلا)


همه بغض هاي جهان در گلويم رسوب كرده است و دلم مهمانسراي زخمهاي سترگ است .هرچه گريه ، هرچه رود ، داستان غمبار ترا مي خواند . اي شهيد نينوا ! آزادگي از نام تو جوهر مي گيرد و مردانگي در سايه رشادت تو جان . عاشوراي تو تاريخ مظلوميت است و ياران تو برگ برگ كتيبه حماسه ، خون روشن تو هنوز از اين قرن ها مي جوشد و حماسه روز دهم تو صفحه ماناي صحيفه عاشقي است . اي فرزند اقيانوس هاي سرشار ! در هجوم نيزه ها سرخ زيستي و زندگي در ذلت را تاب نياوردي . بسيار جستجو كردم بلند مرتبه تر از كلمه تو نامي نيافتم . حسين . حسين يعني ايستادگي ، يعني مرگ سرخ ، يعني پيامبر كربلا . سالهاست با بوي نام تو زنده ام و هر محرم حنجره ام نوحه نينواي تو را تحرير مي كند . در نسيم نامت جان مي گيريم و نامت كه بر زبانم مي چرخد ، بغض هاي كالم بارور مي شوند و مي بارم چنانكه در روشناي يادت زلال شوم . اي خداي شهيدان عاشق و اي خداي عاشقان شهيد ! ما را بر گرد حسين مستدام بدار كه حلقه دلدادگيش احياگر است و نجات بخش...

بخوان به نام صاعقه


بخوان به نام رهايي . بخوان به نام باور . بخوان به نام صاعقه در التهاب شب . بخوان به نام ساقي اميد در پهن دشت ياس . بخوان نبي گرامي . بخوان رسول عشق و اميد . بخوان به نام نامي توحيد . تو كه خوانده اي حرم صداي تو كه قنديل هاي سكوت را ذوب كرد،اواي مهربان تو كه فضاي ميان زمين و آسمان را عطرآگين نمود،بوي خوش عشق كه ملائك بي تاب را به طواف حراء كشانيد،انبياء انگشت حسرت به دندان گزيدند.

آري تو كه خواندي آسمانيان ، زمينيان اهل دل را به پايان شب سياه بشارت دادند عرشيان كه هل هله مي كردند فرشيان را مژده آوردند كه قد جاءكم من الله نور...خداوند زمين را نورباران كرده است.برخيزيد خواب را بشكنيد وچشمان ظلمت گرفته را سوي نور بگشاييد.هر كه خدا را مي جويد او را ببيند ، خدا را در آيين وجود او به تماشا بنشيند . اين چه اعجوبه اي ، چه معجزه اي، چه آيت بي همتائيست كه تنش در زير قلوه سنگ هاي جهالت خرد مي شود و در عين حال ، هدايت دشمنان را از خدا طلب مي كند؟

پيامبر ، سلام بر تو كه وعده هاي تو را با دست هاي لرزان خويش لمس مي كنيم.

ما فرموده تو را كه از شرق كساني ره را براي ظهور مهدي هموار مي كنند از ياد نبرده ايم . خداوندا حفظشان كن و ياريشان فرما در نبرد با دشمنان و چشمم را به ديدارشان در قيامت روشن كن .

نای دل

بنا به اصرارتون چند تا پست از مداحی خودمو گذاشتم اینجا...البته بانک مراسمتم با زحمت دوستان داره آماده میشه فعلا به این چند تا بسنده کنید...برای دانلود کافیه روش کلیک کنید صفحه جدیدی باز میشه و بعد گزینه download now رو انتخاب کنید بعدش صبر کنید تا ثانیه هاش لود بشه و بعد  download file nowرو بزنید..فقط خواهشا نظر یادتون نره...البته اگه تصویریشو می خواید با روابط عمومی هیئت تماس بگیرید تا براتون پست کنن: ۰۹۳۵۸۴۱۳۸۴۹ 

وای امون از دل حیدر/حاج مهدی مهربخش/فاطمیه 89

واویلا/حاج مهدی مهربخش/فاطمیه89

خونه بدون مادرشبیه یه زندونه/حاج مهدی مهربخش/فاطمیه89

تموم امیدم همینه / حاج مهدی مهربخش/فاطمیه89

بی مادری سخته ای وای/حاج مهدی مهربخش/فاطمیه 89

بوی تو می آید/حاج مهدی مهربخش/شب سوم فاطمیه 89

کار خونت پای من/حاج مهدی مهربخش/فاطمیه 89

مرو مادر / حاج مهدی مهربخش/فاطمیه89

امون ای دل/حاج مهدی مهربخش/محرم 88

بابا بیا منو با خودت ببر/حاج مهدی مهربخش/شب3محرم88

الله الله اغفرلی بالحسین(ع)/حاج مهدی مهربخش/شب1محرم88

ویرانه شد گل خانه ام/حاج مهدی مهربخش/شب 3محرم88

بابا جون زینب بیا نرو/حاج مهدی مهربخش/رمضان88

خدایا خونه بدون بابا چقدر سرد و دلگیره/حاج مهدی مهربخش/رمضان 88

بدون عشقت کارم تمومه/حاج مهدی مهربخش/رمضان 1387

من و دربدری/حاج مهدی مهربخش/رمضان 87

دلخون توام/حاج مهدی مهربخش/رمضان 87

چی میشه دل ما توی روضه ها دریا باشه/حاج مهدی مهربخش/رمضان87

 آتیش و اشک حسن دور میکنه /حاج مهدی مهربخش/صفر86

روضه حضرت علی اصغر(ع)/حاج مهدی مهربخش/محرم86

برخیز و پا به پایم مادر به خانه برگرد/حاج مهدی مهربخش/فاطمیه87

قسم به شمس والضحی/حاج مهدی مهربخش/فاطمیه88

روضه حضرت علی (ع)/حاج مهدی مهربخش/شب قدر88

دلهای سلیم یا علی میگویند/حاج مهدی مهربخش/شب قدر88