عشق علیه السلام
صفحه نخست | لیست مطالب | آرشیو مطالب | پروفایل مدیر | ارتباط با ما

خدایا ، می خواهم که سر بر آسمان راز و نیاز بگذارم و به سان ابر بهار زار بگریم تا عقده های فشرده در دل را آرام کنم . می خواهم که لوح مکدر دل را بنمایم و ناپاکی های درون را با اشک دیده بشویم و از آلایش ها بگریزم و آیینه ای تمام نما از حقیقت ناب تو باشم و در این تاریکی چشم به نور تو روشن نمایم .

الهی سوزی ست در دل و جوشی است در رگ که از عصاره جانم سرچشمه گرفته و در ناب ترین لحظه که لحظه نیاز بر آستان خدایی توست قلم را می درد . و تنها تو را می خواهد ای به عظمت بی همتا ، و ای به کرامت بی منتها....

خدایا ، خداوندا! شکر و سپاس تو را که این دل خسته بی قرار را از من بودن و من گفتن رهانیدی از نفسانیت آزاد کردی و از زیر فشار کوه غم نجات دادی ...

خدایا ، خداوندا! ماه ، ماه میهمانی توست . ماه مبارک رمضان . چقدر بی حضور رمضان ، آسمان آبی دلهای ما میل به تیرگی دارد و زنگار آینه هامان دست نخورده باقی می ماند .

رمضان ، اگر تو همه ساله نیایی در پرده های سترگ غبار و غفلت برای همیشه از یاد ابدیت خواهیم رفت .

خدایا ! خداوندا ... به درگاهت آمده ام و فقر و بی نواییم را نزد تو آوردم ...

بیش از آنچه به طاعت خود امیدوار باشم ، به آمرزش تو امید بسته ام چرا که آمرزش و مهربانی تو از گناهان من بیشتر است .

خدایا ! خداوندا... از دنیا و هر آنچه در آن است می گریزم و تنها نیاز از تو می خواهم ...

چه شیرین است نیاز بر درگاه بی نیاز تو ... پس مرا در جوار رحمت و عطوفتت سکونت ده که من هماره و همیشه با تو می گویم و با تو نجوا می کنم ... تنها تو ، تنها تو ، تنها تو...

نوشته : حاج مهدی    نظرات :


و بهار منتظر ترانه ای از لب های تو است که شکفتنش را باور کند و رستنش را پرپر در گامهای استوارت . بغضم در سایه غربت این چنین انبوه می شود و تنهاییم دیرسالی است آغوش گشاده انتظارت آمدنت را . من از همیشه بیزارم از بهت دردناک چشمانم به سوت و کوری را و از ماندن در این سراچه بی تو . و جاده به چه حسی مشوش است ؟ و به چه انتظار دچار ؟ که اگر بخواب نمی دید غبار گذشتن مرکبت را ، راهی سراب نومیدی می شد و چه بی تاب است گیسوان مجنون بید و خاک ناآرام زمین.

دیشب تمام حرف زمین نام تو بود . دیشب تمام حرف دشت حدیث بازآمدن تو بود و بازآفریدن سبزینه خشک گیاه و بازسرودن ترانه مردن انسان . ترانه برابری و مساوات و شعر عشق چه سرگردان است . و چه بی قافیه . اگر نباشد امید پیچیدن در حلقه زلفانت و رستاخیز سبز ظورت ، چه بیهوده . چه بی قافیه . می گویم بی تو کسی با تشنه ها حتی موسیقی آب را زمزمه نمی کند و با خستگان ترانه امید را ، هم صدا نمی شود . بی تو شهر چه تنگ است و تاریک . بی تو بهار به سرزنش خزان و به تمسخر پاییز دچار است  . ای یار ! ای همیشه ترین خاطره !! ای مفهوم واژه انتظار ! ای بهار ! ای بار!

نوشته : حاج مهدی    نظرات :


در حسرت تیمارت هستم . که دستی شود بر سرم و چشمی که گرمای محبتی در دلم بکارد و در حسرت شکستنم . شکستن بغضی که این گونه در گلو سنگینی می کند.

می گویند همسایه ای ، نزدیکی ، آنقدر نزدیک که هیچ گاه سایه ات از سرم جدا نمی شود . می گویند که عاشقی و شیدا ، و عاشق و شیدا می خواهی و خاک را آنقدر با زلال لطفت ارزش می دهی که همرازت شود . می گویند مهربانی ، آنقدر که مهربانی مادر ، در پیش مهر تو هیچ است بلکه کمتر از هیچ و من در حسرتم . در حسرت یک جام ، راز و نیاز و یک کام سیر اشک.

ای نزدیک ترین همسایه ! در حسرت آنم که خود را در اقیانوس بی کران آغوشت رها کنم . در حسرتم ، عاشق ، که واژه عشق را بفهمم و شیدایی را به پرواز در آیم . اما چه کنم که نمی توانم . بی بال و پرم و قفس همچنان سنگین و پابرجا . شرمسارم ، شرمسار عصیان و کشتن انسانیت در قفس حیوانیت ، شرمسارم .

شرمسارم و فریادی و ناله ای در من نمی خروشد . بغضی و ضجه ای در من نمی شکند . می دانی من با دلهره ای جانکاه تو را می خوانم . تو را که مهرت بر خشمت سایه افکنده و رحمتت بر غضبت پیشی گرفته .

تو را می خوانم ، ای نزدیک ترین همسایه که تنهایم ، غریبم . تو را که با آشناییت غربتی نیست و در هم نشینیت تنهایی . در حسرت تیمارت هستم که دستی شود بر سرم.

نوشته : حاج مهدی    نظرات :

رمضان

چه زيبا در محفلمان آشيان كرده بودي و چه مهربان با دل ما خو گرفته بودي.فاخرترين گنجينه هاي عالم را بر دامنمان نهادي و نوشترين شهدهاي جانبخش را بر كاممان نشاندي و اينك كه برق زمان جهيد و صاحب حرم خوان كرم ناگشوده برچيد و ضيافت نوربارمان به سر رسيد . با تو بدرود مي گوييم . اما گرانباري جدائيت تاب از دلمان مي برد و چنگال هجرانت حنجرمان مي درد.

رمضان چه آهسته و لطيف بر ما وزيدي و جانمان را در نرماي مهرباني هايت نوازيدي و اينك چه سوزمندانه از ميان ما مي گذري و نسيم عبورت از ساز وجودمان ناله بر مي انگيزد و بر دلمان شراره مي ريزد . از آن روز كه به استقبالت آمديم و از آسمانها جستجويت كرديم و يافتيم ، نهال هلالت را در افق دلمان كاشتيم و هر روز با اشك ديده و سوز دل پرورانديم و ماهتاب حضورت فراخناي جان و جهانمان را بر افروخت.

اما چه زود آسمان و زمين پلك از پس هم نهادند و طراوت حضورت را از افق دلمان زدودند و ما را در سوز و حسرت جداييت نشاندند . رمضان تو مي روي و اكنون كه نگاه اشكبار ما در امتداد جدايي تو جاري ست ، نزديك است كه با رفتنت جان از وجودمان بيرون شود .

رمضان اي ماه عزيز! اي ماه ميهماني خدا ! تو پاي از ميان ما بر مي كشي و اندوه و هراس بر جانمان مي نشاني.

تو مي روي و ما را با سنگيني عهد و پيمانت تنها مي گذاري

تو مي روي و نمي دانيم اندوهناك دوريت باشيم يا هراسناك حفظ امانت حرمتت.

رمضان تو مي روي......

خدا حافظ ، اي ماه ميهماني خدا! اي ماه عزيز ! اي رمضان ! خدا حافظ خداحافظ

نوشته : حاج مهدی    نظرات :


سالهاست كه درونم را از همه پنهان داشته ام . آنچه نخواسته ام كرده ام . آنچه نبوده ام وانمود كرده ام . آنچه به آن نمي انديشيدم بر زبان آوردم . درونم را مخفي كردم و ظاهرم را آراستم . به اطرافيان نگريستم و آنچنان كه آنان خواستند شدم . از ترس رسوا شدن همرنگ جماعت گشتم.

اما اي مهربان ! اي رحيم ! تو مي داني . تو باخبري . تو از دلم آگاهي و از خواسته ام باخبري . تو مي داني كيستم و چگونه ام . مي داني چه در نهان دارم و چه در انديشه . مي دانم كه با خبري . مي دانم كه به آن چه در سينه دارم به پنهان و آشكارش آگاهي . مي دانم كه از قلبم با خبري كه هيچ چيز در آسمان و زمين بر تو پوشيده نيست .

اگر گناه كردم و ظاهر آراستم ، اگر در دل ريا كردم و در ظاهر تواضع ، اگر در دل سوء ظن بردم و در ظاهر اطمينان ، اگر در دل نفرين كردم و در ظاهر تحسين ، همه را مي داني . من كه را فريب مي دهم ؟ از چه مي گريزم ؟ آنكه پاداش و عقاب مي دهد تويي . تنها اميد دنيا و آخرت تويي . بازگشت همه به سوي توست.

عبادت زيبا و خالصانه در ظاهر ، رياكاري در عبادت به چه درد ديگران مي خورد و تحسين ديگران به چه درد من مي آيد ؟ من درونم را از كه پنهان مي كنم؟ چگونه به پنهان كاريم دل خوش كرده ام حال آنكه تو از آن آگاهي .

لطيفا ! مهربانا !اي درياي مهر . اي اميد محض ! اي كرامت سرشار ! تو از دلم باخبري . اگر گناه كردم ، اگر سر به نافرماني نهادم ... اگر درونم را به زشتي آلودم و برون را آراسته گردانيدم اما هميشه و هماره چراغ مهرت در دلم روشن بوده و هست . هميشه عشقت در دلم موج افكنده و به ساحل دلم نشسته و اگر برخلاف ميلت رفتار كردم . از غفلت و نادانيم بوده.

اينك در اين ماه مباركت دستم را بگير . مي داني كه تو را مي خواهم . مي داني كه پناه گاهم تويي . پس دستم را بگير و ياريم كن.

نوشته : حاج مهدی    نظرات :

سلام بر تو اي آخرين گل باغ محمدي.سلام بر تو به هنگام ركوع و سجودت . اي آسمان سترگ! چه بسيار پيشاني هايي كه براي ظهورت به خاك افتادند . چه بسيار چشم هايي كه جوشش اشك ها يشان به عشق روي توست.امام و مقتدايم!

آسمان دلم را گلباران مي كنم . سكوت شب هاي تيره و تارم را ميشكنم . لحظه هايم را قاب مي گيرم و جز "فاطمه" نامي بر زبان نمي آورم . شايد كه بيايي......

مولاي من ! سال هاست صبح هاي جمعه ندبه گويان با اشك و مژه چشم هايم را آب و جارو ميكنم ، تا مگر قدمگاه تو شود و در غروب غم انگيز چشمانم ، سمات را زمزمه مي كنم و اشك حسرت مي ريزم.

بيا تا در حريمت بياسايم ، با گريه هايت هم نوا شوم ، سر بر شانه هاي بغض گذارم و مثل ابر بهار گريه كنم و دانه هاي مرواريد چشمانت را در صدف دل نگهداري كنم.

اي سوار سبزپوش لحظه هاي من ! مي دانم كه روزي مي آيي و پرستوهاي مهاجر را ، بر شاخسار آرامش ماوا مي دهي.

اي خوب من !

ديگر نمي توانم اشك هايم را در چاه چشمانم اسير كنم . باران اشكم را بر سجاده ي نيازم جاري مي كنم كه اشك ، مهر استجابت دعاست . اي زلال عصمت ! آتش معصيت در وجودم شعله ور است . بر من ببار و تطهيرم كن.

بيا ! تا ايمانم غرق گرداب گناه نشد بيا !

نوشته : حاج مهدی    نظرات :

غروب جمعه را انگار خدا آفريده است تا آيينه همه دردهاي زخم شيعيان باشد.رنج سالها غربت از امام . زخم سالها يتيمي امت.با اين همه غروب دلگير آدينه با همه غم زدگيش انگار لبريز از معرفت است . پر است از بانگ جرس و شايد آهنگ بيدارباش خدا است كه به رنگ غروب در آمده است.

آشفتگي روح را عصر جمعه به وضوح حس مي كنيم . روحي كه مدام تحملمان مي كند . زميني بودنمان را غرق بودنمان در دنيا را و در بند اسارت بودنمان را . تا آسماني ترين بخش هستي فرود مي آيد و او كه از جنس آسمان است در زمين خاكي آشفته مي شود و عصر جمعه انگار زمان كوتاهي براي رهايي روح است . براي همين است كه عصر جمعه دلت هواي قرآن خواندن را مي كند و هواي راز و نياز و دعاي سمات.

دلت از دنيا مي گيرد . از دنيايي كه پر است از زيبايي هاي روغين ، عشق هاي دروغين ، لذت هاي دروغين و دلت پر مي زند به سوي حقيقت . غروب جمعه ، آيينه دل تنگ توست . تا در آن محكش بزني كه تا كجا عاشق است و منتظر . از امامش چه مي داند و از رسولش و از خدايش و نم نمك زمزمه روح را مي شنوي كه خدايا خودت را به من بشناسان . با رالها با رسولت آشنايم كن . مهربانا ! حجتت را ، امام زمانم را ، مولايم را به من بشناسان كه اگر حجتت را به من ننمايي از راه تو گمراه خواهم شد.

لطيفا در دينت ثابتم گردان به طاعتت مشغولم دار و در آزموني كه براي خلق بر نهادي پيروزم كن و قلبم را مطيع ولي امرت دار . عصر جمعه عشقي در دلت موج مي زند و حسرتي عميق . دوري از امام در دلت تير مي كشد . حالا با تمام وجودت زمزمه مي كني. اين بقيه الله... اين بقيه الله... اين بقيه الله...

نوشته : حاج مهدی    نظرات :


همه بغض هاي جهان در گلويم رسوب كرده است و دلم مهمانسراي زخمهاي سترگ است .هرچه گريه ، هرچه رود ، داستان غمبار ترا مي خواند . اي شهيد نينوا ! آزادگي از نام تو جوهر مي گيرد و مردانگي در سايه رشادت تو جان . عاشوراي تو تاريخ مظلوميت است و ياران تو برگ برگ كتيبه حماسه ، خون روشن تو هنوز از اين قرن ها مي جوشد و حماسه روز دهم تو صفحه ماناي صحيفه عاشقي است . اي فرزند اقيانوس هاي سرشار ! در هجوم نيزه ها سرخ زيستي و زندگي در ذلت را تاب نياوردي . بسيار جستجو كردم بلند مرتبه تر از كلمه تو نامي نيافتم . حسين . حسين يعني ايستادگي ، يعني مرگ سرخ ، يعني پيامبر كربلا . سالهاست با بوي نام تو زنده ام و هر محرم حنجره ام نوحه نينواي تو را تحرير مي كند . در نسيم نامت جان مي گيريم و نامت كه بر زبانم مي چرخد ، بغض هاي كالم بارور مي شوند و مي بارم چنانكه در روشناي يادت زلال شوم . اي خداي شهيدان عاشق و اي خداي عاشقان شهيد ! ما را بر گرد حسين مستدام بدار كه حلقه دلدادگيش احياگر است و نجات بخش...

نوشته : حاج مهدی    نظرات :


بخوان به نام رهايي . بخوان به نام باور . بخوان به نام صاعقه در التهاب شب . بخوان به نام ساقي اميد در پهن دشت ياس . بخوان نبي گرامي . بخوان رسول عشق و اميد . بخوان به نام نامي توحيد . تو كه خوانده اي حرم صداي تو كه قنديل هاي سكوت را ذوب كرد،اواي مهربان تو كه فضاي ميان زمين و آسمان را عطرآگين نمود،بوي خوش عشق كه ملائك بي تاب را به طواف حراء كشانيد،انبياء انگشت حسرت به دندان گزيدند.

آري تو كه خواندي آسمانيان ، زمينيان اهل دل را به پايان شب سياه بشارت دادند عرشيان كه هل هله مي كردند فرشيان را مژده آوردند كه قد جاءكم من الله نور...خداوند زمين را نورباران كرده است.برخيزيد خواب را بشكنيد وچشمان ظلمت گرفته را سوي نور بگشاييد.هر كه خدا را مي جويد او را ببيند ، خدا را در آيين وجود او به تماشا بنشيند . اين چه اعجوبه اي ، چه معجزه اي، چه آيت بي همتائيست كه تنش در زير قلوه سنگ هاي جهالت خرد مي شود و در عين حال ، هدايت دشمنان را از خدا طلب مي كند؟

پيامبر ، سلام بر تو كه وعده هاي تو را با دست هاي لرزان خويش لمس مي كنيم.

ما فرموده تو را كه از شرق كساني ره را براي ظهور مهدي هموار مي كنند از ياد نبرده ايم . خداوندا حفظشان كن و ياريشان فرما در نبرد با دشمنان و چشمم را به ديدارشان در قيامت روشن كن .

نوشته : حاج مهدی    نظرات :

بنا به اصرارتون چند تا پست از مداحی خودمو گذاشتم اینجا...البته بانک مراسمتم با زحمت دوستان داره آماده میشه فعلا به این چند تا بسنده کنید...برای دانلود کافیه روش کلیک کنید صفحه جدیدی باز میشه و بعد گزینه download now رو انتخاب کنید بعدش صبر کنید تا ثانیه هاش لود بشه و بعد  download file nowرو بزنید..فقط خواهشا نظر یادتون نره...البته اگه تصویریشو می خواید با روابط عمومی هیئت تماس بگیرید تا براتون پست کنن: ۰۹۳۵۸۴۱۳۸۴۹ 

وای امون از دل حیدر/حاج مهدی مهربخش/فاطمیه 89

واویلا/حاج مهدی مهربخش/فاطمیه89

خونه بدون مادرشبیه یه زندونه/حاج مهدی مهربخش/فاطمیه89

تموم امیدم همینه / حاج مهدی مهربخش/فاطمیه89

بی مادری سخته ای وای/حاج مهدی مهربخش/فاطمیه 89

بوی تو می آید/حاج مهدی مهربخش/شب سوم فاطمیه 89

کار خونت پای من/حاج مهدی مهربخش/فاطمیه 89

مرو مادر / حاج مهدی مهربخش/فاطمیه89

امون ای دل/حاج مهدی مهربخش/محرم 88

بابا بیا منو با خودت ببر/حاج مهدی مهربخش/شب3محرم88

الله الله اغفرلی بالحسین(ع)/حاج مهدی مهربخش/شب1محرم88

ویرانه شد گل خانه ام/حاج مهدی مهربخش/شب 3محرم88

بابا جون زینب بیا نرو/حاج مهدی مهربخش/رمضان88

خدایا خونه بدون بابا چقدر سرد و دلگیره/حاج مهدی مهربخش/رمضان 88

بدون عشقت کارم تمومه/حاج مهدی مهربخش/رمضان 1387

من و دربدری/حاج مهدی مهربخش/رمضان 87

دلخون توام/حاج مهدی مهربخش/رمضان 87

چی میشه دل ما توی روضه ها دریا باشه/حاج مهدی مهربخش/رمضان87

 آتیش و اشک حسن دور میکنه /حاج مهدی مهربخش/صفر86

روضه حضرت علی اصغر(ع)/حاج مهدی مهربخش/محرم86

برخیز و پا به پایم مادر به خانه برگرد/حاج مهدی مهربخش/فاطمیه87

قسم به شمس والضحی/حاج مهدی مهربخش/فاطمیه88

روضه حضرت علی (ع)/حاج مهدی مهربخش/شب قدر88

دلهای سلیم یا علی میگویند/حاج مهدی مهربخش/شب قدر88

نوشته : حاج مهدی    نظرات :

ساعت 2:52 بامداد به وقت عربستان در روز 1 مرداد ماه 88 ... روبروی در بقیع تکیه به دیوار نشستم...حدوداً 20 متر شایدم کمتر با در بقیع فاصله دارم...جایی که آرزوم بود یه شبی بشینم...یه زن و شوهر ایرانی که مشخصه تازه هم ازدواج کردن توفاصله  50متریم نشستن...امشب اصلا حالم خوب نبود...اهنگ غریبونه حاج محمود رو گذاشتم و ... یه دفعه یاد بچه های دانشکده چوکا افتادم...یاد بچه های دانشگاه خودمون...همکلاسیهای هیئتی...دیگه کم کم شبای آخر نشستن ماست تو مدینه...یا امام حسن قربون دلت آقا...یه 2 شب دیگه هم ما رو تحمل کنید...رفع زحمت می کنیم...بی بی ام البنین ... فدای تو...دست ما رو بذار تو دست عباست... بی بی جان چرا روزها انقدر کبوتر رو قبرت می شینه خانم؟چرا سنگ قبرت معلوم نیست؟شاید خجالت میکشی؟شاید شرمنده هستی ؟ عباست نتونست برا بچه های حسین (ع) آب بیاره؟ قلم طاقت نیاورد...

نوشته : حاج مهدی    نظرات :

امروز 31 تیر 88 بود...تو خودم بودم...نزدیکای ساعت 9 صبح بود...تو مسجد قبا بودیم...تقریبا 4 کیلومتری مدینه...اولین مسجدی که در اسلام ساخته شد...6 هزار متر مربع مساحت این مسجد بود و اولین پایگاه مسلمانان بود...تو خودم بودم...یه دفعه یکی از دوستان زنگ زد و بدون سلام و علیک گفت : مهدی تولدت مبارک!!!...تازه یادم افتاد که امروز روز تولدمه...خیلی می چسبه آدم روز تولدش چنین جایی باشه...البته انگار اصلا من ۲ روزه که بدنیا اومدم...خلاصه پویا و جواد رحم نکردن و به کل کاروان و آدمای هتل گفتن که یا ایها الناس امروز تولد فلانیه...سرتونو درد نیارم ...تا آخر سفر هرکی منو می دید از زن و مرد ، کوچیک و بزرگ..بهم می گفت : حاجی تولدت مبارک...ان شاالله 120 سال زنده باشی... داشتیم از مسجد قبا برمی گشتیم که جواد به شوخی گفت : حاج مهدی اینجا مدینه ست خوب نیست برات تولد بگیریم...جدی جدی رفت چند تا بسته خرما خرید...آورد و پخش کرد...جاتون خالی کلی خندیدیم و برا اولین بار روز تولدمون به جای شیرینی خرما خوردیم...ان شاالله هر کی که این خاطره رو می خونه روز تولدش مدینه باشه...البته اگه تولدش 30 اسفند نباشه ...چون هر سال یه بار سال کبیسه میشه و اسفند هم هر 4 سال یه بار 30 روزه میشه...

نوشته : حاج مهدی    نظرات :

ساعت ۱:۵۲ بامداده و من توی مسجد النبی نشستم ...مابین منبر پیغمبر و قبر و منزلش...دعای معراج رو خوندم ...دعایی که توش رسول گرامی اشلام ما مستقیما و بی واسطه با خدا حرف زد...چون به مقام جبرئیل رسیده بود...واقعا آدم باورش نمیشه تو شهر پیغمبره...همونجائیکه پیغمبر قدم گذاشته و نماز خونده توام داری راه می ری و همونجا نماز می خونی... شکراً...اولین کاری که کردیم تو مسجد پیغمبر با بچه ها 2 رکعت نماز شکر خوندیم درست کنار ماذنه ای که بلال می رفت و بالاش اذان می داد و با صدای رساش مردم رو دعوت می کرد که بیان و پشت سر پیغمبر نماز بخونن... به راستی بلال اینجا اذان می گفت...بلال اینجا اسم پیامبر و می برد...راستی بلال بعد پیغمبر دیگه اذان نگفت...چرا؟الان تازه دارم می فهمم چرا... چون طاقت نداشت اسم رسول الله (ص) رو ببره و اونو نبینه...طاقت نداشت وقتی میگه : اشهد ان محمداً رسول الله ... آقاش براش لبخند نزنه... آره هیچ وقت این اتفاق نیفتاد...جاتون خالی...یه لحظه چشمام به پله های این ماذنه افتاد...آره یادم اومد...بلال بعد پیغمبر یه بار اذان گفت...اون هم به سفارش دخترش فاطمه (س) ... وقتی نگاه به پله های ماذنه می کنی انگار داری می بینی که حسن (ع) و حسین(ع) دوان دوان دارن می رنبالا و دست به دامن بلال می شن و می گن : بلال دیگه بسه اذان نگو...مادرمون با شنیدن اسم رسول الله از هوش رفت...قلم طاقت نیاورد...

نوشته : حاج مهدی    نظرات :

سلام...

 خدای خوبم سلام!...

 خدای خوبم!...مرا یادت می آید؟...خیلی هم نگذشته از آخرین دیدارمان...یادت آمد؟

 شب های مناجاتم را که یادت هست؟...آخرین نماز باتوجهم را که حتما یادت هست؟

 آنروز که رودر روی خانه ات ایستادم و دو رکعت عاشقی کردم ؛هم که یادت می آید؟

 یادت هست چقدر دورت گشتم و در میان تمام کلمات عربی که زمزمه کردم تنها مفهوم فارسی که در دل داشتم ((دوستت دارم))بود؟

 سعی پر دغدغه ام را در صفا و مروه،از آن سو به این سو...از آن حریم تا این حصار که به یاد داری؟

 آری ،من همانم...می دانم،باورش خیلی سخت است ولی من همانم...منم که آنجا بودم...یادت می آیدچه خالصانه اشک می ریختم؟...چه صادقانه درد دل می کردم؟...چقدر بی ریا وبی تکبر روی زمینت می نشستم؟

 خوب می دانم که تو بهتر از من همه این ها را به یاد داری...می دانم از خوبی ات است که بدی هایم را به رویم نمی آوری.

 خدای خوبم!نمی دانم تا کی و کجا و چقدر معذرت بخواهم...اما اگر تو بگویی تا قیام قیامت شرمنده ات می مانم ...فقط بگو که می بخشی ام...بگو که از تقصیرم می گذری و دوباره مهربان نگاهم می کنی...

 

نوشته : حاج مهدی    نظرات :

 

جاتون خالی ....انقدر خوندم و گفتم و دعا کردم که آخر نصیب شد....ماجرای اینکه چه جوری این سفر فراهم شد هم خودش جالبه که ان شاءالله تو یه مجال دیگه براتون می نویسم...برسیم به اینجا که خدا قسمت کرد و روز 29 تیر ماه 88 از فرودگاه رشت راهی سرزمین روضه نبوی شدیم...همیشه آرزو می کردم که اگه قرار باشه یه روز قسمتم بشه برای اولین بار تنها باشم..که این اتفاق افتاد...مثل بقیه سر از پا نمیشناختم...دقیقا مثل بچه ها که وقت یه پفک بهشون میدی انگار همه دنیا رو بهشون دادی تو پوست خودم نمیگنجیدم...(کاش میشد الان به اون موقع برگشت)..جالب بود برا اولین بار هم بود که سوار هواپیما میشدم و ازون جالبتر اینکه هواپیما مال کشور ترکیه بود و مهماندارهای خونگرمی داشت.....بالاخره بعد از 3 ساعت و اندی که روی هوا معلق بودیم این خلبان ترک رضایت داد که بشینه و ما رو پیاده کنه...بله... وقتی تو فرودگاه مدینه نشستیم انگار وارد سونا خشک شدی..خیلی گرم بود..برای اسکان و استراحت مستقیما به سمت هتل جوهره الرشید رفتیم..بعد از استحمام و غسل زیارت عزم رفتن به سمت حرم پیغمبر کردیم..البته اینو بگم از هتل تا حرم پیغمبر 2 دقیقه بیشتر فاصله نبود...ازینجا به بعدش رو نمیگم چون واقعا قابل وصف نیست و هرچه قد ربا احساس بنویسم بازم حقش ادا نمیشه...(اینجاشو خودتون حس کنید..ان شاءالله قسمتتون بشه..میشه)..بعد زیارت حرم پیغمبر و خواندن نماز مغرب و عشاء کمی تو حیاط مسجد النبی نشستیم..واقعا جاتون خالی..نسیم خنکی شروع به وزیدن کرد..دلمون نمیخواست برگردیم هتل ولی ناچار بودیم چون اگه دیر می رفتیم شام گیرمون نمی اومد... البته بعد از شام سریع برگشتیم بین الحرمین مدینه..خدا نکنه آدم دم غروب برسه مدینه...رسما دیوونه میشه...چون اونجاییکه یه عمر ازش شنیده یا خونده رو نمیتونه بره و ببینه...باید چند ساعت صبر کنه تا نماز صبح تموم بشه ...قبرستان بقیع رو میگم...اینکه برسی مدینه و 11ساعت منتظر بمونی و پشت درای بسته بقیع بشینی ...بخدا پیر میشی(که شدم)...ولی وای از اون لحظه ای که درای بقیع رو باز می کنن...البنه اینو بگم که بقیع رو یه بلندیه و تمام اون مدتی که پشت در بسته بقیع هستی نمی تونی داخل بقیع رو ببینی...فقط یه در هست و چند تا پله...ولی وقتی در بقیع رو باز می کنن و می خوای برای اولین بار بری داخلش...دلت که اصلا طاقت نمیاره...اوج بیچارگیه...نهایت بدبختیه...من همیشه اینو میگم:مرد می خواست اون لحظه بتونه رو 2تا پاهاش وایسته..خیلی سخته....

اینم دو تا عکس از در بقیع و مسجد النبی...اون درای سبز که می بینید شبها بسته ست..ان شاالله قسمتتون میشه

       

    

نوشته : حاج مهدی    نظرات :

مقدمه

 مداحى و مرثيه سرائى اهل بيت عصمت و طهارت عليهم‏السلام هنرى مقدس و حرفه‏اى بس والا و ارزشمند است، زيرا مداح عظمت و شأنى را مى‏ستايد كه خالق هستى ستوده و مدح نموده است.

 نقس مؤثر اين قشر در ترويج و گسترش فرهنگ و سيره اهل بيت (عليهم السلام) و تعميق محبت و معرفت اين الگوهاى بى‏بديل و آسمان انسانيت و مقابله با تهاجم ويرانگر فرهنگى و اشاعه هنجارهاى دينى بر احدى پوشيده نيست، به گمان براى ايفاى نقش اين مهم مدحان اهل بيت (عليهم السلام) بايد در كنار پرداختن به جنبه‏هاى فنى و حرفه‏اى امر مداحى با ارتقاء بينش و دانش و تقويت بنيه علمى و معنوى خود از گزند آفات اين مسير دور بمانند.

 براى نيل به اين مقصود و برداشتن گامى هر چند كوچك جزواتى به عناوين مختلف در اختيار عزيزان قرار مى‏گيرد در اين جزوه بنا داريم به برخى از نيازهاى مادحين در مبحث اعتقادى، اخلاقى و من حيث المجموع آنچه نياز ضرورى مداحان به شمار مى‏رود به عنوان علوم مداحى بپردازيم.

 

بخش اول( شناخت جايگاه انسان به عنوان خليفه‏ا

 خليفه در عرب به معناى جانشين است. بايد ببينيم خداى متعال مخلوقات عالم را چگونه خلق كرده با استفاده از منابع مختلف در مى‏يابيم كه خداوند بزرگ تمام عالم را در سه محور ذيل خلق نموده است.

 الف: آنچه نياز بود خلق كرد.

 ب: آنچه را خلق كرد محكم و استوار، مستدل، و قوى و در حد اعلى خلق كرد.

 ج: همه مخلوقات را هنرمندانه و زيبا خلق كرد.

 يك مبلغ يك گوينده و يك مداح بايد آنچه نياز فكرى و فرهنگى جامعه است را ياد بگيرد و در حوزه تبليغى خود نياز مخاطب را خلق كند. آنچه خلق مى‏كند.

 هنرمندانه، زيبا، متفكرانه، عاقلانه و مستدل و مستند و در خور شأن و ستون اهلبيت عصمت و طهارت عليهم‏السلام.

 براى رسيدن به اين مهم بايد جوانب مداحى بپردازيم. هر عمل تعبدى سه وجه دارد.

1 ) تعلقى 2) تكسبى 3) تقربى

 هنر مردان خداكار تقربى يا به تعبير اميرالمؤمنين (عليهم السلام) عاشقانه و براى خدا است، براى رسيدن به قرب الهى بايد تلاش كرد. ليس للانسان الا ما سعى

 به قول شاعر:

   بينى از مروه و ميخانه صافى رخ دوست - گر كنى سعى در اين حلقه بيابى راهى   

   هيچ سائل زدر ميكده محروم نرفت - به كجا روى توان كرد ز چنين درگاهى   

 ذاكران ذكر او گويند: و دايم ياد دوست تكرار كنند. آنچه در دل دارند بر زبان رانند و آن چه بر زبان رانند در ياد دارند. و در انجامش از پاى نشينند؛

   داروى تربيت از پير طريقت بستان - كادمى را بتر از علت نادانى نيست   

   زاهد و عابد وصوفى همه طفلان رهند - مرد اگر هست به جز عالم ربانى نيست   

 مداح: يعنى بالا بردن صفات موصوف از طريق مراتب عالى صفاتى كه در موصوف باشد. مداح يعنى ممدوح نمائى، نه مداح نمائى، براى آشنا نمودن صفات اهلبيت عليهم‏السلام از طريق ستايش بهترين زبان آن شعر است و هنر نه حال و هواى شخصى

   مداح نبود اكتسابى انتخابى است - مداح در مداحيش هم انقلابى است   

 تا كه از جانب معشوق نباشد كششى، كوشش عاشق بيچاره به جايى نرسد.

 البته بعضى‏ها به بهانه اين شعر هيچ كوششى نمى‏كنند. براى نيل به اين مقصود بايد خودسازى كرد.

 در كنار خودسازى‏هاى معنوى و عبادى بايد موارد ذيل را هم سر منشاء عمل خويش قرار دهيم.

 1) شرح صدر

 موسى (عليهم السلام) هنگامى كه مى‏خواهد براى دعوت به دين خدا عزيمت كند مى‏گويد:

رب اشرح لى صدرى و يسرلى امرى و احلل عقده من لسانى يفقهوا قولى

 خداى متعال به پيامبر )صلى الله عليه و الله و سلم( مى‏فرمايند:

 الم نشرح لك صدرك و رفعنا عنك ورزك.

 شرح صدر و حلم باعث تأثير كلام و دورى ورز و وبال مى‏شود.

 سلاح ميدان تبليغ تحمل است.

 از اميرالمؤمنين (عليهم السلام) سئوال كردند حليم كيست:

 انما الحليم من اذا اوذى صبر و اذا ظلم غفر

 فرمودند: بردبارى كسى است كه اگر آزار و اذيت شده، صبر كند و اگر به او ستم شده ببخشد.

 و يا الصبرعون على كل امر صبر و بردبارى بر هر كارى ياور است.

 2) استعاذه و استمداد از خداوند

 از آنجائى كه مداحان منسوب به ائمه هدى و دين هستند. تمام، رفتار و گفتارشان زير ذره بين مردم است گناه او با ديگران فرق دارد. مداح بايد مواظب باشد. به خدا پناه ببرد در انجام دستورات الهى مقيد باشد در حرف زدن دقت كند. در نوع پوشش، ماشين، مهمانى دادن، دوستان، خانواده، كار و تجارت، ورود و خروج در اداره، حركات سياسى، فرهنگى، اقتصادى بايد دقت كينم.

 آنهم با استمداد از خداوند متعال، و قل رب اعوذ بك من همزات الشياطين

 و بگو پروردگارا از وسوسه‏هاى شيطان به تو پناه مى‏بريم.

 3) خود فراموشى از آفات كار تبليغ است

 اتا مرون الناس بالبر و تنسون انفسكم و انتم تتلون الكتاب افلا تعلقون )بقره 44)

 “آيا مردم را به نيكى دعوت مى‏كنيد، اما خودتان را فراموش مى‏كنيد با اينكه، شما كتاب آسمانى را مى‏خوانيد اما نمى‏انديشيديد”

 پيامبر (صلى الله عليه و الله و سلم) فرمودند بزرگتر از مصائب )دنيا( مصائبى است كه در آخرت دامن‏گير عالم و خطيب و سخن گوى غير عامل مى‏شود، اى ابوذر در قيامت گروهى از اهل بهشت بر گروهى از اهل دوزخ اشراف مى‏يابند. بر آنان مى‏گويند چه چيز شما را در آتش نموده است. با آنكه ما در پرتو تأديب شما وارد بهشت شويم، پاسخ مى‏دهند كه ما شما را به خوبى و رستگارى امر مى‏نموديم، ولى خودمان عمل نمى‏كرديم.

 4) تدبير

 اميرالمؤمنين (عليهم السلام) فرمودند:

 التدبير قبل العمل يومنك من الندم

 آينده‏نگرى قبل از شروع كار تو را از پشيمانى ايمن مى‏سازد و در جاى ديگرى مى‏فرمايند: من قعدعن حيله اقامته الشدائد. كسى كه چاره انديشى را رها كرد در شدايد، درگير خواهد شد( تدبير يعنى شناخت مخاطب و محيط - تعيين هدف و محتوى حدشناسى موقعيت‏شناسى - فرصت سنجى

 ويژگيهاى شخصيتى و تخصصى مداح

 1) تقوى:

 تقوى از سفارش اميرالمؤمنين (عليهم السلام) است و راجع تقوى و متقين تعابير و معانى گوناگونى نوشته‏اند معلم اخلاقى مى‏گويد تقوى عبارت است از:

 ت: يعنى ترك گناه

 ق: يعنى قيام به واجبات

 و: وقوف در شبهات

 ا: اخلاص در اعمال

 بعضى مفسرين مى‏گويند: تقوى هماهنگى قول و عمل. بالاترين مراتب تقوى پرهيزكارى است.

 2) حدشناسى

 مداح و مبلغ بايد حد خود را بشناسد و به تناسب موقع و مقام خود حرف بزند. و نصيحت كند از مرز خويش فراتر نرود. كه خوار و ذليل مى‏شود.

 امام صادق (عليهم السلام) فرمود: براى مؤمن شايسته نيست كه خويشتن را خوار و ذليل نمايد وسائل الشيعه )ج 11، ص 425) غرور علمى باعث مى‏شود كه انسان حد خويش را فراموش كند.

 اميرالمؤمنين (عليهم السلام) غرور علمى را به مستى تشبيه مى‏فرمايند.

 اگر مداح خوب بخواند، مورد تحسين هم واقه شود و اگر جوان باشد. غرور جوانى هم ضميمه مى‏شود.

 غرور علمى، غرور مدح و ستايش، غرور جوانى انسان را به ورطه سقوط مى‏كشاند بايد حد شناس شد. تا در اين مهلكه غرور گرفتار نبايد.

 3) احترام به پيش‏كسوتان و اساتيد:

 رسول خدا (صلى الله عليه و الله و سلم) مى‏فرمايد: پيران خود را مورد تنظيم و تكريم قرار دهيد. كه بزرگ شمردن آنها تكريم ذات اقدس الهى است كسى كه قدر آنها را بزرگ نشمارد. از پيروان مكتب ما نيست.

 4) شناخت هدف در مداحى:

 امام على (عليهم السلام) فرمود: اول فكر كن بعد سخن بگو تا از لغزش سالم و محفوظ بمانى و نيز اندازه بگير بعد ببر بى‏انديش بعد بگوى و بفهم بعد عمل كن )غررالحكم ص 315)

 5) بداند چگونه مى‏خواهد بگويد؟

 حضرت على (عليهم السلام): بهترين كلام آن است كه حسن نظم و ترتيب به آن زيبايى و جمال ببخشد. و براى تمام مردم از خواص و عوام قابل فهم باشد مداحان نبايد نقل مسموعات كنند. يعنى هرچه شنيده‏اند را بيان كنند.

 اميرالمؤمنين (عليهم السلام) به حارث همدانى در پاسخ به سئوال او مى‏گويد؟

 حارث تمام مسموعات خود را با مردم درميان گذار كه چنين عملى كافى است تو را درغگو قلمداد كند. و آنچه از مردم مى‏شنوى، رد مكن كه اين عمل نيز كفايت مى‏كند تو را نادان به حساب آورند. كسى كه از نعمت گويائى زبان و حسن بيان و صوت برخوردار است بايد شنيده‏هاى عجيب خود را به زبان نياورد. زيرا انگيزه حسد مردم را بيشتر به تكذيب وامى‏دارد.

 6) فصاحت در مداحى:

 فصاحت يعنى روان و مسلط بر موضوع بودن بى‏تكليف و زحمت، ساده و محكم و مستدل

 عوامل فصاحت:

 1. استفاده از سخن و شعر روان و ساده عوام فهم و خواص پسند.

 2. تركيب زيباى شعر با داستان، مقتل با شعر، كلام با شاعر.

 3. اندازه گيرى سرعت كلام.

 4. اندازه گيرى صدا.

 صدا نه اينقدر سريع باشد كه به مستمع تفهيم نشود. نه اينقدر با تأنى و آهسته باشد كه موجب خستگى و بى‏رغبتى شود. نه اينقدر بلند باشد كه صورت فرياد به خود بگيرد نه آهسته كه مستمع را براى شنيدن به زحمت بى‏اندازد.

 عوامل ضد فصاحت:

 1. به كار بردن كلمات زشت.

 2. وقفه در كلام

 3. لكنت زبان

 4. اضطراب نفس

 5. نارسائى علمى و ترديد

 7) بلاغت در مداحى:

 بلاغت سخن گفتن بر وقف مقتضاى حال و رعايت همه مقتضيات:

 عوامل بلاغت:

 1. كميت كلام

 2. رعايت تناسب مجلس

 3. شناخت زمان و اقتضائات

 الف( زمان طبيعى

 ب( زمان تاريخى

 ج( زمان اجتماعى

 4. به نرمى سخن گفتن

 5. نگاه به همه حضار

 6. در نقد فرد خاصى را مخاطب نسازد.

 اميرالمؤمنين (عليهم السلام) مى‏فرمايد: آداب و روش خود را به فرزندان تحميل نكنيد كه چرا آنان براى غير از زمان شما آخر به ما شده‏اند.

 8) توجه به مسائل روز از جمله:

 1. پيشرفت‏هاى علمى

 2. علوم جديد

 3. جو سياسى

 4. احترام به شخصيت مردم

 5. قدرشناسى به جا

 جزوه آموزشى: مداحى عمومى

 استاد: مداح اهل بيت (عليهم السلام) حاج قاسم رضايى

 فن روضه خوانى )مصيبت خوانى(

 فن روضه خوانى )مصيبت خوانى( يكى از فنون مداحى است كه تأثير شگرف و عميق و ماندگار در دل و جان و روح مخاطب دارد. كه اجزاء آن به شرح است.

 1. توكل و توسل: هر كارى بدون توكل به ذات اقدس خداى متعال و توسل و اتكاء به ائمه هدى (عليهم السلام) بدون نتيجه خواهد بود يا حداقل نتيجه مثبت و در خور توجه نخواهد داشت.

 2. تقسيم بندى روضه خوانى: مجلس را به سه قسمت تقسيم كنيم. مقدمه، اوج، فرود

 3. استفاده از منابع متعبر: حتماً بايد روضه را از يك منبع معتبر بدست آورد يا حتى المقدور از يك مداح و يا واعظ معتبر كه يقين دارد بدون سند نمى‏خواند استفاده كند.

 البته مناسب‏ترين راه اين است كه مداح روضه را از كتب معتبر خود ببيند و بخواند. كه تأثير آن چند برابر مى‏شود.

 4. تسلط بر واقعه: وقتى پيرامون مصائب يكى از آل‏ا... مطالعه مى‏كنيم بايد از جميع جهات روضه‏ها را ياد بگيريم و به حواشى روضه مسلط شويم. ضمن مرور كار رعايت ترتيب، تقدم و تأخر، عاطفه و تعقل، همه اينها براى ما مسجل و به منصه ظهور مى‏رسد. مثلا اگر كسى به جميع جوانب روضه احاطه داشته باشد. و اين مقتل را ببيند )سوارى عصر عاشورا دنبال دختر امام حسين (عليهم السلام) كرد او سواره و بنت الحسين پياده( اگر سواره بخواهد از روى مركب اين طفل را متوقف كند. اولين عضوى كه به دستش مى‏رسد موى سر است!...

 5. تفليق شعر با روضه: يعنى با روضه مجلس را به اوج رساندن و شعر را در اوج روضه تحويل مستمع دادن و بلعكس. مثلاً روضه قتلگاه را در اوج خواندن و اشاره به اين بيت محتشم كه:   اين گوهر فتاده به هامون حسين توست   

 6. روضه خوانى طولى )ادامه(: روضه بايد در برخى از مقاطع طولى خوانده شود. كه عبارت است از:

 الف( واعظ روضه‏اى را خواند، مداح بايد ادامه آن را بخواند.

 ب( مداحى روضه‏اى را مى‏خواند و در اوج تحويل مداح ديگر مى‏دهد. مداح ديگر بايد روضه را ادامه دهد. اگر به عقب برگردد و تكرار روضه كند يقيناً باعث كسالت مستمع و در برخى مواقع موجب قساوت قلب خود و متسمعان خواهد بود. البته در مواردى استثنا وجود دارد، به شرطى كه مداح جامع الاطراف و زبر دست باشد كه بتواند مجلس را به اوج برساند.

 توجه: اين مورد در فنون رديف خوانى هم مصداق دارد. كه قبلاً بحث كرده‏ايم و انشاءا... مجدداً مرور خواهيم كرد.

 7. انصاف در روضه و نقل مطالب: كه عبارتست از كم خواندن و رعايت حقوق ساير مداحان و واعظ، بطور مثال در شب شهادت امام هادى (عليهم السلام) چند نفر در يك مجلس مى‏خواهند روضه بخوانند مداح شروع كننده بايد انصاف داشته باشد و تمام روضه‏ها را نخواند. كه كار براى سايرين سخت شود. مورد دوم انصاف در نقل درست مطالب مثلاً در فلان كتاب ديدم يا از فلان شخص شنيدم و يا فلان شاعر سرود... )خدا سيدبن طاووس را رحمت كند چنين فرمود يا خدا فلان شاعر را بيامرزد چنين سرود.(

 8. پيام روضه: روضه حتماً بايد داراى پيام باشد حال به كنايه يا وضوح، مثلاً امام حسين (عليهم السلام) به شمر مى‏فرمايد اگر دست از كشتن من بردارى تو را شفاعت مى‏كنم. بايد حتماً اشاره شود كه هدف امام (عليهم السلام) انسان سازى و هدايت است و يا در جاى ديگر امام تشنه معرفت است نه تشنه آب و يا اينكه در وصف اميرالمؤمنين (عليهم السلام) شاعر مى‏گويد. مى‏زند پس لب او كاسه شير، مى‏كند چشم اشارت به اسير. حتما بايد يك پيام داشته باشد.

 9. شناخت جايگاه روضه )زمان و مكان(: برخى از مادحين سخت‏ترين روضه‏ها مثل گودال قتلگاه، مثل مرثيه او مى‏دويد و من مى‏دويدم ... را بدون در نظر گرفتن شرايط زمانى و مكانى در محافل مى‏خوانند. در صورتيكه ورود به اين مصيبت‏ها زمان و مكان و مجلس خاص خود را مى‏طلبد. بعنوان مثال در مجالس ختم عمومى كه بايد از روضه‏هاى تشبيهى و تمثيلى استفاده شود و روضه در حد يك گريز باشد. )بلى قدر چمن را بلبل افسرده مى‏داند... غم مرگ برادر را برادر مرده مى‏داند( روضه‏اى را بخواند كه روز عاشورا در هيئت مى‏خواند.

 10. مانور دادن روى شخصيت روضه: مثلاً راجع به حضرت على اصغر (عليهم السلام) شيخ انصارى مى‏فرمايد: اگر رشته‏اى از قماط )بند قنداقه( على اصغر را به ما بدهند همه ما را بس است. يا مقام ساير شهداى كربلا، بزرگى مى‏فرمايد: در عرب زره را بر قلب مى‏بندند اما شهداى كربلا مثل عابس ابن شيب شاكرى قلبش را روى زره بسته بود. گر از در و ديوار بارد سنگ كينه... من مى‏زنم سنگ حسينم را به سينه.

 11. اشك مداح: يكى از مؤثرترين راه نفوذ روضه در دلها سوختن خود مداح و روضه خوان است. سعى كنيم اشعارى پيرامون اشك حفظ كنيم تا استفاده كنيم نه اينكه با عتاب و سرزنش در بعضى مواقع با توهين به مستمع بگوئيم، هر كسى اشك ندارد از مجلس بيرون برود!!! فقط مستمع را خطاب نكند. خود را نيز مورد خطاب قرار دهد. )آتش بگير تا كه بدانى چه مى‏كشم... تصوير سوختن به تماشا نمى‏شود( برخى از مداحان قديم با كوچكترين جمله به هم مى‏ريختند. همانطور كه بعد از كربلا على بن حسين (عليهم السلام) اينگونه بود و به هر بهانه‏اى براى پدر و برادران و عموها و شهداى كربلا مى‏گريستند.

 12. همسانى و همخوانى لحن با روضه: اين همسانى و همخوانى خيلى مؤثر است.

 برخى‏ها روضه، مولودى، نوحه و ارجوزه همه را يكنواخت و با يك لحن مى‏خوانند كه اين صحيح نيست زيرا بايد از حماسه و عاطفه و تأثيرات آن در روضه كلامى استفاده كرد. مثلاً عبارت )لعن در زيارات عاشورا( بايد حماسى خوانده شود. آنجايى كه مى‏گوئيم )قتلتك( بايد لحن محزون باشد. البته اين اصل بايد در خواندن مناجات و دعا هم لحاظ شود.

 13. مقتضيات مجلس: يكى از نكات دقيق كه بايد در روضه خوانى روى آن دقت شود، توجه به مقتضيات مجلس از نظر سن، فرهنگ، زمان، مكان، محضر علماء و مراجع، جمع نوجوانان، جوانان، گروه‏هاى تحصيلى كرده، قشر دانشجو، اساتيد پزشك‏ها و... مى‏باشد. كه بايد مداح براى پروراندن روضه و تهيج عواطف از آن استفاده كند. بعنوان مثال اگر در جمع پزشكان بايد مداحى كند از اصطلاحات و معارف حرفه پزشكى استفاده نمايد. در نمونه عملى يكى از مادحين بمناسبت شهادت حضرت زهرا )س( در جمع عده از پزشكان در پرورش مصيبت سؤال كردند؟ آيا شكستن استخوان دست باعث مرگ مى‏شود. گفتند اگر استخوان سياه شود و درمان نشود!!! بله باعث مرگ مى‏شود شروع كرد روضه دست شكسته بى‏بى فاطمه الزهراء )س( را خواندن.

 14. بكارگيرى و همزبانى با مستمع: با قطع كمات آخر غزل مصيبت‏ها مستمع را تهييج كنيم كه او هم روضه خوان اهل بيت (عليهم السلام) باشد.

 15. اتمام احسن: سعى شود در اوج مصيبت روضه با جملات على لعنه‏ا... على القوم الظالمين و سيعلمون الذين ظلمو اى منقلب ينقلبون و يا اشعارتك بينى )دشمنت كشت ولى نور تو خاموش نگشت...( مصيبت را تمام كنيم.

 16. استفاده به جا از فن گريز از مرثيه‏اى به مرثيه ديگر

 17. استفاده از جملات عربى صحيح: استفاده از جملات عربى صحيح )متن مقتل يا روايات( كه از زبان حضرات معصومين عليهم‏السلام يا شهداى كربلا و يا بازماندگان حادثه كربلا نقل شده است. بسيار كارساز و هنرمندانه است.

 18. استفاده از قول‏هاى صحيح: به واسطه كثرت مقاتل بايد اقوالى كه به واقعيت نزديك‏تر است بيان كنيم. مثلاً داستان آمدن زن غساله به خرابه در روضه حضرت رقيه )س(، آيا كسى باور مى‏كند كه در شام كسى به فكر كمك به اهل بيت باشد. يا مثلاً كسى صلاحيت اين را دارد كه به بدن دختر امام حسين (عليهم السلام) دست بزند! مگر حضرت زينب )س( يا بنى‏هاشم يا امام سجاد (عليهم السلام)!

 19. عدم بكارگيرى واژه‏هاى نامتعارف و امروزى: مثلاً به جاى تل - تپه - به جاى مشك - قمقمه به جاى گليم - موكت به جاى عمود - گرز - به جاى محمل و كجاوه هر اصطلاح كه در زمان و مكالمات عرب مرسوم بوده و بيشتر خريدار دارد.

 20. برخورد مودبانه در محافل روضه با مستمعين: به عنوان مثال:

 به جاى اينكه بگوئيم: چراغ‏ها را خاموش كنيد - بگوئيم محبت كنيد نور محفل را كم كنيد.

 به جاى اينكه بگوئيم: بلند شويد سينه بزنيد - بگوئيم به احترام امام قيام بفرمائيد و روى پا بايستيد باستيد... .

 به جاى اينكه بگوئيم: كسى تكيه ندهد همه بيائيد جلو = بگوئيم كسانى كه عذرى ندارند و مى‏توانند وسط مجلس بنشيند محبت كنند.

 به جاى اينكه بگوئيم: كسى بيرون نرود - بگوئيم اگر تمايل داريد با حضورتان گرمى بخش محفل باشيد.

 به جاى اينكه بگوئيم: ديشب نبوديد از كيسه‏تان رفت - بگوئيم ديشب جاى دوستان خالى بود.

 21. برخورد متواضعانه با مستمعين: مردم در اين مواقع دوست دارند با مداح گرم بگيرند.

 هر چه مداح بيشتر بتواند با روضه خوانى صحيح در قلبهاى مستمعين نفوذ كند اقبال دوستداران اهل بيت (عليهم السلام) به او بيشتر خواهد شد. و كليد مصونيت از عجب تواضع است.

 پيامبر )صلى الله عليه و الله و سلم( بالاى منبر بود، شخصى وارد شد، پيامبر عباى خود را دادند تا آن شخص روى آن بنشيند. حضرت فرمود: ان التواضع يزيد صاحبه رفعه، فتواضعوا يرفعكم ا... )تواضع موجب سربلندى و سرافرازى مى‏شود. تواضع كنيد تا خدا را بلند گرداند.(

 22. اخلاص در روضه خوانى: نقل شده آيت‏ا... سعيدى بالاى منبر بودند يكى از اساتيد وارد شد فوراً از منبر پائين آمد و فرمود وا... ايشان از من سزاوارتر است اگر ديديم مداحى وارد شد و بهتر از ما روضه مى‏خواند در واگذارى محفل دريغ نكنيم گاهى بر منبر نرفته مزد مى‏دهند.

 23. ظاهر مداح

 24. خودخواهى در روضه

 25. تفهيم در روضه

 دكلمه خوانى يا مداحى شاعرانه

 به عقديه اكثر استادان مداحى ممتازترين نوع و عالى‏ترين مرتبه مداحى، فن دكلمه خوانى است كه در اين فن مداح لازم است موارد ذيل را رعايت نمايد:

 1. شعر واقعى و سطح بالا بخواند كه مضامين و تشابيه ادبى والايى داشته باشد.

 2. تلفظ عبارات و كلمات را از لحاظ اعراب صحيح ادا كند و بخواند.

 3. اول خودش شعر را فهميده تا بتواند با هنر تفهيم براى مستمعين جا بياندازد.

 4. سطح مستمعين را با اداى شعر صحيح و مفاهيم عالى بالاتر ببرد.

 5. اگر مداحى نتواند شعر را درست دكلمه خوانى كند حتماً در آهنگين خواندن مشكل خواهد داشت.

 6. حالات جملات و عبارات مثل پرسشى، تعجبى، حماسى، عاطفى، خبرى لازم است رعايت شود.

 7. احساس و هيجان داشتن و صاحب حال بودن مداح سبب منقلب شدن مستمعين مى‏گردد.

 8. هر كسى كه علاقمند به مداحى است ولى صداى خوبى ندارد مى‏تواند با داشتن بيان دكلمه مداح خوبى شود.

 9. رفتارهاى نمايشى و تجسمى متناسب با حالات جملات در شعر لازم الاجر است.

 10. در آهنگين خواندن مداحى، اغلب كلام و شعر خوب تفهيم و ادا نمى‏شود ولى در دكلمه خوانى شعر - و مطلب ضايع نمى‏گردد.

 11. ظاهر مناسب يك مداح دكلمه خوان بسيار تأثير گذار خواهد بود.

 12. طنين و جنس صداى متناسب بسيار تأثيرگذار خواهد بود.

 13. مداح دكلمه خوان را مستمعين به چشم استاد مى‏نگرند و اين عامل مهمى براى رشد خودخواهى شما خواهد بود.

 14. ياد گرفتن مداحى شاعرانه )چون شعر و مقتل دو پايه مهم و اصلى مداحى هستند( بر هر مداحى لازم است خيلى از مداحان هستند كه آهنگين مداحى مى‏كنند ولى قادر به دكلمه خوانى با همه شرايط اين فن نيستند.

نوشته : حاج مهدی    نظرات :

تعاريف صوت

 صوت پديده‏اى در طبيعت است كه انسان با گوش خود احساس نموده و يا اصطلاحاً مى‏شنود. به نوعى هر چه با گوش احساس شد، صوت مى‏باشد. ارتعاش و لرزش اجسام مادى مانند سيم‏هاى يك ساز سه تار، موجب پيدايش امواج صوتى مى‏شود هر قدر حركت ارتعاشى يك جسم منظم‏تر باشد، صدا، موسيقايى‏تر بوده و در غير اين صورت مى‏تواند آزار دهنده نيز باشد.

 پارامترهاى زير جهت مشخص كردن يك صوت به كار مى‏روند:

 طول موج و فركانس: از آن جا كه صوت به صورت موجى حركت مى‏كند، داراى طول موج بوده و اندازه طول موج تعيين كننده زير يا بم‏بودن صدا مى‏باشد. تعداد طول موج در واحد زمان را فركانس مى‏نامند.

 شدت صوت: ميزان قوت و يا ضعف صدا را شدت صوت مى‏نامند كه واحد دسى بل (db) سنجيده مى‏شود در واقع شدت صوت نمايانگر وسعت صدا مى‏باشد.

 ارتفاع صوت: با طى كردن صدا به صورت پله‏وار از حالت بم به حالت زير ارتفاع صوت افزايش مى‏يابد.

 طنين و زنگ: عامل اصلى رزنانس است كه به صدا تن زيبا و مواج و درخشان مى‏دهد. طنين صدا عامل مهمى در زيبايى آن است. صداى انسان را به 6 بخش به صورت تقسيم كرده‏اند.

 

(زنان: )

1 -  سپرانو (زير(

2 - متوسپرانو (متوسط(

 3 - آلتو يا كنترآلتو (بم(

 

(مردان: )

1 -  تنور (زير(

2 - باريتون (متوسط(

3 -  باس (بم(

 

 در قديم از دستگاهى به نام اسيلوگراف (صوت نگار) و امروزه اسيلوسكوپ جهت مشاهده و ثبت صوت استفاده مى‏شود.

 مطلوب‏ترين حدود ايرانى با فركانس صوت 129 الى 625 نوسان در ثانيه تعيين شده است.

 


 

 مراحل فراگيرى آواز

 متقاضى آموزش مى‏بايست ابتدا تست بدهد تا هنرآموز تشخيص دهد كه آيا او توان تحرير زدن و بازى با صدا را دارا مى‏باشد يا خير. در اين خصوص مى‏توان به عوامل زير اشاره نمود:

 

1 -  برخوردارى از صداى خوب به اين معنى كه در يكى از حالات شدت صوت، رنگ و طنين و ارتفاع صوت، توانايى داشته باشد. البته توانايى كامل در اين حالات تقريباً نادر است.

 2 - داشتن گوش حساس و استعداد در زمينه موسيقى به طورى كه بتواند موسيقى را به درستى شنيده و فواصل را صحيح تشخيص دهد.

 گرچه موارد فوق جزء ضروريات مى‏باشند اما در واقع كافى نبوده و جهت جلوگيرى از بروز مسائل و مشكلات بعدى، لازم است موارد زير نيز مد نظر قرار گيرد:

 3 - داشتن علاقه و پشتكار جهت فراگيرى

 4 -  درك ريتم و متر زمان‏بندى آواز )منظور از ريتم و متر در آواز، مدت زمان استانداردى است كه مى‏بايست اجراى آواز طول بكشد نه خيلى تند نه خيلى آهسته و كشيده(

5 -  خلاقيت و ابداع به گونه‏اى كه قابليت تجزيه و تحليل را داشته و طوطى وار ياد نگيرد.

6 -  داشتن جرأت خواندن و نداشتن رودربايستى با صداى خود.

7 -  دارا بودن فرهنگ خوب خانوادگى و گوهر پاك انسانى

 

با فرض اينكه متقاضى شرايط فراگيرى آواز را داراست بايد مراحل ذيل را طى نمايد:

 1 - آشنايى كامل به توانايى صداى خود و استفاده از تكنيك‏هاى صدا سازى و پرورش حنجره جهت تقويت صدا.

 در اين خصوص بهتر است يك هنرجو با نت موسيقى و سلفژ آشنايى داشته و از دهان و حنجره خود جهت اداى اين نت‏ها استفاده كند.

 2 -  آوازها و دستگاههاى موسيقى اصيل ايرانى )رديف( را فرا بگيرد.

 3 - به سبك اساتيد گذشته گوش فرا داده و بر روى آن‏ها كار كند تا حدى كه بتواند آن‏ها را مورد تجزيه و تحليل قرار دهد.

 4 - در زمينه تلفيق صحيح شهر و موسيقى، خصوصاً خواندن صحيح اشعار، دقت و ممارست نمايد.

 از عوامل مضر براى صدا مى‏توان آلودگى، عصبانيت و فرياد زدن، خستگى زياد، مصرف سيگار و مواد غذايى تند كه باعث آسيب رساندن به تارهاى صوتى مى‏شوند را نام برد.

 از عوامل مفيد ورزش را مى‏توان نام برد كه موجب تقويت ريه‏ها و مجراى تنفسى و سلامت صدا مى‏شوند. از ورزش‏هاى مفيد مى‏توان به كوهنوردى، شنا، و دوچرخه سوارى اشاره كرد.


 

 تكنيك صداسازى:

 براى شروع فراگيرى آواز ابتدا بايد نحوه صدا دهى و يا به قولى صدا سازى را فراگرفته و تمرين نمود

 1 - راحت بنشينيد، به طورى كه اعضاى بدن شما به خصوص مسير تنفسى و حنجره تحت فشار نباشد.

2 -  مجارى تنفسى خود را به كمك ديافراگم از هوا پر نمائيد و سپس بر تارهاى صوتى پرتاب كنيد. هواى پرتاب شده سبب ارتعاش در آمدن تارها و توليد صدا مى‏گردد. اين كار را بدون اعمال هيچگونه فشار و نيرويى انجام دهيد در اين مرحله كنترلى بر صدا اعمال نكرده و تنها صداى نت‏ها را ايجاد كنيد، زيرا در غير اين صورت ممكن است صداى شما به طور مصنوعى توليد شود.

3 - جهت انجام نمودن تمرين از يك دياپازون (سيله‏اى كه با آن مى‏توان صداى نت‏ها را دقيقاً توليد نمود)استفاده نماييد تا گوش خود را به صداى صحيح نت‏ها عادت دهيد.

4 - از فراگيرى درست اداكردن نت‏ها، از هجاهاى )آ - اى - او - اَ - اِ - اُ( براى ادا كردن نت‏ها استفاده كنيد. دقت كنيد صدا به سقف دهان پرتاب شود و زنگ خاص خود را به دست آورد اين كار در روانخوانى مؤثر است و باعث مى‏شود كه به اندازه ظرفيت خود كلام، به كلمات نيرو وارد شده و كلمات بى‏دليل سنگين نشوند.

5 - ى آنكه تغييرى در صورت و احياناً بدن انجام نشود بهتر است تمرين را مقابل آئينه انجام دهيد.

 دهان خود را به اندازه يك سكه يا يك بند انگشت باز نموده و هجاها و صداها را با حنجره ادا نمائيد.

 دقت كنيد كه صدا در بينى و در حلق نرود )زمانى كه زبان كوچك به عقب كشيده مى‏شود، صدا در بينى شنيده مى‏شود و زمانى كه انتهاى حنجره به كار برده شود صدا در حلق شنيده مى‏شود(.

 6 - براى تمرين تنفس و اينكه بتوانيد يك جمله، بيت يا مصراع را در يك نت يا فاصله بدون اعمال فشار و بريده شدن اجراء نمائيد، هر صدا را قبل از اينكه نفستان تمام شود، قطع كنيد. ميزان تنفس‏گيرى را از بم‏ترين صدا تا اوج‏ترين صدا با فواصل يكسان در نظر بگيريد.

 

 عوامل مؤثر در زنگ صدا:

 1 -  تارهاى صوتى (در صورت بيمارى تارهاى صوتى، تغيير در صدا ايجاد مى‏شود(.

 2 -  فضاى دهان

 3 - زبان (با تغييرات حركت آن، صدا عوض مى‏شود(

4 -  دندان‏ها (يك خواننده يا مداح كه زياد از تارهاى صوتى خود استفاده مى‏كند بايد به دقت مواظب سلامتى دندان هايش باشد. كشيدن دندان يا گذاشتن دندان مصنوعى زنگ صدا را تغيير مى‏دهد(.

5 -  لب‏ها

6 - فك

 7 -  حلق

 8 - سينوس ها

9  -  ريه

10 -  عضلات شكم و ديافراگم

 11 -  ناى (اگر ترشح داشته باشد صدا خراب مى‏شود(

12 -  تنفس (بايد به ازاى كمترين دميدن، بهترين صدا را ايجاد نمود. شدت بيش از حد، نفس را زود تمام مى‏كند(

 


 

 نكات مهم در اجراى تمرينات

 

 نكات مهمى كه در اجراى تمرينات مى‏بايست رعايت نمود عبارتند از:

 1 -  از دزديده خواندن (آرام خواندن، زمزمه كردن) و آزاد نبودن صدا اجتناب كنيد.

2 -  اكيداً توصيه مى‏شود صداى خود را ضبط نمائيد و به صداى خود گوش دهيد. بدينوسيله مى‏توانيد به عيوب صداى خود واقف شويد.

3 -  در اثر تمرين مى‏توان به وسعت صداى بالاتر و يا پايين‏تر رسيد. هنگام تمرين در صورت گرم بودن صدا، هر روز يك ربع پرده به صداى خود اضافه كنيد و سعى نمائيد بر روى اين صدا بايستيد. دقت كنيد كه فشار بى مورد بر تارهاى صوتى شما وارد نشود.

4 - سيستم حنجره هر شخصى مختص به خود اوست و بايد نحوه تمرينات صدا سازى منطبق با حنجره خود شخص باشد.

 5 -  براى آنكه راحت‏تر بتوانيد كلمات را ادا كنيد، بهتر است اشعار شعرا و بزرگان را با صداى بلند (نه در دل) دكلمه كنيد تا اگر اشتباهى در تلفظ كلمه‏اى وجود داشته و يا حساسيتى به حرف‏هاى “س” و “ش” و.... وجود  دارد، نسبت به برطرف كردن آن اقدام نمائيد.

 افرادى كه به كلام فشار مى‏آوردند، مسلماً دكلمه خوبى از شعرا را به اجرا نمى‏گذارد.

 همچنين بايد به وزن شعر و معنا و قواعد دستورى آن توجه كافى داشته باشند.

 هر كسى بايد در مرحله اجراى آواز از احساس درونى خويش براى اداى كلمات استفاده كند. تا از هرگونه تقليدى جلوگيرى شود.

 شناخت ريتم )وزن خوانى( امرى ضرورى براى مداحان جهت ساخت آهنگ:

 در اين مجال مختصر چگونگى فراگيرى ريتم بسيار سخت است. وزن خوانى و شناخت ريتم خود يكى از مباحث مهم و اساس موسيقى ايرانى به خصوص در حوزه آهنگ سازى است. اما از آنجا كه مداحان محترم مى‏بايست با اين مسأله تا حد ممكن كه زمان كلاس‏ها اقتضا مى‏كند آشنا شوند، اشاره‏اى مختصر به اين مسأله مى‏نمايم. ان شاء الله در حين برگزارى كلاس‏ها در اين مورد بيشتر با هم كار خواهيم كرد.

 اكثر مواقع اشعار مناسبى به دست شما مى‏رسد كه داراى محتوا و مفهوم بسيار غنى است ولى از آنجا كه با ريتم و چگونگى ساخت يك آهنگ مناسب آشنايى كافى نداريد به مشكل بر مى‏خوريد. علم آهنگ‏سازى، درياى وسيع و بى‏كرانى است كه فراگيرى آن  به سال‏ها تلمذ، نياز دارد. براى آنكه بتوانيد بر روى آن شعر آهنگى مناسب، جديد و وزين بگذاريد، لازم است قبل از هر چيز به محتوا و مفهوم شعر به دقت توجه كنيد، ببينيد هدف شاعر از آن سروده چيست؟ و آن شعر چه پيامى دارد؟ سپس چندين بار آن را با صداى بلند دكلمه كنيد تا حال و هواى بهترى از شعر نصيب شما شود.

 آنگاه با توجه به موضوع شعر بايد ديد كه بهتر است در چه دستگاه و يا گوشه‏اى اجرا شود. قطعاً همان طور كه قبلاً نيز عرض كردم شعرى كه داراى مضمون غم و اندوه است نبايد در چهارگاه، شور و يا ماهور اجرا گردد يا بر عكس.

 سپس مدتى را در دستگاه يا گوشه مورد نظر آواز بخوانيد تا بهتر بتوانيد با حال و هواى آن دستگاه ارتباط درونى برقرار كنيد.

 سپس ذوق و خلاقيت و احساسات درونى شماست كه به شما كمك مى‏كند تا بتوانيد با استفاده از ريتم‏هاى مناسب آهنگى وزين، زيبا و دلنشين كه حق مطلب شعر را ادا كند بر روى آن بگذاريد. سعى كنيد از گذاشتن آهنگ‏هاى تكرارى جداً خوددارى كنيد. براى شروع كمى سخت است ولى اگر ذهن خود را به اين كار عادت بدهيد به مرور زمان خواهيد ديد كه با الهام از ذهن خلاق و احساسات درونى معنوى خود مى‏توانيد آهنگ هايى بسازيد كه درخور نام ائمه اطهار باشد.

 پيشنهاد مى‏كنم كه عزيزان مداح در صورت امكان حتماً كتاب آموزش وزن خوانى 1 و 2 نوشته استاد على اكبر شكارچى را مطالعه كنند.

 دلايل نامگذارى رديف ايرانى به نام‏هاى خاص:

 همان گونه كه قبلاً اشاره شد، رديف موسيقى اصيل ايرانى شامل 7 دستگاه و 5 آواز است كه از تعداد زيادى گوشه كه با يك نظم خاص و زيبايى خيره كننده‏اى در كنار هم قرار گرفته‏اند تشكيل شده است.

 هر دستگاه و هر گوشه نام مخصوصى دارد كه بنا به دلايلى آن نام را بر روى آن گذاشته‏اند. هر چند كه علت نامگذارى از دستگاه‏ها و گوشه‏ها مشخص نيست، اما به صورت مختصر و مفيد بايد اظهار داشت كه دليل نامگذارى آن‏ها به شرح زير مى‏باشد:

 

1 -  بعضى از لغات و اصطلاحات زيبا و پر معناى زبان فارسى يكى از دلايل اين نامگذارى است. مثلاً “شور” همان گونه كه مى‏دانيد شور در لغت به معناى شوق، اشتياق، ذوق و شادابى است. از آن جا كه وقتى يك خواننده در دستگاه شور مى‏خواند حس و حال شور و شوق در شنونده زياد مى‏شود به همين دليل نام “شور” را براى آن انتخاب كرده‏اند.

 لازم به ياد آورى است دستگاه شور، دستگاه بسيار شاد و نشاط آورى است و عزيزان مداح مى‏توانند در مولودى خوانى‏ها از اين دستگاه و متعلقات آن استفاده كنند.

2 -  بعضى نام‏ها از مناطق گوناگون سرزمين ايران گرفته شده‏اند مانند: گيلكى، بختيارى، شوشترى و...

 لازم به توضيح است كه به ملودى اين آوازها با دقت گوش كنيم مى‏بينيم كه بر گرفته از موسيقى آن مناطق مى‏باشند.

 3 - گروهى از نام‏هاى قهرمانان يا موسيقى‏دانان گرفته شده‏اند مانند “محمد صادق خان حسينى”، “حاجيانى”، “بيات درويش حسن” و...

 4 - برخى توصيف طبيعت و جهان هستند مثل سپهر، بحر نوروز، نوروز و...

5 - گروهى از مسائل عاطفى و احساسى حكايت دارند مثل حزين، خجسته، فرح.

 6 - گروهى ديگر از تصوف و عرفان حكايت دارند مثل راز و نياز، سوز و گداز، جامه داران.

7 -  گاهى هم از داستان‏هاى ادبى استفاده شده مثل ليلى و مجنون، خسرو و شيرين.

8 -  گروهى هم از نام پرندگان استفاده كرده‏اند مثل چكاوك.

 


 

 معرفى رديف آوازى:

 همانگونه كه قبلاً اشاره شد رديف آوازى ايرانى شامل 7 دستگاه و 5 آواز مى‏باشد:

 

 1 -  دستگاه شور:

  دستگاه شور را مادر دستگاه‏ها مى‏نامند چرا كه به شكلى تمامى دستگاه‏ها و آوازها از اين دستگاه مشتق مى‏شوند و 5 آواز رديف آوازى يعنى ابوعطا، بيات ترك، افشارى، دشتى و بيات اصفهان از متعلقات اين دستگاه مى‏باشد.

 دستگاه بسيار شاد و فرح بخشى است و با توجه به گستردگى اين دستگاه، مداحان عزيز مى‏توانند جهت ساخت آهنگ‏هاى شاد و نشاطآور در مراسم مولودى خوانى از آن استفاده كنند.

 نام تعدادى از گوشه‏هاى اين دستگاه عبارتند از: درآمد، كرشمه، رهاوى، قرچه، رضوى، سلمك، حسينى، زير كش سلمك، دوبيتى، مثنوى و...

 

 2 - دستگاه ماهور:

  اين دستگاه نيز مانند دستگاه شور، بسيار شاد و زيبا و دلنشين مى‏باشد. تنوع بسيار زيادى در گوشه‏هاى اين دستگاه وجود دارد.

 مداحان عزيز مى‏توانند به فراخور حال مجلسى كه در آن برنامه اجرا مى‏كنند، از اين دستگاه استفاده زيادى ببرند.

 بعضى از گوشه‏هاى آن عبارتند از: داد و گشايش، حصار، فيلى، راك عبدالله، راك هندى، راك كشمير، چهارپاره، نصير خوانى، جواد خوانى و...

 

3 -  دستگاه چهار گاه:

  دستگاه چهارگاه داراى گوشه‏هاى متنوع و تا حدودى سخت است. داراى تحريرهاى خاصى است كه دقت و ظرافت خاصى را مى‏طلبد.

 فضاى اين دستگاه بيشتر از هر چيزى حماسى است و كسى كه آوازى را در اين دستگاه مى‏خواند، مى‏بايد از تسلط و تبحر خاصى، برخوردار باشد.

 رجز خوانى از شاخصه‏هاى دستگاه چهارگاه مى‏باشد در مراسم تغزيه و نوحه‏هاى حماسى، اين دستگاه كاربرد زيادى دارد.

 

4 -  دستگاه سه گاه:

  دستگاه بسيار بسيار زيبايى است. حزن، اندوه، فراق و هجران از خصوصيات بارز اين آواز مى‏باشد. زابل، مويه، مخالف، مغلوب، مثنوى برخى از گوشه‏هاى دستگاه سه‏گاه مى‏باشند.

 اين دستگاه از آن‏هايى است كه بسيار مى‏تواند راه گشاى كار مداحان عزيز در ساختن آهنگ‏هاى سوزناك باشد.

 

5 -  دستگاه همايون:

  خصوصياتى كه براى دستگاه سه گاه ذكر گرديد تا حدود زيادى در دستگاه همايون حكم فرما است.

 درد، غم، ناله، شكوه و اندوه حال و هواى همايون مى‏باشد.

 آشنايى با اين دستگاه در ساخت نواهاى غمناك در ايام محرم و شهادت ائمه اطهار )عليه‏السلام( كمك زيادى به مداحان اهل بيت )عليه‏السلام( مى‏كند.

 نام چند گوشه از دستگاه همايون عبارتند از: چكاوك، بيداد، طرز، شوشترى، بختيارى و...

 

 

 

6 -  دستگاه نوا:

  اين دستگاه حس و حال معنوى خاصى را به دنبال دارد.

 هنرمندانى كه دنباله روى موسيقى عرفانى مى‏باشند از اين دستگاه به وفور استفاده مى‏كنند. حالت‏هاى اجراى دستگاه نوا به آواز افشارى نزديك مى‏باشد.

 گوشه‏هاى دستگاه نوا عبارتند از: درآمد، درآمد نيشابورك، گردونيه، نغمه، بيات راجه.

 

7 -  دستگاه راست پنج گاه:

  در بين رديف‏هاى آواز ايرانى، دستگاه راست پنج گاه يكى از دستگاه هايى است كه كمتر به آن پرداخته شده است. شايد يكى از دلايل آن سخت بودن حالت‏هاى اجراى اين دستگاه مى‏باشد. در خيلى از گوشه‏هاى اين دستگاه، شنونده احساس مى‏كند اين گوشه‏ها متعلق به دستگاه ماهور است. اما شروع و فرودهاى منحصر به فردى دارد كه مختص دستگاه راست پنج‏گاه مى‏باشد. نام تعدادى از گوشه‏هاى اين دستگاه عبارتند از: زنگوله، نغمه، پروانه، روح افزا، پنج گاه، نيريز، بحر نور، بيات عجم و...

 

8 -  آواز بيات اصفهان:

  اين آواز مانند دستگاه همايون حزن و اندوه زيادى را به دنبال دارد. بسيار سوزناك مى‏باشد و توصيه‏اى كه به مداحان عزيز دارم اين است كه توجه ويژه‏اى به اين آواز داشته باشند چرا كه مى‏تواند در ساختن آهنگ‏هاى غمناك كمك زيادى به آن‏ها بكند.

 جامه دران، بيات راجه، اوج، سوز و گداز، نغمه و... از گوشه‏هاى زيباى آواز بيات اصفهان مى‏باشند.

 

 9 - آواز دشتى:

  شكوه و شكايت، فراق يار، هجران و درد و غم پيام‏آواز دشتى است.

 اگر مداحان اهل بيت بتواند با اين آواز ارتباط برقرار كنند مى‏تواند دستگاه خلق بسيارى از آهنگ‏هاى جاودان و ماندگار در عرصه موسيقى مذهبى باشد.

 پس شايسته و بايسته است كه عزيزان مداح با دقت تمام به چم و خم اين آواز آشنا شوند. گيلكى، دشتستانى، حاجيانى، غم‏انگيز، اوج در آواز دشتى خوانده مى‏شوند.

 

10 - آواز افشارى:

  همانگونه كه در توضيح دستگاه نوا اشاره شد، حالت‏هاى آواز افشارى شباهت زيادى به دستگاه نوا دارد و در فرودها و غلت‏هاى خاصى كه مختص آواز افشارى است، تفاوت اين دو آشكار مى‏گردد.

 درآمد، جامه دران، عراق، اوج، مثنوى از گوشه‏هاى اين آواز مى‏باشد.

 

11 -  آواز ابوعطا:

  اين آواز نيز از متعلقات دستگاه شور مى‏باشد، تا حدودى از آوازهاى ديگر شادتر و با نشاطتر است. براى ساختن آهنگ‏هاى شاد و فرح‏بخش به خصوص در مراسم مولودى خوانى اين آواز مى‏تواند گره‏گشاى كار مداحان باشد.

 حجاز، سيخى، رامكلى، گبرى، خسرو و شيرين و... نام چند گوشه آواز ابوعطا مى‏باشند.

 

12 -  آواز بيات ترك (بيات زند(:

  آواز بيات ترك كه قدما به آن آواز خدايى مقام الهى مى‏گفتند مناسب‏ترين بستر و جايگاه براى خواندن مناجات‏ها و نيايش‏ها است و اساساً بيات زند نام دارد كه اشارت به زندها و پشت‏ها و گاثه‏ها در زبان و آئين‏ها و مناجات كهن و دير پاى ايرانيان دارد و شرح تاريخچه و سير حركت و اطلاق كلمه بيات ترك تحقيق پژوهشى جداگانه‏اى مى‏طلبد.

 مرحوم موذن زاده اردبيلى در اجرا و بيان از آن آواز به وفور استفاده كرده است كه نمونه بارز آن اذان معروفى است كه با صداى ملكوتى آن زنده ياد شنيده‏ايم.

 روح الارواح، جامه دران، دوگاه، قطار، مثنوى از گوشه‏هاى آواز بيات ترك مى‏باشد.

 

 نكاتى كه در تكميل توضيحات گوشه‏هاى رديف آوازى بايد به آن‏ها اشاره كرد، عبارتند از:

 

1 -  همان گونه كه مشاهده نموديد، گوشه‏اى مثل مثنوى، در تمامى دستگاه‏ها و آوازها وجود دارد با اين توضيح كه مثنوى هر دستگاه و آوازى با داشتن شور و حال و حالت‏هاى اجرايى مخصوص آن دستگاه، خوانده مى‏شود و از جهت شكل اجرا، با هم متفاوتند.

 2 -  اگر به طور حرفه‏اى و جدى فراگيرى رديف آوازى را دنبال كنيم مى‏بينيم كه براحتى مى‏توان از دستگاه همايون كه دستگاهى غمناك مى‏باشد، به چهارگاه كه دستگاهى حماسى و پر از رجز خوانى است، رفت. يا مثلاً مى‏توانيم از دستگاه سه‏گاه به آواز بيات اصفهان برويم. البته حسن موسيقى ايرانى در اين مى‏باشد كه هر دستگاه و آوازى در جايى يك پل ارتباطى دارد كه مى‏توان با استفاده از آن به دستگاه‏هاى ديگر رفت و برگشت كه به اين كار در اصطلاح “مركب خوانى” مى‏گويند كه خارج از حوصله و زمان اين كلاس‏ها مى‏باشد. در پايان جا دارد از عزيزانى كه تلاش وافرى در برپايى اين كلاس‏ها جهت پربار كردن سطح كيفى كار مداحان اهل بيت )عليه‏السلام( داشتند، تقدير و تشكر كنم و مجدداً ذكر اين نكته ضرورى است كه فراگيرى دوره‏هاى صدا سازى، تكنيك آوازى و رديف آوازى به سال‏هاى متمادى زمان نياز دارد تا بتوان از آن استفاده كرد.

 اين مجال اندك فرصتى بود براى يك آشنايى كلى با اين مقوله. باشد كه مقبول درگاه ايزد منان و مثمر ثمر براى مداحان ائمه اطهار (عليه‏السلام) باشد.

نوشته : حاج مهدی    نظرات :

چگونگى روند حفظ موسيقى آوازى (رديف آوازى) در قالب تعزيه، مداحى، منقبت خوانى توسط مداحان، منقبت خوانان و تعزيه خوانان

 آشنايى مداحان با موسيقى آوازى و تأثيرات مثبت و منفى اين شناخت

 استفاده نادرست و بيجا از آهنگ ترانه‏هاى ضعيف و بى‏محتوا در قالب نوحه يا مولودى و دلايل استفاده ازآن‏ها

 گرايش بعضى از مداحان به نواها و نغمه‏هاى سوزناك و عدم استفاده از نواها و نغمه‏هاى شاد و فرح بخش حتى در مراسم مولودى خوانى:

 خش در صدا، دلايل بروز آن و راه‏هاى برطرف كردن آن:

 پيش درآمد

 تعاريف آواز

 تعاريف صوت

 مراحل فراگيرى آواز

 تكنيك صداسازى

 عوامل مؤثر در زنگ صدا

 نكات مهم در اجراى تمرينات

 شناخت ريتم (وزن خوانى) امرى ضرورى براى مداحان جهت ساخت آهنگ

 دلايل نامگذارى رديف ايرانى به نام‏هاى خاص

 

 معرفى رديف آوازى:

 -  1دستگاه شور

 -  2دستگاه ماهور

 - 3دستگاه چهار گاه

 -  4دستگاه سه گاه

  - 5دستگاه همايون

  - 6دستگاه نوا

 - 7دستگاه راست پنج گاه

8  - آواز بیات اصفهان

 9 - آواز دشتى

10 -  آواز افشارى

 11-  آواز ابوعطا

 12-  آواز بيات ترك (بيات زند(


 

سخن مؤلف

 ( عالم از ناله عشاق مبادا خالى - كه خوش آهنگ و فرحبخش نوايى دارد )

 وقتى كه به تاريخ دقيق نگاه بيندازيم به وضوح مى‏بينيم از زمانى كه دين اسلام وارد ايران گرديد تأثير سريع و غير قابل تصور كه پيام‏هاى انسان دوستانه اين دين و پيام آوران آن بر مردم ايران زمين گذاشته است موجب آن گرديد كه حب و دوستى و عشق به پيامبر و اهل بيت (عليهم السلام) و خاندان معصوم ايشان، چنان در دل مردم رخنه كند كه ناخودآگاه اشعارى در مدح و ستايش و مظلوميت آن بزرگواران عصمت و طهارت سروده شود. كم كم اين نياز احساس شد كه اين اشعار مى‏بايست با صدايى رسا، زيبا، دلنشين و تأثير گذار اجرا شود و از اينجا بود كه تعزيه خوانى، منقبت خوانى، مداحى، مرثيه خوانى و... شكل گرفت و افرادى تحت عنوان مداح، منقبت خوان و تعزيه خوان صداى خود را نثار مدح و وصف صفات و خصوصيات والاى پيامبر و اهل بيت و مظلوميتى كه بر ايشان در طول دوران ولايت خود وارد شده، نمودند. هر چه اين صدا زيباتر و دلنشين‏تر مى‏بود تأثير بيشترى در پذيرش اصول دين اسلام و گرايش مردم به سمت اين دين مقدس و ائمه اطهار (عليهم السلام) داشت.

 از آنجا كه، به دليل مخالفت پادشاهان صفوى با موسيقى و موسيقى دان‏هاى آن عصر به خصوص موسيقى آوازى )رديف آوازى( موسيقى اين مرز و بوم توسط مداحان و تعزيه خوانان به صورت سينه به سينه حفظ گرديد.

 لذا استفاده از موسيقى آوازى ايرانى )رديف آوازى( در كار مداحان و تعزيه خوانان قديم يك اصل بسيار مهم و اساسى بود. يك مداح و تعزيه خوان خوب به كسى اطلاق مى‏شد كه با موسيقى آوازى آشنايى كامل و جامعى داشته باشد و بتواند از اين موسيقى به جا و فراخور مجلس استفاده نمايد.

 در سالهاى گذشته و بالاخص پس از پيروزى شكوهمند انقلاب اسلامى و با شروع تهاجمات فرهنگى دشمنان نظام مقدس جمهورى اسلامى تأثيرات مخرب آن در كليه امور فرهنگى و هنرى، شاهد آن هستيم كه متأسفانه اين تأثير در كار عده‏اى از مداحان، جلوه خاصى پيدا كرده به نحوى كه تعدادى از مداحان بزرگوار كه صداى خود را وقف ائمه اطهار (عليهم السلام) نوده‏اند به جاى آشنايى و فراگيرى اصول صحيح مداحى، رديف آوازى و شناخت ريتم )وزن خوانى( و خلق آهنگ‏هاى متناسب با مجلس به تقليد نادرست و استفاده از ملودى‏هاى ترانه‏هاى ضعيف و بى‏محتوا روى آورده‏اند و بدون هيچ گونه شناختى از موسيقى آوازى ايرانى اقدام به اجراى نامناسب و نابجاى اشعار خود در قالب اين گونه آهنگ‏ها مى‏نمايند. آشنايى مداحان محترم با موسيقى آوازى )رديف آوازى( از آن جهت مهم است كه اولا موسيقى سنتى ما ايرانيان، موسيقى عرفانى و مقدس است و شناخت آن يعنى نوعى خودشناسى و متعاقب آن خداشناسى و ثانيا با استفاده از تكنيك‏ها و رديف آوازى مى‏توانند ضمن حفظ صداى خود و دور نگه داشتن صدا از آفات بدخواندن، متناسب با مجلسى كه در آن به اجراى برنامه مى‏پردازند و با توجه به موضوع اجرا )مرثيه خوانى، مولودى خوانى، نوحه سراى و....( با استفاده از تكنيك درست خواندن، اقدام به انتخاب دستگاه فراخور مجلس و شعر مناسب، سنگين و متناسب با شأن و منزلت اهل بيت (عليهم السلام) توسط مداحان بزرگوار و خوددارى از آهنگ‏هاى سخيف و بى‏محتوا نمايند و نظر به اينكه مداحان محترم مى‏بايست، ساعت‏هاى متمادى و بى‏وقفه به اجراى برنامه بپردازند، شايسته است ضمن مطالعه دقيق اين جزوه و اجراى تمرينات عملى كه در حين برگزارى كلاس‏ها صورت مى‏گيرد بتواند ضمن رعايت اصول درست خواندن و دورى از فشارهاى بى‏مورد به صدا، با استفاده بجا و مناسب از دستگاه‏هاى رديف آوازى اقدام به اجراى برنامه‏ى خود نمايند.

 هر چند كه بايد اذعان داشت فراگيرى اصول صدا سازى، تكنيك آواز و رديف آوازى به 6 الى 7 سال زمان نياز دارد و در اين مقوله اندك نمى‏گنجد. لذا در اين فرصت اندك به صورت اجمالى و مختصر اشاره‏اى كلى بر مباحث بالا خواهيم داشت.

 چگونگى روند حفظ موسيقى آوازى )رديف آوازى( در قالب تعزيه، مداحى، منقبت خوانى توسط مداحان، منقبت خوانان و تعزيه خوانان:

 وقتى به مطالعه دقيق تاريخ موسيقى مى‏پردازيم، شاهد آن هستيم كه موسيقى آوازى )رديف آوازى( بقا و حفظ خود را تا حدود بسيار زيادى مديون تعزيه خوانان، منقبت خوانان و مداحان گذشته و بالاخص در عصر صفويه مى‏باشد. به دليل توجه بيش از حد پادشاهان سلسله صفوى به مذهب و شعائر مذهبى، موسيقى موجب بى‏توجهى قرار گرفت تا حدى كه در صورت مشاهده يك موسيقيدان، انگشتان او را قطع مى‏كردند و در صورت تكرار فعاليت موسيقايى دستور كشتن او مى‏دادند.

 خيلى از موسيقيدانان آن زمان كه عرصه را براى فعاليت خود تنگ مى‏ديدند و جان خود را در خطر مى‏ديدند يا در خفقان به سر مى‏بردند و سكوت اختيار مى‏كردند و يا به خاطر حفظ جان خود و خانواده شان از شهر و ديار خود مى‏گريختند و به جاهاى دور دست و امن پناه مى‏بردند در آن دوران خفقان چون پادشاهان صفويه به موسيقى مذهبى، آئينى و اشاعه مذهب شيعه توجه خاص و ويژه‏اى داشتند لذا براى مداحان و تعزيه خوانان اهميت و ارزش فوق العاده‏اى قائل بودند. بنابر اين موسيقى سنتى ما ايرانيان به خصوص موسيقى آوازى توسط تعزيه خوانان، منقبت خوانان و مداحان به صورت سينه به سينه حفظ گرديد و به نسل‏هاى بعدى منتقل گرديده و از خطر نابودى، نجات يافت. چه بسا اگر مداحان و تعزيه خوانان عصر صفوى نبودند مشخص نبود چه بلايى بر سر موسيقى سنتى مى‏آمد؟!

 

آشنايى مداحان با موسيقى آوازى و تأثيرات مثبت و منفى اين شناخت:

 موسيقى آوازى بخش مهمى از موسيقى هر كشور به خصوص ايران را تشكيل مى‏دهد. كليه نواها و نغمه‏هايى كه ما در قالب موسيقى سنتى، فولكلور، كلاسيك، پاپ و مداحى و تعزيه خوانى مى‏شنويم به نوعى شامل يكى از دستگاه‏ها و در چهارچوب گوشه‏اى مشخص از رديف آوازى مى‏باشند. در اثر موارد خيلى از دوستان مداح بدون آنكه بدانند در چه دستگاه و يا در گوشه‏اى مى‏خوانند و آيا مى‏بايست فراخور حال آن مجلس در آن دستگاه بخوانند يا خير به اجراى خود ادامه مى‏دهند.

 حال آنكه هر كدام از دستگاه‏ها و گوشه‏هاى آواز ايرانى به نوعى ارتباط با موضعى خاص دارد و مى‏بايست به مناسبت خاصى اجرا گردد. به عبارتى مصداق جمله معروف “هر سخن جايى و هر نكته مكانى دارد” مى‏باشد.

 نكته‏اى كه مداحان اهل بيت (عليهم السلام) بايد به آن توجه داشته باشند اين كه شرايط زمان و مكان است كه به ما مى‏گويد در اين مكان و زمان چه دستگاهى، چه گوشه‏اى و چه شعرى خوانده شود.

 در موسيقى آوازى هر دستگاه بايد در شرايط خاص خود اجرا شود. شعرى فراخور آن دستگاه و يا گوشه براى اجرا انتخاب شود. بعنوان مثال كسى كه مى‏خواهد آوازى در دستگاه همايون بخواند كه حال و هواى اين دستگاه، تداعى كننده غم و اندوه مى‏باشد. لذا اشعار شاد و فرحبخش به هيچ وجه مناسب اين دستگاه نمى‏باشد و از آن بدتر اينكه در مجلسى مثل مولودى خوانى كه مى‏بايد از نغمه‏هاى شاد استفاده شود، دستگاه همايون اجرا گردد!

 يك مداح موفق و حرفه‏اى بايد رديف آوازى را بداند تا تشخيص دهد در مجالس مختلف، چه دستگاه، چه گوشه و چه شعرى را به كار ببرد چه بسا دوستانى كه به خاطر عدم آشنايى با رديف آوازى، بى جهت و بى مورد اقدام به خواندن قطعاتى مى‏كند كه هيچ ارتباطى با مجلس ندارد.

 لذا با توجه به مطالب بالا مى‏توان نتيجه گرفت كه تأثيرات مثبت و منفى آشنايى مداحان محترم با رديف آوازى به شرح زير مى‏باشد:

 

(تأثيرات مثبت:)

1 - از دستگاه‏ها و گوشه‏هاى مختلف به اقتضاى حال مجلس، به موقع و به جا استفاده مى‏كند.

2 - بهترين و مناسب‏ترين شعر را براى هر دستگاه و گوشه انتخاب مى‏كند )ذكر اين نكته در اين جا لازم و ضرورى است كه مداحان بزرگوار مى‏بايست حتما با انواع شعر و اوزان مختلف شعرى آشنايى كامل داشته باشند چرا كه زمانى مى‏توان گفت يك گوشه آوازى، به خودى خود ارزشى ندارد(

 3 -  اصول صحيح آواز خواندن مثل تكنيك، مترآواز، سكوت‏ها و كشش‏هاى مناسب و به جا را رعايت مى‏كند.

 4 -  موجب زيبايى و به اصطلاح اهل فن عطر آواز مى‏گردد.

5 - رمز موفقيت موسيقى ايرانى، تأثير پذيرى و لذت بردن مخاطبين از كلام مى‏باشد. آشنايى با رديف آوازى در كار مداحان اهل بيت (عليهم السلام) اين تأثير پذيرى را صد چندان مى‏كند.

6 - آشنايى مداحان با اصول درست خواندن )تكنيك‏هاى آوازى( اولا موجب حفظ صدا و دور داشتن صدا از آفات و آسيب‏هاى وارده به تارهاى صوتى مى‏گردد، ثانيا توان مداح را براى اجراى طولانى و در عين حال با كيفيت و مؤثر افزايش مى‏دهد.

7 -  قدرت ساخت و خلق آهنگ‏هاى سنگين و وزين را افزايش مى‏دهد.

 

 (تأثيرات منفى:)

 1 -  فشار بيش از حد به صدا و از بين بردن تارهاى صوتى

2 -  ايجاد خش در صدا كه رفع آن به مرور و با اجراهاى غلط و غير اصولى، غير ممكن مى‏گردد.

 3 -  استفاده نادرست از رديف آوازى به دليل عدم آگاهى و شناخت )در مجلسى كه مى‏بايست   چهارگاه بخواند، همايون مى‏خواند در جايى كه بايد بيات اصفهان بخواند، ماهور اجرا مى‏كند.(

4 -  استفاده از آهنگ‏هاى غير مذهبى، و تكرارى كه در فرهنگ ايرانيان جايى ندارد.

5 -  كم شدن مخاطبين.

 

 استفاده نادرست و بيجا از آهنگ ترانه‏هاى ضعيف و بى‏محتوا در قالب نوحه يا مولودى و دلايل استفاده از آن‏ها:

 همانگونه كه در مقدمه اشاره شد در اين برهه خاص از زمان كه نظام مقدس جمهورى اسلام ايران در تيرس انواع تهاجمات فرهنگى دشمنان نظام اسلام قرار دارد، يكى از بهترين و مؤثرترين راه‏هاى اينگونه تهاجمات، انتشار موسيقى‏هاى مبتذل، پوچ و بى‏محتوا مى‏باشد كه متأسفانه تعدادى از جوانان خام و كم‏تجربه بدون هيچ‏گونه اطلاع و آگاهى كوركورانه از آن‏ها استفاده مى‏كنند حتى فراتر از آن خيلى از موسيقيدانان نيز آن آهنگ‏ها را در قالب موسيقى سنتى، محلى، پاپ و كلاسيك استفاده مى‏كنند و بدتر از آن اينكه تعدادى از دوستان مداح نيز به تقليد و استفاده نا به جا و نادرست از اين آهنگ‏ها مى‏پردازند كه اين امر موجب ثقيل شدن آهنگ‏هاى مداحى طى چند سال گذشته گرديده است.

 بر هيچ قوم و ملتى پوشيده نيست كه در سراسر جهان اسلام هيچ كشورى به اندازه ايران در حفظ ارزش‏هاى نظام مقدس اسلام و پايبندى به دستورات پيامبر اكرم اسلام )صلى الله عليه و آله و سلم(، ائمه اطهار عليهم السلام و اهل بيت عليهم السلام و پيروى از اين دستورات از هيچ تلاش و كوششى دريغ نكرده است آنگاه تعدادى از ذاكرين و مداحان ما به جاى استفاده از آهنگ‏هاى مناسب و درخور شأن و منزلت اهل بيت عليهم السلام از آهنگ‏هاى ثقيل و بى‏محتوا و ضعيف استفاده مى‏كنند. به نظر اينجانب، اين امر دلايل متعددى دارد كه به اختصار به شرح چند مورد مى‏پردازم.

 

 1 - از 80 درصد آهنگ‏هايى كه توسط صدا و سيما پخش مى‏شود برگرفته از ترانه‏هاى مبتذل و بى‏محتواى خوانندگان خارج از كشور مى‏باشد كه با تغيير شعر مجددا با كيفيتى به مراتب ضعيف‏تر اجرا و به وفور پخش مى‏شوند. لذا برخى از دوستان مداح زحمت مطالعه، تحقيق، فراگيرى و خلق و توليد آهنگ‏هاى مناسب را به خود نمى‏دهند و خيلى راحت از اين آهنگ‏ها استفاده مى‏كنند.

 

2- توجهى مسئولين محترم سازمان صدا و سيما و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى به موسيقى اصيل و غنى ايرانى كه ريشه در فرهنگ، آداب، رسوم و اعتقادات ديرينه ما ايرانيان دارد يكى ديگر از دلايل آن مى‏باشد.

 

 3 -  عدم آشنايى خيلى از مداحان با موسيقى آوازى )رديف آوازى( و نداشتن اطلاعات جامع و كامل مربوط به كار خود يكى از مهم‏ترين دلايل آن مى‏باشد.

 مداحى نيز مانند هر هنر ديگرى داراى اصول و قواعد خاصى مى‏باشد، يك مداح خوب بايد به تمامى اصول و تكنيك‏هاى مربوط به كار خود اعم از )فن بيان، رديف آوازى، شناخت ريتم، مطالعه دقيق تاريخ اسلام و موارد ديگر( به خوبى آگاهى داشته باشد تا بتواند با مدد از خداوند متعال و ائمه اطهار )ع( و به كمك سواد و قدرت خلاقيت خود به ساخت آهنگ‏هاى سنگين، وزين و در خور شأن و جايگاه اهل بيت (عليه السلام) بپردازد.

 

4 -  متأسفانه مسئولين محترم دفتر موسيقى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى در طى سال‏هاى اخير براحتى به هر اثرى با هر شعرى كه به شوراى موسيقى آن دفتر ارسال مى‏شود، مجوز انتشار مى‏دهد كه همين امر موجب توليد و انتشار انبوه آثار ضعيف در قالب موسيقى سنتى، فولكلوريك، پاپ، كلاسيك و مذهبى گشته و چون اين آثار براحتى در اختيار مداحان محترم قرار مى‏گيرد بنابراين برخى از اين دوستان به جاى آنكه حساب شده و با تفكر و تأمل به ساخت آهنگ‏هاى مناسب كار خود بپردازند خيلى سريع با تغيير شعر آهنگ‏هاى ذكر شده و جايگزين كردن اشعار مذهبى به خيال خود آهنگ سازى مى‏كنند. )ياد آورى 2 نكته در اينجا ضرورى است اول آنكه خيلى از آهنگ هايى كه مداحان محترم خود بر روى اشعار مذهبى مى‏گذارند و به دور از آهنگ‏هاى تقليدى و تكرارى است به دليل عدم شناخت اين عزيزان از ريتم و وزن و رديف آوازى و عدم ارتباط درونى با محتواى شعر به هيچ وجه آهنگ‏هاى مناسب و در خور شأن و مدح مقام والاى ائمه اطهار نمى‏باشند و نكته دوم اينكه الحق و الانصاف نبايد از بسيارى از آهنگ‏هاى فوق‏العاده زيبا و قوى و غنى دوستان مداح كه به دور از هر گونه تقليد بوده و حاصل خلاقيت و زحمت ايشان مى‏باشد براحتى گذشت.(

 

5 -  آخرين و مهم‏ترين دليل اين امر از ديدگاه اينجانب نبود آهنگ سازان حرفه‏اى و باسواد در زمينه موسيقى مذهبى مى‏باشد.

 همانگونه كه يك خواننده براى آنكه بتواند كار خود را به بهترين شكل ممكن اجرا كند به يك آهنگ ساز خوب و قوى نياز دارد مداحان نيز از اين قضيه مستثنى نيستند به نظر من مى‏بايست آهنگسازان زيادى را در زمينه موسيقى مذهبى پرورش داد كه بتواند با شناخت كامل از علم موسيقى، اصول آهنگ سازى و تاريخ اسلام به خلق آثار جاودان بپردازند و مداحان بزرگوار با استفاده از اين آهنگ‏ها تمام هم و غم خود را برروى اجراى دست و اصولى آن آهنگ بگذارند كه البته اين امر به چند سالى زمان نياز دارد و در عين حال براى مداحان شهرستانى كمى سخت مى‏باشد.

 گرايش بعضى از مداحان به نواها و نغمه‏هاى سوزناك و عدم استفاده از نواها و نغمه‏هاى شاد و فرح بخش حتى در مراسم مولودى خوانى:

 طى چند سال گذشته، اكثر مواقع وقتى كه چه از طريق برنامه‏هاى صدا و سيما و چه حضورا در مساجد و تكايا و حسينيه‏ها و مناسبت‏هاى مختلف برنامه‏هاى هنرمندان مداح را مى‏شنويم، آنچه كه بيشتر از هر چيز در كار اين عزيزان ديده مى‏شود، حال و هواى غم و اندوهى است كه تقريبا در تمامى برنامه‏هاى ايشان سايه افكنده است و مشترك مى‏باشد.

 خيلى مواقع، بنده - شخصا - در مراسم مولودى خوانى شاهد آن بوده‏ام كه خيلى از مداحان اهل بيت، بيشتر از آنكه مردم را شاد كنند آن‏ها را به گريه انداخته‏اند از اشعارى استفاده مى‏كنند كه مظلوميت ائمه را به تصوير مى‏كشند تا شجاعت، دليرى و ساير خصوصيات ايشان را.

 از آهنگ‏هايى استفاده مى‏شود كه داراى حال و هواى غمناك مى‏باشند و ناخودآگاه اشك از چشمان مردم سرازير مى‏شود. قبلا نيز گفته‏ام “هر سخن جايى و هر نكته مكانى دارد” در جايى بايد مردم را گرياند و در جايى بايد آن‏ها را خنداند.

 خيلى مواقع آهنگ‏هاى شاد و پر از شور و حس و حال بهتر از آهنگ‏هاى غمناك مى‏توانند در به تصوير كشيدن چهره ائمه اطهار (عليه السلام) و خاندان پاكشان، موثر باشند.

 درست است كه ائمه اطهار (عليه السلام) در نهايت مظلوميت و ستم به سر مى‏بردند و خيلى از اين عزيزان نيز در نهايت ظلم و ستم يا به درجه رفيع شهادت نائل گرديدند يا دار فانى را وداع گفتند: اما اين‏ها دليلى بر آن نيست كه مداحان عزيز بيشتر به سمت و سوى آهنگ‏هاى غمناك روى آورند.

 افتخار ما مسلمانان به شجاعت، رشادت، دليرى، مردانگى، ايثار، شهامت و هزاران خصوصيت حضرت على (عليه السلام) و خاندان پاك ايشان مى‏باشند. ما چگونه به خود اجازه مى‏دهيم كه اين افتخار را با ناله به گوش جهانيان برسانيم؟ مگر از حسين (عليه السلام) با گذشت‏تر و فداكارتر در سراسر گيتى، كسى را سراغ داريم؟ كه اينگونه ايشان و خاندانش را جلوه مى‏دهيم؟

 زمانى كه در سوگ حسين (عليه السلام) يا ساير اهل بيت مى‏نشينيم، پر واضح و مسلم است كه بايد بر مظلوميت اين عزيزان اشك بريزيم اما وقتى كه داريم در سالروز اين عزيزان به شادى و دست زدن مى‏پردازيم، حق نداريم با آهنگ‏هاى غم ناك با احساسات مردم بازى كنيم.

 بنده خيلى مواقع شاهد آن بوده‏ام كه بعضى از مداحان عزيز در مولودى خوانى‏ها چند دقيقه‏اى مختصر مردم را به دست زدن تشويق مى‏كنند )هر چند كه آهنگ آن‏ها سراسر غم و اندوه است.(

 بلافاصله 360 درجه تغيير جهت داده و شروع به خواندن روضه كرده و اشك مردم را در مى‏آورند. يكى از دلايل اين امر اين است كه از ديرباز كه مداحان، مرثيه سرايان و تعزيه خوانان كار خود را آغاز كرده‏اند بيشتر از هرچيز به مظلوميت و ظلم و ستم وارده بر ائمه اطهار (عليه السلام) اشاره داشته‏اند و اين هم براى اكثر مداحان و هم براى مردم به صورت يك عادت درآمده است كه بايد در مراسم مداحى فقط گريه كنيم ولو اينكه در روز تولد اين عزيزان باشد.

 يكى ديگر از دلايل اين امر اين است كه خيلى از مداحان عزيز به دليل عدم آگاهى از موسيقى آوازى با دستگاه‏هاى شاد و فرح بخش و نشاط آورى كه در موسيقى ما وجود دارد آشنايى ندارند.

 درست است كه مى‏گويند موسيقى ايرانى، موسيقى غمناكى است ولى باور كنيد اينگونه نيست.

 ما مى‏توانيم مولودى‏هاى شاد و پرنشاط را در چهارچوب همين موسيقى اجرا كنيم. مطمئن باشيد آشنايى با رديف آوازى و به خصوص دستگاه‏هاى شاد مثل شور، ماهور، چهارگانه و... به مداحان عزيز اين كمك را مى‏كند كه در چهارچوب دستگاه‏هاى ذكر شده و با تكيه بر ذوق خود به ساخت آهنگ‏هاى شاد در وصف رشادت‏هاى ائمه اطهار (عليه السلام) بپردازند.

 خش در صدا، دلايل بروز آن و راه‏هاى برطرف كردن آن:

 حنجره )جعبه صدا( در پشت تيروئيد )سبب آدم( قرار دارد. تارهاى صوتى 2 نوار محكم از بافت‏اند كه از جلو به عقب مى‏روند. سيب آدم داراى 2 ساختار غضروفى شكل است استفاده بيش از حد از صدا مى‏تواند منجر به خستگى شديد يكى يا همه اين عضلات شود كه نتيجه آن خميدگى تارها مى‏باشد. فشار بيش از حد به صدا و عدم استفاده صحيح از تارهاى صوتى باعث بروز تاول‏هايى بر روى آن‏ها مى‏گردد هرچه اين فشار بيشتر و بيشتر شود اين تاول‏ها به هم نزديك و نزديك‏تر مى‏گردند كه اولا موجب كم شدن حجم صدا، و ثانيا باعث ايجاد خش در صدا مى‏گردد.

 

 اما منظور از خش در صدا چيست؟

 وقتى كه دقيق به صداى خش دار گوش كنيم مى‏بينيم كه در بين صدا رگه‏اى شبيه به يك خط مستقيم وجود دارد كه جنس صداى آن خشن و نامطلوب است و موجب مى‏گردد طراوت، زيبايى، رسايى، شادابى و لطافت صدا از بين برود و خيلى زود خسته شود. دلايل ايجاد خش در صدا عبارتند از:

 1 -  گرم نكردن صدا

2 -  عدم استفاده صحيح از تارهاى صوتى

3 - نداشتن تكنيك صحيح

4 -  استفاده زياد و بيش از حد تارهاى صوتى

 نكته‏اى كه لازم است دوستان مداح به آن توجه ويژه‏اى بكنند اين است كه براى آنكه عمر صدايشان كم نشود بايد خيلى مراقب صداى خود باشند. اگر به طرز صحيح و اصولى از صداى خود استفاده نكنند، خيلى زود صداى خود را از دست داده و برطرف كردن خش از صدا، تقريبا غير ممكن مى‏گردد اما راه‏هاى برطرف كردن آن عبارتند از:

 

1 -  استراحت صوتى ( يعنى به فراخور گرفتگى خشى كه در صدا ايجاد شده، مدتى را كه حد اقل 1 ماه مى‏باشد، آواز نخوانيم حتى كمتر صحبت كنيم (

 2 -  فراگيرى اصول صداسازى و تكنيك آوازى

 3 - داشتن آرامش روحى، روانى در همه حال و دورى از فشارهاى عصبى )عصبانيت و فشارهاى عصبى يكى از آفت‏هاى صدا است(.

 با توجه به اينكه مداحان عزيز در اكثر به فراخور حال مجلسى كه در آن قرار دارند شروع به داد زدن و استفاده نادرست از صداى خود مى‏كنند بعضا شاهد آن هستيم كه مرتبا دچار گرفتگى صدا مى‏شوند. اين استفاده نادرست از تارهاى صوتى خود باشند. به موقع و به جا از صداى بپردازند مى‏بايست خيلى خيلى مواظب تارهاى صوتى خود باشند. به موقع و به جا از صداى خود استفاده كنند، از داد و فريادهاى بى مورد خوددارى كنند، حتما قبل از اجرا سيستم صوتى را به دقت چك كنند، سيستم‏هاى صوتى فاقد كيفيت كه صدايى شبيه بلندگوهاى بوقى دارند باعث خسته شدن صدا، فشار به صدا و در نهايت بروز خش مى‏گردد.


 

 پيش درآمد

 بارها ديده شده است يك مداح از بدو ورود به كار خود و بدون هيچ مقدمه‏اى (از قبيل آشنايى با صداى خوش و امكانات و توانايى حنجره خود) به همراه مداحانى كه مدت زيادى به اين كار مشغول مى‏باشند با دستگاه و آوازهاى دلنشين و پيچيده، آشنا مى‏شوند از طرفى كسانى را مى‏توان يافت كه پس از سال‏ها آموزش و كار در خصوص رديف و دستگاه‏هاى موسيقى اصيل ايرانى، هنوز شناخت و آگاهى درستى از صداى خدادادى نداشته و در مواقع داراى صدايى تقليدى و مصنوعى هستند.

 مطالب فوق و خصوصا نبود يك برنامه مدون آموزشى در خصوص آواز سنتى و ريشه‏دار اين مرز و بوم، اينجانب را بر آن داشت تا نتيجه سال‏ها كار و تفحص خود را در اين زمينه در قالب يك دروه كلاس‏هاى فشرد - در خصوص نحوه صداسازى و پرورش حنجره و آشنايى اجمالى با رديف آوازى عرضه نمايم.

 مداحان عزيز در اين دوره فشرده با موارد نظرى و عملى صداسازى و رديف آوازى آشنا شده و طى تمرينات ارائه شده مى‏توانند مخرج واقعى صداى خود را يافته و پس از تقويت و پرورش صداى خود نسبت به فراگيرى و خواندن رديف‏هاى آوازى اهتمام ورزند. در اين رابطه تعدادى از دستگاه‏ها و گوشه‏هاى آوازى كه لازم است مداحان محترم با آن‏ها آشنا شوند، آموزش داده مى‏شوند تا مداح نتيجه تمرينات خود را در خصوص صداسازى با خواندن اين گوشه‏هاى رديف ملاحظه نمايد. در خاتمه خلاصه‏اى از اندرزهاى كنفسيوس در خصوص هنر يادگيرى و ياددهى جهت استفاده عزيزان ارائه مى‏شود.

 كنفسيوس براى هنر ياد دادن و يادگرفتن 3 شرط اصلى ذكر مى‏كند:

 

 1 - يا دهنده و ياد گيرنده بايد ذوق و شوق آتشين در دل خود احساس كند و اين فن ظريف را از ته دل و بيش از هر چيز دوست بدارند او اين دوست داشتن را يكى از صفات خاص پسنديده مردان آزاده مى‏شمارد.

2 -  در فن يادگرفتن، به كار انداختن قوه فكر هم لازم است، يعنى سخنان، درس‏ها و بيانات آموزگار را طوطى‏وار فراگرفتن، نتيجه‏اى ندارد و شاگرد بايد خود درباره آن مسائل فكر كند و بسنجد و آن مطالب را با افكار و احساسات خود بيارايد تا از تحصيل خود سودى ببرد وگرنه اين تحصيل مغز را ناتوان مى‏سازد، همچنان كه خوردن چيزهاى دير هضم معده را خسته و ناتوان مى‏سازد.

3 -  شرط اساسى آن است كه به حقيقت آنچه ياد گرفته مى‏شود عمل كنند. آموزگار و دانش‏آموز بايد زندگى خود را نمونه و نشانه درخشانى از آنچه مى‏آموزند قرار دهند وگرنه مانند كسانى هستند كه راهى را شناخته‏اند ولى از آن راه نمى‏روند و يا مانند بيمارانى هستند كه داروى شفابخش را از طبيب گرفته‏اند ولى آن را نمى‏خورند.


 

 تعاريف آواز

 آواز ايرانى شامل 7 دستگاه (شور “مادر دستگاه‏ها”، ماهور، همايون، چهارگاه، سه گاه، نوا و راست پنجگاه( پنج آواز )ابوعطا، بيات ترك، افشارى، دشتى و بيات اصفهان) مى‏باشد.

 اكنون بعضى تعاريف و اصطلاحات رايج در اين خصوص ارائه مى‏شوند:

1 -  دستگاه: در لغت به معنى مجموع اجزايى كه يك كل را تشكيل مى‏دهند، مى‏باشد يعنى يك مقام كامل موسيقى شامل گوشه‏ها و تكه‏هايى كه در فواصل درجات آن مجموعه قرار دارند. به عبارتى ديگر دستگاه به يك سلسله تكه‏هايى كه پشت سر هم تحت فواصل مشخص به طرف اكتاو درآمد حركت مى‏كنند و خاصيت خودشان را نسبت به محور درآمد و نسبت به تكه‏هاى قبلى و بعدى خود از دست نمى‏دهند اطلاق مى‏شود. )درآمد در اكتاو و اكتاوهاى ديگر قابليت تكرار دارند.(

 

2 - گوشه: جزئى از دستگاه و آواز را گوشه مى‏نامند. هر دستگاه داراى تعداى گوشه است كه داراى تقسيمات جزء نيست. وسعت آن از حدود هفت نت تجاوز نمى‏كند.

 

3 - رديف: به مجموع گوشه‏هاى هر يك از مقامات يا دستگاه‏هاى موسيقى گفته مى‏شود همچنين به ترتيب قرار دادن گوشه‏ها در يك دستگاه و نيز مجموع مقامات ايرانى اطلاق مى‏شود.

 

4 - تحرير: يا غلت يا چهچهه در لغت. به معنى نوشتن و آزاد كردن است اما در موسيقى صوتى را گويند كه بين فواصل نزديك پى در پى اجرا مى‏شود.

 

5 -  ترانه و تصنيف: مجموعه آهنگ‏ها و اشعار داراى وزن كه مقصود و معنايى را بيان مى‏كند كه هم در گوشه‏هاى آواز و دستگاه مى‏توان گردش كند و هم مى‏تواند از يك گوشه سرچشمه بگيرد.

 

6 -  ملودى: (آهنگ) عبارت از لحن، آواز، نوا، راه و پرده است كه در اصطلاح كنونى موسيقى با كلام و بدون كلام است.

 

7 -  آواز: به معنى صوت، نغمه، بانگ يا آهنگ با كلام است. جزئى مستقل از دستگاه‏هاى موسيقى ايرانى را گويند كه داراى گوشه‏هاى مختلفى باشد.

 

8 - فاصله: نسبت صداى بين 2 نت از نظر زير و بمى را گويند.

 


 

نوشته : حاج مهدی    نظرات :

 انواع شعر فارسى

 

      انواع شعر فارسى كه به آن قالب‏هاى شعر فارسى نيز مى‏گويند عبارتند از:

 

 فرد، رباعى، دوبيتى، غزل، قصيده، قطعه، مثنوى مسمط، تركيب بند، ترجيح بند و مستزاد. همه اين قالب‏ها از يك، دو يا ابيات بيشترى تشكيل شده است.

 

 بيت: بيت داراى دو مصرع است. يعنى يك نيمه از بيت را مصرع مى‏نامند.

 فرد: يعنى يك بيت كه مى‏تواند قافيه و رديف داشته باشد يا فقط قافيه داشته باشد و يا بدون رديف و قافيه باشد.

 مثال بيت يا فرد كه داراى رديف و قافيه است.

 

ز ياران كينه هرگز در دل ياران نمى‏ماند        به روى آب جاى قطره باران نمى‏ماند

 

 آخرين كلمه كه در دو مصرع مشترك است رديف ناميده مى‏شود يعنى “نمى‏ماند” “ياران” و “باران” نيز قافيه‏هاى اين شعرند.

 

 مثال بيت يا فرد كه داراى قافيه است:

 

بلبل ز شاخ سرد به گلبانگ پهلوى           ميخواند دوش درس مقامات معنوى

 

 “پهلوى” و “معنوى” قافيه‏هاى اين بيت است.

 

 مثال بيت يا فرد بدون قافيه و رديف:

 

بر نيزه كرده‏اى سر گلدسته رسول           اى روزگار خوش گلى آورده‏اى به بار

 

 رباعى: رباعى از دو بيتى تشكيل شده است كه بايد قافيه در مصرع اول و دوم و چهارم رعايت شود. رباعى بر وزن “لا حول و لا قوة الا با...” است.

 

من مست محبتم شرابم مدهيد                   در آتشم افكنيد و آبم مدهيد

گر گريه كنم و گر عتاب آغازم                 با اوست حديث دل جوابم مدهيد

 

دو بيتى: مانند رباعى است اما وزن آن “مفاعيلن مفاعيلن مفاعيل” است:

 

ز دست ديده و دل هر دو فرياد                    كه هر چه ديده بيند دل كند ياد

بسازم خنجرى نيشش ز فولاد                          زنم بر ديده تا دل گردد آزاد

...

به صحرا بنگردم، صحرا تو بينم                           به دريا بنگرم دريا تو بينم

به هر جا بنگرم كوه و در و دشت                    نشان از قامت رعنا تو ببينم

 

 غزل: غزل قالبى است كه از گذشته تا به امروز مورد توجه فراوان شاعران قرار گرفته است. غزل معمولاً بين پنج تا دوازده بيت است اما شاعران بيشتر غزل‏هاى خود را بين پنج تا هشت بيت مى‏سرايند. غزل به معناى بيان عاشقانه است يعنى همان حديث عشق اما غزل‏هاى فراوانى با مضامين اخلاقى، عرفانى، حماسى، عاطفى، و بيان پند و اندرز نيز از گذشته تا كنون سروده شده است. در غزل كلمات نا آشنا و خشن جايگاهى ندارند و هر چه معانى لطيف‏تر تأثير آن در شنونده بيشتر است. در غزل قافيه بايد رعايت شود و آن به اين شكل است كه دو مصرع بيت اول هم قافيه‏اند و مصرع‏هاى دوم ساير ابيات نيز بايد هم قافيه باشند. غزل مى‏تواند رديف هم داشته باشد.

 مثال: غزل با رعايت قافيه:

 

منم كه ديده به ديدار دوست كردم باز          چه شكر گويمت اى كارساز بنده نواز

نيازمند بلا، گورخ از غبار مشوى                    كه كيمياى مرادست خاك كوى نياز

ز مشكلات طريقت عنان متاب اى دل            كه مراد راه نينديشد از نشيب و فراز

فكند زمزمه عشق در حجاز و عراق                نواى بانگ غزل‏هاى حافظ شيرازى

 

 غزل با رديف و قافيه:

 

غمت در نهانخانه دل نشيند                         به نازى كه ليلى به محمل نشيند

به دنبال محمل چنان زار گريم                           كه از گريه‏ام ناقه در گل نشيند

مرنجان دلم را كه اين مرغ وحشى               ز بامى كه برخاست مشكل نشيند

رود گر به پا خارى آسان برآيد                     چه سازم به خارى كه بر دل نشيند

 

 دقت كنيد كه زير قافيه‏ها يك خط و زير رديف دو خط كشيده شده است.

 

 مثنوى: در مثنوى هر بيت داراى قافيه مستقل است. تعداد ابيات مثنوى محدود نيست و يك مثنوى مى‏تواند از چند بيت تا هزاران بيت باشد. مانند مثنوى مولوى. به همين دليل است كه شاعران اين قالب را براى بيان افسانه‏ها، قصه‏ها و تاريخ بشر بكار مى‏برند. مثنوى در وزن‏هاى مختلف سروده مى‏شود اما تأثير گذارترين و زيباترين اوزان همانهايى است كه در مثنوى مولوى و شاهنامه فردوسى و خمسه نظامى بكار رفته است. در مثنوى هر بيت مى‏تواند رديف داشته باشد و يا بدون رديف بكار رود.

 

 مثنوى مولوى:

 

بشنو از دل چون حكايت مى‏كند                     از جدايى‏ها شكايت مى‏كند

كز نيستان تا مرا ببريده‏اند                               از نفيرم مرد و زن ناليده‏اند

سينه خواهم شرحه شرحه از فراق              تا كه گويم شرح درد اشتياق

...

ببينم تا اسب اسفنديار                           سوى آخور آيد همى بى سوار

و يا باره رستم جنگجوى                            به ايوان نهد بى خداوند روى

 

 قصيده: شكل ظاهرى قصيده مانند غزل است يعنى مصرع اول و دوم بيت اول هم قافيه‏اند و مصرع‏هاى دوم ساير ابيات نيز داراى قافيه مى‏باشند. تعداد ابيات قصيده معمولاً بين 15 تا هفتاد، هشتاد، و گاه تا يكصد و پنجاه و بيشتر مى‏رسد. قصيده بيشتر در مدح سلاطين و تبريك و تهنيت به مناسبت اعياد مختلف و فتح و پيروزى و حماسه سرايى و بيان مسايل اخلاقى و اجتماعى و امثال آن سروده مى‏شود. در گذشته قصيده نشان دهنده توانايى شاعر در سرودن و طبع آزمايى بود اما امروزه مورد استقبال شعران كمتر قرار مى‏گيرد. شايد يكى از دلايل آن كوتاه شدن زمان در امور مختلف و سرعت يافتن حركت انسان هاست. زبان قصيده زبانى فاخر و سنگين است و ابيات طولانى آن ممكن است مخاطب امروزى را خسته كند.

 قطعه: قطعه شعرى است كه در آن فقط مصراع‏هاى دوم و هم قافيه‏اند. يعنى مصرع اول بيت اول نبايد قافيه داشته باشد. قطعه معمولاً براى بيان موضوعات اخلاقى و پند و اندرز بيشتر بكار مى‏رود اما مى‏توان در برخى از قطعات موضوعاتى مثل حكايت‏هاى شيرين و مدح و همجو و تهنيت و تعزيت را جستجو كرد. در ميان اين شاعران پروين اعتصامى بسيار مشهور است.

 

 اين قطعه سازى از سعدى است:

 

يا وفا خود نبود در عالم                             يا كسى اندر اين زمانه نكرد

كس نياموخت علم تير از من                        كه مرا عاقبت نشانه نكرد

 

 مسمط: در مسمط شاعر چند مصرع را با يك قافيه مى‏سرايد و سپس مصرع متفاوتى و هم وزنى را با قافيه ديطگرى مى‏آورد. مجدداً چند مصرع را با قافيه مى‏سرايد و سپس مصرعى را با همان قافيه‏ى متفاوت و هم وزن قبلى مى‏آورد هر كدام از اين سروده‏ها را يك بخش مى‏گويند. مسمط ممكن است داراى بخش‏هاى زيادى باشد، اگر هر بخش داراى شش مصرع باشد به آن مسمط مسدس و اگر داراى پنج مصرع باشد مسمط و مخمس و يا مربع و مثلث مى‏گويند. مشهورترين مسمطى كه سروده شده از منوچهرى است:

 

خيزيد و خز آريد كه هنگام خزانست

باد خنك از خانب خوارزم وزانست

آن برگ رزان بين كه بر آن شاخ رزانست

گويى كه يكى پيرهن رنگرزانست

دهقان به تعجب سرانگشت گزانست

كاندر چمن و باغ نه گل ماند و نه گلزار

طاووس بهارى را دنبال بكندند                 پرش ببريدند و به كنجى بنكندند

خسته به ميان باغ به زاريش ببندند            با او ننشيند و نگويند و نخندند

و آن پر تكارينش بر او باز نبندند                           تا آذر مه بگذرد و آيد آزار

 

 تركيب بند: شكل ظاهرى تركيب بند مانند آن است كه چند غزل را بر يك وزن با قوافى مختلف بنويسيم و بين هر غزل با غزل ديگر بيتى با همان وزن و قافيه‏اى متفاوت بياوريم مانند تركيب بند معروف محتشم كاشنى. اما شاعر دقت فراوان دارد كه هر بيت متفاوت داراى ارتباط معنايى و منطقى با غزل قبلى خود مى‏باشد.

 

 ترجيح بند: ترجيح بند نيز مانند تركيب بند است با اين تفاوت كه بيتى كه بين دو بخش قرار مى‏گيرد مرتباً تكرار مى‏شود. يعنى شاعر به آن بيت رجوع كند. ترجيع بند هاتف اصفهانى يكى از مشهورترين و زيباترين ترجيع بندهايى است كه تا كنون سروده شده است.(به شرح پيوست)

 

اى فداى تو هم دل و هم جان               وى نثار رهت هم اين و هم آن

دل فداى تو، چون تويى دلبر                    جان نثار تو، چون تويى جانان

دل رهاندن ز دست تو مشكل                 جان فشاندن به پاى تو آسان

راه وصل تو، راه پر آسيب                         درد عشق تو، درد بى‏درمان

بندگانيم جان و دل بر كف                    چشم بر حكم و گوش بر فرمان

گر سر صلح دارى، اينك دل                     ور سر جنگ دارى، اينك جان

دوش از شور عشق و جذبه شوق               هر طرف مى‏شتافتم حيران

آخر كار، شوق ديدارم                               سوى دير مغان كشيد عنان

چشم بد دور، خلوتى ديدم                       روشن از نور حق، نه از نيران

هر طرف ديدم آتشى كان شب                    ديد در طور موسى عمران

پيرى آنجا به آتش افروزى                              به ادب گرد پير مغبچگان

همه سيمين غذرا و گل رخسار              همه شيرين زبان و تنگ دهان

عود و چنگ و نى و دف و بربط              شمع و نقل و گل و مل و ريحان

ساقى ماه روى مشكين موى               مطرب بدله گوى و خوش الحان

مغ و مغ‏زاده، موبد و دستور                      خدمتش را تمام بسته ميان

من شرمنده از مسلمانى                     شدم آن جا به گوشه‏اى پنهان

پير پرسيد كيست اين؟ گفتند:                  عاشقى بى‏قرار و سرگردان

گفت: جامى دهيدش از مى‏ناب           گرچه ناخوانده باشد اين مهمان

ساقى آتش پرست آتش دست                 ريخت در ساغر آتش سوزان

چون كشيدم نه عقل ماند و نه هوش   سوخت هم كفر ازان و هم ايمان

مست افتادم و در آن مستى                      به زبانى كه شرح آن نتوان

اين سخن مى‏شنيدم از اعضا                    همه حتى الوريد و الشريان

كه يكى هست و هيچ نيست جز او

وحده لااله الاهو

از تو اى دوست نگسلم پيوند                       ور به تيغم برند بند از بند

الحق ارزان بود ز ما صد جان                         وز دهان تو نيم شكرخند

اى پدر پند كم ده از عشقم                  كه نخواهد شد اهل اين فرزند

پند آنان دهند خلق اى كاش                  كه ز عشق تو مى‏دهندم پند

من ره كوى عافيت دانم                          چه كنم كاوفتاده‏ام به كمند

در كليسا به دلبرى ترسا                     گفتم: اى جان به دام تو در بند

اى كه دارد به تار زنارت                            هر سر موى من جدا پيوند

ره به وحدت نيافتن تا كى                        ننگ تثليت بر يكى تا چند؟

نام حق يگانه چون شايد                    كه اب و ابن و روح قدس نهند؟

لب شيرين گشود و با من گفت              وز شكرخند ريخت از لب قند

كه گر از سر وحدت آگاهى                     تهمت كافرى به ما مپسند

در سه آيينه شاهد ازلى                            پرتو از روى تابناك افگند

سه نگردد بريشم ار او را                        پرنيان‏خوانى و حرير و پرند

ما در اين گفتگو كه از يك سو                 شد ز ناقوس اين ترانه بلند

كه يكى هست و هيچ نيست جز او

وحده  لااله  الا هو

دوش رفتم به كوى باده فروش    ز آتش عشق دل به جوش و خروش

مجلسى نغز ديدم و روشن                      مير آن بزم پير باده‏فروش

چاكران ايستاده صف در صف          باده خوران نشسته دوش بدوش

پير در صدر و مى كشان گردش        پاره‏اى مست و پاره‏اى مدهوش

سينه بى كينه و درون صافى              دل پر از گفتگو و لب خاموش

همه را از عنايت ازلى                   چشم حق‏بين و گوش راز نيوش

سخن اين به آن هنيئاً لك                پاسخ آن به اين كه بادت نوش

گوش بر چنگ و چشم بر ساغر                آرزوى دو كون در آغوش

به ادب پيش رفتم و گفتم:                 اى تو را دل قرارگاه سروش

عاشقم دردمند و حاجتمند              درد من بنگر و به درمان كوش

پير خندان به طنز با من گفت:    اى تو را پير عقل حلقه به گوش

تو كجا ما كجا كه از شرمت               دختر رز فرونشان از جوش

گفتمش سوخت جانم، آبى ده       و آتش من فرونشان از جوش

دوش مى‏سوختم از اين آتش         آه اگر امشبم بود چون دوش

گفت خندان كه هين پياله بگير       ستدم گفت هان زياده منوش

جرعه‏اى دركشيدم و گشتم       فارغ از رنج عقل و محنت هوش

چون به هوش آمدم يكى ديدم     مابقى را همه خطوط و نقوش

ناگهان در صوامع ملكوت         اين حديثم سروش گفت به گوش

كه يكى هست و هيچ نيست جز او

وحده  لااله الا هو

چشم دل باز كن كه جان بينى       آنچه ناديدنى است آن بينى

گر به اقليم عشق روى آرى               همه آفاق گلستان بينى

بر همه اهل آن زمين به مراد               گردش دور آسمان بينى

آنچه بينى دلت همان خواهد       وانچه خواهد دلت همان بينى

بى سر و پا گداى آن جا را           سر به ملك جهان گران بينى

هم در آن پابرهنه قومى را                 پاى بر فرق فرقدان بينى

هم در آن سربرهنه جمعى را        بر سر از عرش سايبان بينى

گاه وجد و سماع هر يك را          بر دو كون آستين فشان بينى

دل هر ذره را كه بشكافى                     آفتابش در ميان بينى

هر چه دارى اگر به عشق دهى         كافرم گر جوى زيان بينى

جان گدازى اگر به آتش عشق        عشق را كيمياى جان بينى

از ضيق جهات درگذرى                    وسعت ملك لامكان بينى

آنچه نشنيده گوش آن شنوى        وآنچه ناديده چشم آن بينى

تا به جايى رساندت كه يكى              از جهان و جهانيان بينى

با يكى عشق ورز از دل و جان        تا به عين‏اليقين عيان بينى

كه يكى هست و هيچ نيست جز او

وحده  لااله الاهو

يار بى‏پرده از در و ديوار              در تجلى است يا اولى الابصار

شمع جويى و آفتاب بلند           روز بس روشن و تو در شب تار

گر ز ظلمات خود رهى بينى                همه عالم مشارق انوار

كوروش قائد و عصا طلبى                بهر اين راه روشن و هموار

چشم بگشا به گلستان و ببين        جلوه آب صاف در گل و خار

ز آب بى‏زنگ صد هزاران رنگ            لاله و گل نگر در اين گلزار

پا به راه طلب نه و از عشق             بهر اين راه توشته‏اى بردار

شود آسان ز عشق كارى چند     كه بود پيش عقل بس دشوار

يار گو بالغدو  والاصال                        يار جو بالعشى  والابكار

صد رهت لن ترانى ار گويند                باز مى‏دار ديده بر ديدار

تا به جايى رسى كه مى‏نرسد         پاى اوهام و ديده‏ى افكار

بار يابى به محفلى كان جا                   جبرئيل امين ندارد بار

اين ره، آن زاد راه و آن منزل               مرد راهى اگر، بيا و بيار

ور نه‏اى مرد راه چون دگران     يار مى‏گوى و پشت سر مى‏خار

هاتف، ارباب معرفت كه گهى   مست خوانندشان و گه هشيار

از مى و جام و مطرب و ساقى         از مغ و دير و شاهد و زنار

قصد ايشان نهفته اسرارى است       كه به ايما كنند گاه اظهار

پى‏برى ايشان نهفته اسرارى است    كه به ايما كنند گاه اظهار

پى برى گر به رازشان دانى         كه همين است سر آن اسرار

كه يكى هست و هيچ نيست جز او

وحده  لااله  الا هو

 

 مستزاد: هرگاه به آخر هر يك از مصرع‏هاى رباعى، دوبيتى، غزل و قصيده يك يا چند كلمه به همان آهنگ اضافه كنند كه به آن مصرع مربوط و وابسته باشد قالب مستزاد شكل مى‏گيرد.

 

گر گذرى هست و نه در كوى تست       بر خطاست

ور نظرى هست و نه بر روى تست           نابجاست

آنكه بسنجيد رخت را به ماه                    ز اشتباه

گفت كه همسنگ ترازوى تست           از تو كاست


 

 

 قرائت صحيح شعر

 

      خواندن شعر يا قرائت شعر به عوامل متعددى بستگى دارد كه از آن جمله است:

 

      1. تمرين و ممارست فراوان در خواندن شعر:

 اين تمرين بايد در قالب‏هاى مختلف شعرى صورت گيرد. تمرين خواندن شعر نبايد منحصر به يك يا چند ديوان شعر باشد. خواننده شعر بايد در ديوان‏هاى مختلف و از جمله شعر شاعران بزرگ اين سرزمين تأمل فراوان داشته باشد كه فردوسى، سعدى، حافظ مولوى، صائب تبريزى، نظامى گنجوى، عطار و سنايى از آن جمله‏اند.

    

      2. آگاهى از وزن شعر:

 اگر خواننده شعر وزن شعر را بخوبى بفهمد و درك كند در خواندن صحيح يك شعر كمتر دچار مشكل مى‏شود. مثلاً برخى اوقات بنا به ضرورت وزن كلمه “نبود” بايد “ نَبوَد” خوانده شود. گاه شاعر براى رعايت وزن “آينه” را “آيينه” مى‏آورد اما خواننده آنرا “آينه” مى‏خوان و وزن دچار اختلال مى‏شود. دانستن وزن شعر هم مى‏تواند با آگاهى از علم عروض صورت گيرد و هم خواننده بطور مستمر يك وزن را بارها و بارها بايد تكرار كند تا بطور ناخود آگاه در ذهن و ضمير او جاى گيرد و گوش آشناى با وزن را بيابد.

   

      3. درك صحيح از معنى شعر:

 اگر خواننده شعر معناى شعر را درك كند به خوبى مى‏تواند از عهده صحيح خواندن و خوب خواندن آن برآيد اما اگر در درك معنا عاجز باشد خواندن شعر او را با مشكل روبرو مى‏سازد. بديهى است دانستن معانى واژگان و تلميحات و ويژگى‏هاى شاعر در اين امر مؤثر است.

 

      4. شركت در مراسم مختلف شعر خوانى و آشنايى با شاعران:

 شركت در مراسم مختلف شعر خوانى و آشنايى با شاعران اين فرصت را به خواننده مى‏دهد تا هر چه بيشتر به ظرايف و ويژگى‏هاى شعر آشنا شود و خواندن صحيح را دريابد.

 گوش كردن مداوم به نوارهاى صوتى كه به خواندن شعر شاعران و صحيح خوانى آن پرداخته‏اند و در سال‏هاى اخير سرمايه گذارى خوبى روى اين كار شده است از ديگر عوامل مؤثر است.

 

      5. به حافظه سپردن شعر:

 حفظ كردن شعر باعث آشنايى سريعتر خواننده با وزن شعر مى‏شود و اگر شعر ديگرى با همان وزن را بخواند درك صحيح‏تر و وسيعترى خواهد داشت. حفظ كردن شعر در مخاطف نيز تأثير فراوان مى‏گذارد و مخاطب متقاعد مى‏شود كه خواننده از تجربه كافى بهره ور است. حفظ كردن شعر سرعت خواننده را در انتخاب شعر بالا مى‏برد و مى‏تواند به او اطمينان كافى در احاطه داشتن به مجلس بدهد.

نوشته : حاج مهدی    نظرات :

11) فن مثنوى خوانى

 مثنوى يكى از قالب‏هاى شعرى مشهور در شعر فارسى است. اشعار فارسى در قالب فوق بسيار در مداحى اهل بيت (عليه السلام) كاربرد دارد و شعراى معاصر در اين قالب اشعار و مدح و مرثيه زياد سروده‏اند. كه بيشتر آنها در شعر آقاى غلامرضا سازگار و حاج على انسانى، سيد رضا مويد، شفق و ساير شعرا ديده مى‏شود. اما نكاتى چند راجع به مثنوى خوانى:

 1) مثنوى در مديحه خوانى بسيار جذاب است. چون بعضا هر بيت معنى خاص خود را دارد. و معمولا از زيبايى خاصى برخوردار است.

 2) در شعر مرثيه، مثنوى، اگر شعر خوب باشد. و معانى خوانده شود شايد كمتر به روضه نياز باشد مانند:  هر چه نيرو داشتم بردم به كار - تا نبيند غنچه‏ام آسيب خار د

 يا مثلا: خطاب به حضرت زينب (س) مى‏گويد:

  به كربلا با توجه تقدير كرد - كه داغ يك روزه تو را پير كرد د.

 3) شعر مثنوى در بين المجلس خوانى واحد خوانى، رديف خوانى و مجلس خوانى از آن استفاده مى‏شود.

 4) اگر برخى از ابيات مثنوى را فراموش كنيم به شرط اينكه پيوسته موضوعى در آن نباشد. به چشم نمى‏آيد. و در واقع ايرادى ندارد.

 5) مثنوى يكى از شعرهائى است كه مى‏توان با استفاده از آواز موسيقى مثل دشتى، شور و... آن را خواند كه البته بحث هر كدام متفاوت است و ما اينجا بنا نداريم به موسيقى بپردازيم.

 12) فن دكلمه خوانى

 خيلى از افرادى هستند كه صداى خوبى ندارند ولى شعر مدح و مرثيه را شاعرانه دكلمه خوانى كرده و با هيجان و احساس و نمايش رفتارى و گفتارى غوغايى به پا مى‏كنند كه مداحان خوش صدا نمى‏توانند آنگونه اجرا كنند. دكلمه خوانى در مداحى ويژگيهايى دارد كه برخى از آنها ذكر مى‏شود.

 1) اگر كسى از سرمايه صوتى محروم است مى‏تواند از اين شيوه استفاده برده و مداحى كند.

 2) هنرنمايى در اجراى اين فن بسيار موثر است. و لذا نقش احساس هيجان و تفهيم در شعر بسيار كارائى دارد.

 3) اگر در مجلسى همه هنرنمايى صوتى كرده باشند و مداحى دكلمه خوانى كند موفق‏تر خواهد بود. اگر به مرثيه‏اش گريه كنند يا نكنند يا به شعر او كسى پاسخ هيجانى بدهد يا ندهد هرگز به اعتبار و آبروى گوينده لطمه وارد نمى‏شود.

 4) رفتار و حركات نمايشى در تفهيم شعر و مضامين آن بسيار مؤثر و بر معدل كار مداح مى‏افزايد.

 5) اگر مداح دكلمه خوان، خودش به گريه و سوز و شور و حال و اخلاص درونى آميخته باشد، دكلمه خوانى ا و تاثير بسزايى دارد. و كمبود صوت آهنگ را جبران مى‏كند. و اگر دكلمه خوانى خشك باشد، مسئله بر عكس خواهد بود.

 6) تقليد از شعراى معاصر در دكلمه خوانى چندان موفقيت‏آميز نبوده و در برخى از محافل هم تمسخرآميز است.

 7) صداهاى ضخيم و گرفته و رگ‏دار طبيعتا محزون و بغض آلود بوده و در مداحى دكلمه خوانى مخصوصا براى اجراى مرثيه بسيار مناسب است و در دكلمه خوانى هم اينگونه صداها بسيار موثر و جذاب است البته اينگونه صداها خدادادى است و كسى به زور نمى تواند از راههاى خطا و نامشروع صدايش را به اين حالت در آورد.

 8) هر چه سن و سال مداح دكلمه خوان جا افتاده و مسن‏تر باشد تاثير آن بيشتر و دل نشين‏تر خواهد بود.

 9) تقوى و وقار و متانت در مداح دكلمه خوان بيشتر موثر است. چون عموم مردم اين نوع مداحى را استادانه تلقى مى‏كنند.

 بايد بيشتر ظواهر امر و تقوى درونى را مراعات نمايند.

 در نتيجه دكلمه خوانى نوعى مداحى است. و حتى در مقتل خوانى هم اين روش بسيار موثر موثر است. برخى وعاظ از اين طريق روضه خوانى بدون صوت دل‏هاى زيادى را منقلب مى‏كنند.

 13) مرصع خوانى

 يعنى مداحى شعر و نثر را آميخته اجرا مى‏كند. كه اين بيشتر در مداحان قديمى مرسوم بود. يعنى قبل از شروع مداحى يا در بين آن يا آخر مداحى سخنورى هم مى‏كند. كه مورد اعتراض وعاظ و برخى مستعمين هم واقع مى‏شود كه شما براى مداحى دعوت شده‏ايد يا سخنرانى از زمانى كه مداحى در كشور رشد كرده كمتر از اينگونه مداحان استفاده مى‏شود. متاسفانه برخى از مداحان به ويژه در مراسم ختم با پرگوئى، تمجيد از اشخاص و مدح متوفى و نصيحت‏هاى تكرارى تعرف خاطرات شخصى، خودستائى‏هاى گوناگون وقت مردم را مى‏گيرند. و مردم هم اعصابشان به هم ريخته و در دورن شروع به بدگويى مى‏كنند. شكى نداريم كه برخى از مداحان اينقدر مطالعه دارند كه كمتر از يك واعظ نيستند. ليكن توصيه اين است چون مداحى و سخنرانى دو مقوله جداى از هم مى‏باشند، سخنرانى را در محافل خاص جدا اجرا نمايند و مداحى را هم در جايگاه خود، كه مورد اعتراض مردم و روحانيون و وعاظ نباشيم.

 و متاسفانه ديده شده برخى از مداحان جوان به مردم در مجالس امر و نهى كرده و مى‏گويند از بس گناه كرده‏ايد قسى القلب شده‏ايد يا مثلا مى‏خواستم شعرى را بخوانم، مجلس اقتضا ندارد مى‏ترسم حقش ادا نشود.

 يا مثلا اگر كسى گريه نمى‏كند تقوى ندارد. آقا خودش اهل تقوى نيست، هم ديده شده و هم شنيده‏ايم مداحى جوان نماز نمى‏خواند و شب در مجلس مى‏شود امام‏زاده.

 البته گاهى لازم است مداح. مجلس را بسازد. مردم را جلو بياورد. يا آنكه بى‏تفاوتند را متمركز نمايد و مجلس را احيا كند. مداح بايد با گفتن احاديثى راجع به اشك، شعرهايى در فضيلت گريه با احترام خاص و با تشويق مستمع را جذب نمايد.

 14) فن خودخوانى

 خودخوانى مهارتى است در مداحى كه هر كسى نمى‏تواند آن را اجرا كند مگر خيلى در بيان و تفكر و معلومات و هنر سخنورى و ربط سخنان موروثى اكتسابى بهره‏اى داشته باشد.

 خودخوانى يعنى اينكه مداح چه در شعر و چه در مرثيه خوانى سخنان و يا گفتارهايى را داشته باشد كه از ديگران نباشد يعنى نقل قول و حديث و روايت نباشد. از خودش و زائيده فكر شخصى باشد و هر چه كه در دل و زبان و مغز مى‏پرورد بيان كند. نكاتى راجع به خودخوانى

 1) از زبان خود اهل بيت اظهار محبت با شعر يا سخن داشته باشد.

  مهر تو را به عالم امكان نمى دهيم - اين گنج پربهاست - ارزان نمى دهم د

 يا مثلا:

  چه شود كه بر سر من به دم ممات آيى د

 2) خودخوانى اگر از خاندان معصومين عليهم السلام به يكديگر باشد. قواعد و حدود و سقور خاص دارد. و در اين قسمت كار سخت و چارچوب تنگ‏تر خواهد شد. و لذا هر كسى با هر طريق و هر زبان و بيانى كه دل تنگش مى‏خواهد نمى‏تواند ائمه و خاندان آن بزرگوارن را مخاطب قرار دهد. پس بايد نسبت به آنان آداب و  قواعدى كه خودشان آموخته‏اند دقت و رعايت كرد. بعضى‏ها معيار را داستان موسى و شبان مى‏دانند. اگر چه آن داستان زير سوال است و با اعتقادات راسخ و ناب شيعه موافق نيست و مومرد شك و نقد و بررسى و تفهيم مى‏باشد. اگر اين گونه بود بى‏عقل‏ها با خردمندان يكى بودند و ميان يك فرد عادى با پيامبر يا يك امام و يا يكى از ما فرقى وجود نداشت.

 لذا معيار ما قرآن و اهل بيت عليهم السلام هستند. امام معصوم مى‏فرمايد: هر كس به اندازه استعداد و عقلش سنجيده و مورد سوال خواهد بود.

 3) برخى از مداحان و شعرا خيلى عاميانه كلمات و جملات زمان را به زبان لات‏منشى و بسيار ضعيف بيان كرده و گاهى هم ديگر از حد گذرانده و به زشت‏گويى مى‏رسد كه انسان از شنيده و بيان آن شرم دارد. مثل اوستا كريم، آخدا، قربونتم، فدات شم، قربون چشات و از اين عبارات كه زياد است.

 در صورتى كه خداوند متعال را كه در اين همه ادعيه با عظمت ياد مى‏كنند اميرالمومنين (عليه السلام) خداوند را الهى، سيدى و مولاى و ربى خطاب مى‏كند. اين همه عبارات بزرگ و پر معنى در دعاهاى مختلف مخصوصا جوشن كبير، مجير، مشلول و... بكار رفته است.

 4) برخى از خودخوانى‏ها در حدود اعتقادات نيست و از حد شرع خارج است. مثلاً

  تا امام حسين (عليه السلام) شفاعت نكند به طرف بهشت نمى‏روم )بى‏حسين بهشت نمى‏خواهم( )به خدا جواب نمى‏دهم جوابم حسينه( بايد چيزى گفت كه مبناى دينى و اعتقادى داشته باشد.

  اگر خداى نباشد زبنده‏اى خشنود - شفاعت همه پيغمبران ندارد سود د

 بايد توجه كنيم زنجير زدن، سينه زدن، گريه كردن محبت به اهل بيت است و اينطور نيست كه هر گناهى را خواستيم انجام دهيم و منتظر شفاعت اهل بيت باشيم. در سوره مدثر داريم كه شفاعت شفيعان شامل حال چند گروه نمى‏شود.

 يا مثلا مى‏گويند اناعبدالرقيه، من حسين اللهيم. ما در سلام، به امام حسين (عليه السلام) السلام عليك يا اباعبدالله )سلام بر تو اى پدر بندگان خدا( يا در شهادتين مى‏گويم اشهد ان محمد عبده و رسوله يعنى عبوديت نزد خدا از رسالت و امامت بيشتر ارزش دارد. اگر حضرت رسول به پيامبرى برگزيده شد به لحاظ عبوديت محض آن حضرت بود. امام به واسطه عبوديت به مقام امامت مى‏رسد.

 برخى هم مى‏گويند حسين جان بهشت كجا و كوى تو كجا، بايد گفت همه انبياء و اولياء در حسرت بهشت هستند. زيرا قرآن بهشت را محل رحمت الهى معرفى فرموده است.

 5) نبايد با وجود آن همه گفتارهاى نورانى خدا، اهل بيت (عليه السلام)، اشعار و مدايح عالى انسان وقت مردم را براى گفته‏ها پوچ و بى‏اعتبار و بى ارزش بگيرد، و ضايع كند.

 6) يك نوع خودخوانى وجود دارد. مداح از خود اعلام نظر مى‏كند. مثلاً مى‏گويد.

 اجازه بدهيد من جاى زينب جواب مادرش را بگويم.

 ما كجا و حضرت زينب (س) كه جواب او را بدهيم.

 7) خودخوانى در دعا خواندن

 مثلاً در حال خواندن دعا مى‏گويند:

 خدايا چرا مرا خلق كردى، حالا كه خلق كردى چرا مى‏خواهى بسوزانى؟ اگر بسوزانى مگر به تو چيزى اضافه مى‏شود. و اگر عفو كنى چه چيزى از تو كم مى‏شود؟ برخى از عبارات در مرز كفر و بى‏ايمانى است. ما اسم آن را حديث نفس و حرف دل و يا گفتگو با خالق گذاشته‏ايم و لذا دقت در اين زمينه بسيار ضرورى است.

 15) رديف خوانى

 رديف خوانى در مداحى از فنون بسيار مهم و برجسته است. و در قديم بيشتر مرسوم بوده است و برخى از مداحان فعلى مشهد و برخى از گذشتگان به اين هم توجه ويژه داشته‏اند. دوستان مداح اگر اين فن را در مجالس پياده كنند خواهند ديد به اوج، عظمت و شور و حال مداحى و نظام و يكپارچگى مجالس افزوده مى‏شود. و به شرح ذيل است.

 1) واعظ هر روضه‏اى را كه خوانده است مداح هم همان موضوع را ادامه دهد.

 2) واعظ هر روضه‏اى را كه خوانده است مداح هم همان موضوع را ادامه دهد.

 3) هر مداحى كه قبلاً خوانده است. مداح بعد در همان رديف و قافيه شعر بخواند. حال شعر غزل باشد يا قصيده يا مثنوى يا روضه باشد. مثلا اگر گودال قتلگاه خوانده شد، مداح بعد گودال بخواند.

 4) مداحى شعر روضه‏اى مى‏خواند، مداح بعد پاسخ آن را مى‏دهد.

 5) از اشعارى استفاده كنند كه هم معنى و مشابه شعر مداحى قبلى باشد.

 16) فن غريب خوانى

 فن غريب خوانى همانطور كه از عنوان آن مشخص است مداح شخصيت‏هاى پنهان و غير معروف را معرفى مى‏كند بعضى از محافل در شهادت است و برخى از ائمه اطهار (عليه السلام) مانند حضرت باقر، حضرت صادق، حضرت امام هادى، امام حسن عسگرى عليهم‏السلام، حضرت ام‏البنين، ام‏كلثوم، حضرت خديجه عليهماالسلام يا شهدايى مثل برير، مسلم بن عوسجه، حبيب، عابس بن شيب، يا اصلا خوانده نمى‏شود يا كمتر توجه مى‏شود. ديده شده شب شهادت امام باقر (عليه السلام) مداح با يك غزل توسل به امام زمان )عج( بسيار مختصر در چند دقيقه، اسمى از امام برده و به بهانه علاقه ائمه به روضه حضرت زهرا (س) يا اباعبدالله مجلس را به آن سمت سوق مى‏دهند. البته منكر اين نمى‏شوم هر مجلس بايد با نام ابا عبدالله الحسين (عليه السلام) ختم شود ليكن حق هر امام معصوم، بايد در جايگاه خودش ادا شود.

 عمل ذيل سبب مى‏شود تا مراثى بعضى ائمه يا شخصيت‏ها كمتر خوانده شود.

 1) برخى مى‏گويند شخصيت‏هاى مذكور آنقدر ماجرا ندارند كه بتوان مدتى در مجلس از آنها مداحى كرد. در صورتيكه اين تصور كاملا اشتباه است. براى هر كدام از شهداى كربلا مى‏توان يك مجلس كامل اداره كرد. براى ائمه غريب هم از چند مجلس فراتر.

 2) عدم آگاهى و اطلاع و توجه برخى شعراى مذهبى به موضوعات و شخصيت‏هاى غريب، مداحان هم وقتى ديدند شعرى در آن موضوعات گفته نشده يا خيلى كم سروده شده نمى‏توانند بيشتر از آن بخوانند در اين جا لازم است يادآورى نمايم كه شاعر اهلبيت حاج غلامرضا سازگار در همه زمينه‏ها انصافا سنگ تمام گذاشته و براى ائمه غريب و شخصيت‏هاى پنهان شعر به اندازه لازم و كافى سروده است. كه نخل ميثم 1 و 2 و اشعار متفرقه ديگر ايشان گواه اين مدعاست.

 3) علت ديگر ناآگاهى برخى مستمعين و ارزش ندادن و عدم شناخت و تأثيرپذيرى از مراثى غريب است مثلاً آن گريه‏اى كه برخى از مستمعين براى حضرت عباس (عليه السلام) دارند براى مرثيه امام صادق (عليه السلام) و يا حضرت باقر (عليه السلام) ندارند و اين از عدم شناخت و عرفان مستمع است.

 اميدواريم شعرا نسبت به اين مهم توجه بيشترى نموده و مداحان هم مطالعات خود را در اين خصوص افزايش داده تا مجموع مجالس به نام اهلبيت پرشور و گرم برگزار شود.

 17) فن چهارپايه خوانى )چارپايه خوانى(

 مرسوم است وقتى دسته‏هاى عزادارى در ايام مصيبت وارد بازار يا خيابان مى‏شوند. در نقاطى پرجمعيت يا مثلاً در صحن امام زاده يا مسجد جامع چارپايه‏اى براى مداح مى‏گذارند تا بر بالاى آن ايستاده و مردم عزادار را بگرياند. اين روش را چارپايه خوانى مى‏گويند كه ويژگيهايى دارد كه به برخى از آن اشاره مى‏شود.

 1) در چارپايه خوانى مداح بايد آنقدر بر بيان و شعر و گفتار خود اشراف داشته باشد كه حتى يك تپق هم نزند. يعنى كاملا بر اوضاع و احوال محفل مسلط باشد.

 2) مداح بايد روانشناس و مستمع شناس باشد. و بايد بداند كه چگونه بخواند و از چه بگويد در مردم تأثير بيشتر خواهد داشت.

 3) در اين فن مداح بايد مجلس را سريع به اوج برساند. و زياد معطل نكند.

 4) اشعارى كه بالاى چارپايه خوانده مى‏شود بسيار داغ و پرهيجان باشد.

 5) مرثيه انتخابى بايد طورى باشد كه صحنه‏سازى داغ و تصوير نوين داشته باشد.

 18) تازه خوانى

 تازه خوانى يكى ديگر از عوامل مهم و تاثيرگذار در مجلس است. بعضى از مداحان چون شناخته شده‏اند ديگر به فكر تازه خوانى نيستند. فقط نان معروفيت را مى‏خورند. وقتى نوارهايشان را مى‏شنويم مى‏بينيم اكثراً تكرارى مى‏خوانند يا با كمى تغيير روشن و آهنگ بعضى ديگر با همين شرايط مى‏بينيم كه اگر شعر و مضمون و مطلب تازه نخوانند خودشان رضايت ندارند لذا زحمت مى‏كشند كه خداوند بر تعداد و توفيق اين گروه مى‏افزايد.

 البته برخى اشعار و تك‏بينى‏ها، دم‏هاى دو دسته از قديم الايام خواندن آنها مرسوم بوده و مردم هم با آنها خود گرفته‏اند و اين دسته اشعار مستثنى هستند. نقل:

 اى اهل حرم مير و علمدار نيامد - جوانان بنى‏هاشم بياييد - گلى گم كرده‏ام مى‏جويم او را - امشبى را شه دين در حرمش مهمان است. اينها با گوشت و پوست و خون و مرام و مسلك مردم در آميخته.

 منظور ما از تازه خوانى استفاده از اشعار و نوحه‏هاى جديد كه داراى مضامين عالى، روح عاطفى و احساسى و همراه با رعايت اصول و قواعد شعرى مى‏باشد. متاسفانه برخى مداحان براى پر كردن اين خلاء به استماع نوارهاى خواننده‏هاى معلوم‏الحال طاغوتى و مبتذل و غنا و حرام روى مى‏آورند كه مايه تاسف است.

 19) فن گريز و پل سازى

 اين فن از فنونى است كه اگر مداح به آن آشنا نباشد و نتواند آن را به خوبى اجرا كند. اذهان مستمعين پراكنده و لذا دير با موضوع و مضمون ارتباط برقرار مى‏كنند. و بارها ديده شده گريز و پل سازى مناسب و به جا يكباره مجلس را متحول مى‏كند اين فن به سه صورت انجام مى‏شود.

 1) از خودخوانى به مدح و مرثيه

 2) از مدح‏خوانى به مرثيه

 3) از مرثيه به مرثيه ديگر

 1) از خودخوانى به مدح و مرثيه

 در قسمت اول مداحى درحال خواندن اين شعر است.

  يابن الحسن بيا كه حلول محرم است - شادى به ما حرام شد و ايام ماتم است د

 تا جايى كه مى‏گويد:

  سقا زتشنگان حرم شرمسارند - خشك ز شعله خجالت او نهر علقمه است د

  بر عاشقان سياحت گلها حرام شد - خاكم به سر قامت سرو على خم است د

 2) از مدح‏خوانى به مرثيه

 2) مداح شعرى را در مدح يكى از معصومين (عليه السلام) شروع مى‏كند. برخى از ابيات شعر اشاراتى به مصيبت شده است. در هر بيت كه مداح آمادگى دارد يا زمينه آن قبلاً توسط واعظ يا مداح قبل فراهم شده است.

 از مدح به مرثيه گريز مى‏زند.

 به مثال ذيل دقت فرمائيد در توصيف حضرت زهرا (س)

  على زماه جمالت چو پرده بردارد - خدا به ديده او جلوه دگر دارد د

 چند بيت اين قصيده مدح است تا جائى كه مى‏گويد.

  غمت شكست على را چنانكه در دل شب - پى جنازه تو دست بر كمر دارد د

 در اين جا از مدح به مرثيه روضه و مصيبت تشييع جنازه حضرت زهرا (س) اشاره مى‏شود.

 يا در شعر ديگر

  اى زجمالت فروغ حق متجلى - خاك مزارت بهشت اهل تولى د

 در ادامه

  با كه بگويم كه به جاى مزد رسالت - سيلى خوردى كنار تربت بابا د

 يا راجع به امام صادق )ع(

  اى روى تو قبله خلايق - يا حضرت كاشف الحقايق د

  افسوس كه حرمتت شكستند - پيوسته دلت ز كينه خستند د

 3) از مرثيه‏اى به مرثيه ديگر

 مثلاً در روضه حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام) مى‏خوانيم بدن حضرت سه روز در ميان آفتاب ماند. اهل شيعيان آمدند بدن آقا را اول گلباران كردند و سپس با احترام تشيع و به خاك سپرده‏اند. اما كربلا به جاى گل سنگ و نيزه بر بدن اباعبدالله )ع( زدند.

 يا در روضه امام رضا )ع(:

 هنگام جان دادن جوادش را بالاى سرش مشاهده كرد. و امام جواد (عليه السلام) سر پدر را بر روى دامن گرفت اما اين قضيه كربلا بر عكس شد. پدر آمد و سرجوان خود را بر روى دامن گرفت.

 يا در روضه حضرت زهرا (س):

 حسنين آمدند روى بدن مادر افتادند اميرالمؤمنين (عليه السلام) با احترام آنها را از بدن مادر جدا كرد.

 اما كربلا وقتى سكينه (س) آمد كنار بدن بابا با تازيانه او را از بدن جدا كردند.


 

بخش هشتم بايد و نبايدها در مدايح و مراثى اهل بيت (عليه السلام)

 در مقدمه اين بخش توجه برادران عزيز مداح را به ارزش كار مداحى جلب مى‏نمايم.

 1) مكرر اين حديث را شنيده‏ايد. هر كس بگرياند، گريه كند و يا خود را به گريه بزند بهشت بر او واجب است.

 2) امام صادق (عليه السلام) و امام رضا (عليه السلام) علاقه بى‏حد و حصرى به روضه اجداد خود بويژه آقا اباعبدالله الحسين (عليه السلام) داشته و مرتب مادر حسين (عليه السلام) را مورد عنايت خويش قرار مى‏دادند كه مشهورترين آنها سيد حَمَيرى، كُميِت اسدى، دِعبل خُزائى مى‏باشد.

 3) صاحب جواهر )عليه‏الرحمه( فرمودند سه خط شعر روضه براى اهل بيت (عليه السلام) را با تمام كتب فقهى من جمله جواهر الكلام عوض مى‏كنم.

 4) هِمفر جاسوس انگليسى در ممالك اسلامى در كتاب خاطرات خود با ترجمه دكتر محسن مويد، چاپ 1361 اذعان نموده است كه يكى از دشواريهاى استعمار در كشورهاى اسلامى بويژه كشورهاى شيعه‏نشين برپا داشتن مراسم عزادارى امام حسين (عليه السلام) از سوى شيعه و اجتماعات بزرگ سوگوارى در ماههاى محرم و صفر و ايراد منظم خطابه‏ها و سخنرانى‏هايى كه در تقويت و استحاكم مبانى ايمان مسلمين نقش انكارناپذير دارند و آنان را به رفتار نيك وامى‏دارد. و لذا مراكز عزادارى امام حسين (عليه السلام) يا تكايا بايد به ويرانه‏ها مبدل شود. براى اين منظور اقداماتى انجام شود. كه به برخى از آنها اشاره مى‏شود.

 1) وارد كردن بدعت‏ها و خرافات در جلسات امام حسين (عليه السلام) مثل علم‏هاى سنگين آهنى.

 تذكر: علم در عزادارى از سنت‏هاى دينى و حسنه است و به شكل عمودى است و بيرق يا پرچم بر روى آن نصب مى‏شود. منظور نويسنده از علم، علم‏هاى چند تيغه آهنى است.

 2) بى‏محتوى ساختن نوحه‏ها، اشعار كه باعث مى‏شود. علما، متدينين و افراد سابقه‏دار در عزادارى كمتر رغبت كنند به اين جلسات بروند و فقط جوانان مى‏مانند با صدر شور و احساس آنوقت ما اهداف و برنامه‏هاى بعدى را پياده مى‏كنيم.

 3) انتخاب وعاظ و نوحه خوانها يا تعزيه‏خوان‏هايى كه سوء سابقه دارند كه در نتيجه علاقه مردم به اين جلسات كم مى‏شود.

 4) چاپ و نشر كتب و جزوات كه حاوى اشعار بى‏محتوى و دون شأن اهل بيت عليهم‏السلام مى‏باشد.

 5) ايجاد شك و گمان نسبت به جلسات مذهبى و هرگونه جماعات ديگر در كشورهاى اسلامى.

 6) تبليغ مذاهب من درآوردى براى پيروان تشيع مذهب حسين اللهى در غرب و شمال ايران مذهب على اللهى، در طوس يا خراسان مذهب هشت امامى در اصفهان مذهب صادق اللهى.

 7) تقويت غلات )جمع غلو( در شيعه به بهانه علاقه زايد الوصف به خاندان پيامبر )صلى‏الله عليه و آله و سلم(

 تذكر: ائمه طاهرين (عليه السلام) بويژه امام صادق (عليه السلام) غلو را به شدت نهى نموده و يكى از خطرات دين هم محسوب مى‏شود.

 8) ايجاد ابتذال در نوحه سرائى‏ها و اشاعه فرهنگ غربى )سوت زدن در محافل( به بهانه جذب عده‏اى و صدها مواردى ديگر. مشاراليه در ادامه يادآور مى‏شود. كتابى است در انگليس به نام )اسلام را چگونه نابود كنيم( و آنچه در اين كتاب در جهت تخريب دين بويژه در بحث عزادارى امام حسين (عليه السلام) يافته‏ام عالى به نظر مى‏رسيد كه بهترين و عملى‏ترين برنامه‏هايى بود كه من و همكارانم وظيفه داشتيم در ممالك اسلامى انجام دهيم.

 گمان مى‏كنم اهميت جايگاه مداحى اهلبيت عصمت و طهارت (عليه السلام) در اين مقال نمى‏گنجد و به اين چند بندختم نمى‏شود. اما براى روشن شدن اذهان كافى به نظر مى‏رسد. حال با توجه به حساسيت اين مهم به بيان بايدها و نبايدها در مداحى آل محمد )صلى‏الله عليه و آله و سلم( مى‏پردازيم.

 1) بيائيم دست به دست هم دهيم و همگى از اشعار خوب و پرمايه استفاده كنيم. اگر به شعرايى مثل سيد حيمرى، فرزدق، دعبل، كميت و ديگر شعرا و ادباى مذهبى توجه كنيم، مى‏بينيم سطح شعر مذهبى در گذشته خيلى بالاتر بوده و در نوع خود سخت‏ترين و محدودترين شعر بوده است و هر شاعرى توانايى سرودن اين نوع شعر را بدون كسب سرمايه‏هاى لازم علمى و معنوى نداشته است. متاسفانه شعراى خوب تا زنده‏اند مورد توجه قرار نمى‏گيرند وقتى از دنيا مى‏روند چاپلوسى‏ها و تعريف و تمجيد شروع مى‏شود. مگر مرحوم شهريار را نداشتيم آنقدر مشكل داشت. شاعر را مى‏شناسيم بواسطه صاحبخانه‏اش با او آشنا شده‏ام وقتى به ديدنش رفتم در بدترين وضع ممكن بسر مى‏برد. همين شاعر فقط صدها بيت شعر ناب فقط براى حضرت معصومه (س) سروده است و هزاران بيت شعر براى ساير اهلبيت كه حتى قدرت چاپ شعرش را ندارد. اما هر سال محرم كه فرا مى‏رسد صدها جزوه جيبى و كوچكتر با صدها عنوان دارد وارد بازار مى‏شود.

 كه غير از چند جزوه انگشت شمار بقيه اصلا قابل ارائه در مجالس اهل بيت نيست. عموم آنها توسط مداحان سرشناس خوانده و نوار و سى دى آن در سطح كشور تكثير و در اختيار مردم است شما را به خدا چه كسى بايد بهداد وضع چاپ و نشر شعر برسد. مگر نخل ميثم سازگار، دل سنگ آب شد انسانى ديوان‏هاى مويد، چه عيبى دارد كه همه بايد اشعار بى‏محتوى بخوانيم. مى‏گويند مردم شعر محاوره‏اى فولكور )فولك ور( را بيشتر مى‏پسندند چه كسى بايد سطح فكر مردم را بالا ببرد البته در شعر محاوره‏اى هم ما اشعار پر محتوى و جانسوز همراه با عاطفه داريم. مثل اشعار حاج احمد آرونى، حاج قاسم ملكى، شيهد غلامعلى رجبى، جانباز عزيز محمود ژوليده حتى بعضى از اشعار حاج على انساين و حاج غلامرضا سازگار اما همين‏هايى كه داراى محتوى است يا خوانده نمى‏شود يا كمتر خوانده مى‏شود.

 مقام معظم رهبرى در يكى از ديدارهاى خود با مداحان فرمودند:

 توصيف جسمى معصومين مثل وصف زلف و ابرو و دهان و چشم... يك طرف قضيه است مهمتر از همه ذكر معارف و فضائل اخلاقى و روحانى آنان است كه لازم است بيان گردد و آن جلوه‏هايى از زندگى آن كه به ما درس اخلاق و دين مى‏دهد را بايد بازگو گردد.

 وقتى اين شعر را براى يك پزشك مسيحى قرائت كردم. گفت حقيقتاً امام و پيشواى بر حق جامعه اميرالمؤمنين و همسر و فرزندان او هستند.

  مى‏زند پس لب او كاسه شير - مى‏كند چشم اشارت به اسير د

 يا درباره حضرت زهرا (س)

  اين شنيد ستم كه آن گلدسته باغ عفاف - جامه نو را به سائل مى‏دهد شام زفاف د

  اين عمل ثانى ندارد در جهان بى‏اختلاف - جز على كه داد شمشيرش به دشمن در مصاف د

 

نوشته : حاج مهدی    نظرات :

بخش هفتم: فنون مداحى

 اين بخش از نظر آموزشى بسيار مهم و ارزشمند است. و لذا در خواست داريم كه به دقت مطالعه و در مجالس به كار برده شود. تا همه دريابيم با رعايت نكات فنى در مداحى مجالس اهل بيت (عليهم السلام) زيبا و جذاب خواهد بود. و هيئت‏ها از بى نظمى و پريشانى نجات پيدا خواهند كرد. اين خواسته استعمار است كه در جلسات روضه هر كس هر شكلى خواست مداحى كند هر چيزى دلش مى‏خواهد بخواند. ما معتقديم اهل بيت (عليه السلام) منشأ و بنيانگذار نظم و برنامه هستند. از وصاياى مهم اميرالمونين على (عليه السلام) نظم است. فنون مداحى يكى از امتيازات آن نظم بخشيدن به جلسات مداحى و روضه و در نتيجه منظم شدن هئيت مى‏شود. و هر جا كه نظم حاكم شد يادگيرى و شعور بالا خواهد رفت.

 در اين بخش بر آنيم تا فنون زير را تشريح نمائيم.

 1) فن مجلس خوانى )مجلس شاعرانه و مجلس عالمانه(

 2) فن بين المجلس خوانى

 3) نوحه خوانى

 4) دم خوانى

 5) واحد خوانى

 6) بحر طويل خوانى

 7) زمينه خوانى

 8) شور خوانى

 9) شرر پاشى يا تكه خوانى

 10) قصيده خوانى

 11) مثنوى خوانى

 12) دكلمه خوانى

 13) مرصع خوانى

 14) خود خوانى

 15)رديف خوانى

 16) غريب خوانى

 17) چارپايه خوانى

 18) تازه خوانى

 19) فن گريز يا پل سازى

 1) مجلس خوانى

 همانطور كه در مقدمه اين بخش ذكر شد مجلس خوانى دو گونه است.

 الف: مداحى شاعرانه

 بعد از اينكه مداح موضوع مداحى را انتخاب كرده كه در چه موضوع يا محورى مدح و مرثيه يا شعر و سخنى اجرا كند به مرحله اجرا، مى‏رسد. مداحى شاعرانه از اول با شعراست و موضوعات مهم و جالب و ادبى مورد توجه قرار مى‏گيرد. و اجراى شعر با شواهد داستان و صحنه سازى و معنى كردن و مثال آوردن، تفسير آميخته با هنرها و شاهكارها و مضامين و زيبايى‏هاى ادبى بوده و موضوعات در ادبيات شعر گاهى در هر مصراع پراكنده و مختلف است. به انتخاب بيان، تفهيم، حسن سليقه بسيار ديده و شنيده‏ايم. كه مداحى با بيان جذاب يك موضوع و شعر و مضمون حساس و آتشين داشته ولى به علت عدم جذابيت بيان نتوانسته است تاثير بگذارد. و لذا به همين علت مضمون را هم ضايع ساخته است.

 ب: مداحى عالمانه

 در اينگونه مداحى شروع مجلس بيشتر با استفاده از دعا، زيارت، خطبه، يا اشعار عربى يا روايات ولايى يا احاديث متناسب موضوع آغاز مى‏شود. در اين بخش از روايات جذاب استفاده مى‏شود وقتى به روضه مى‏رسيم. حالات و عواطف و احساسات به حد شورانگيز مى‏رسد. در مداحى عالمانه بيان و تاثير و انتخاب زيبايى‏هاى گفتارى بيشتر پيرامون محورهاى علمى، تاريخى، روايى و اخبارى بوده و رساندن معارف و پيام و درس مكتبى در نظر مداح است كه با زبان شعر و مرثيه بيان مى‏شود. در مرثيه بيشتر از مقاتل عربى هستند استفاده مى‏شود.

 مضامين بايد بر گرفته از روايات، احاديث، اخبار تاريخى باشد. در مداحى شاعرانه مداح راحتر و آزاداتر است ولى در مداحى عالمانه مداح بايد در احاديث و اخبار و روايات كم و زياد يا غلو نكند. از معصومين (عليهم السلام) سخنى بدون مدرك و شبهه ناك نقل نكند و قدرت استنباط داشته باشد.

 در مداحى شاعرانه اگر مداح مطالعه و سرمايه معلوماتى در مقاتل نداشته باشد با توضيح شعر مرثيه مى‏تواند مجلس دارى نمايد. اما در مداحى عالمانه گفته‏ها عميق‏تر و تحقيقى و كامل‏تر بيان شده و از حدى كه در شعر به آن اشاره شده فراتر مى‏رود. وقتى سخن به اين جايگاه مى‏رسد بايد بگوئيم كه مداحى يك مكتب است كه معرفى آن هنر و هنرمند مى‏خواهد.

 2) فن بين المجلس خوانى

 همانطور كه از عنوان بحث مشخص مى‏شود در اين قسمت مداح خود آغاز كننده نيست. بلكه بين مجلس از مداح يا سخنران مجلس را تحويل مى‏گيرد. و چند درجه دارد.

 الف( بلافاصله بعد از واعظ اگر مجلس گرم و آماده است و سخنران روضه خوان و مرثيه خوان قهار باشد ديگر نياز به مقدمه چينى نيست و بايد در همان حال مجلس را اداره كند.

 ب( در بين دعا يا زيارت با ترجمه قسمتى از آن شعر يا روضه مناسب آن را انتخاب كرده كه با شور و حال خاص خوانده مى‏شود.

 ج( بعد از مداح ديگرى مجلس را تحويل گرفته به همان شكل بند الف بايد ادامه دهد. اگر واعظ يا مداح قبلى مجلس را به حد اوج شور و حال نرسانده‏اند در اينجا اگر مداح مى‏تواند با فرود آمدن مجلس را گرمى بخشد مقدمه چينى آن هم با شعر خوب مانعى ندارد.

 د( بعد از مداحى مجلس را تحويل ميگيريم كه وارد نوحه شده ما در اينجا بايد واحد را شروع كنيم يا اگر نوحه به همان سبك داريم. يك يا دو بند و سپس واحد را ادامه دهيم.

 ه( مداح قبل واحد را شروع مى‏كند مداح بعد بايد به همان سبك واحد بخواند كه البته در اين خصوص در رديف خودى بيشتر بحث خواهيم كرد.

 و( مداح قبل تمام مجلس را خود اداره مى‏كند يعنى شروع، مرثيه، زمينه، نوحه، واحد و شور. سپس مداح بعد وارد مى‏شود اينجا بايد بسيار كوتاه در سه تا پنج دقيقه در شور و حال و اشعار طوفانى مجلس را ادامه و سريع به دعا ختم شود. چون معمولاً بعد از روضه و سينه زنى و شور كمتر افراد به روضه پايان مجلس توجه دارند البته اين در همه مجالس يكسان نمى‏باشد. برخى از مجالس مثل بازار هيئت‏هاى قديمى بيشتر به روضه آخر مجلس علاقه دارند.

 تذكر 1: بندهاى مذكور در مجالس مدح هم كارائى دارد. و عزيزان بايد در مولودى خوانى هم اين قواعد را سر لوحه قرار دهند.

 تذكر 2: مداحان كار كشته در هر كه مجلس را به آنها تحويل دهيم با خواندن چند بيت يا با سخنى يا شورى مجلس را به دلخواه به اوج يا فرود مى‏آورد. كه اين كار هر كسى نيست.

 3) فن نوحه سرائى و نوحه خوانى

 يكى از مواردى كه در مجالس اهل بيت از ديرباز مرسوم بوده نوحه خوانى بوده و نوحه خوانى در محرم بسيار گسترده مى‏شود و هر كس با هر تيپ و سليقه و سطح سواد حتى از افراد بى سواد نوحه هائى را با گوش دادن حفظ و مى‏خواندند. و مشاهده مى‏شده كه برخى از نوحه از مضامين بسيار ضعيف و بعضاً از تحريف برخوردار بود. و يا هر سال تكرار مى‏شد. گرچه تكرار برخى از نوحه نه تنها ايرادى ندارد بلكه در پوست و خون مردم است و انصافاً دل و قلب هر مستمعى را به خود جذب مى‏كند مثل:

 امشب شهادت نامه عشاق امضاء مى‏شود. گلى گم كرده‏ام مى‏جويم او را، اى ساقى لب تشنگان اى جان جانانم. و از اين قبيل نوحه كه بستگى به عيار اخلاص نوحه سرا و نوحه خوان دارد.

 به بركت انقلاب و دفاع مقدس و توجه ويژه شعراى مذهبى امثال حضرات آقايان حاج غلامرضا سازگار، حاج سيد رضا مؤيد حاج على انسانى، نوحه‏ها هر سال از رشد كمى و كيفى خوبى برخوردار بوده است. و مضامين ضمن برخوردارى از روح ادبى از امتيازات ديگر مثل برانگيختن احساس و عاطفه استفاده از مقتل و روضه و زبان حال‏هاى بسيار جذاب و شورانگيز استفاده مى‏شود. و هر سال هم از سبك‏ها و وزن‏هاى جديد استفاده مى‏شود. اما در چند سال اخير متاسفانه برخى از كتب و جزوات به جاى تقويت اين مهم به جمع آورى شورهاى با مضامين بسيار ضعيف و برخى هم دون شان اهلبيت و اهانت به ذوات مقدسه اهلبيت (عليه السلام). تشبيه كردن خاندان آل محمد )صلى الله عليه وآله( به گل و بلبل و گياه و قنارى و استفاده از سبك‏هاى مبتذل غربى و آهنگ‏هاى مبتذل آوازه خوان‏هاى قبل از انقلاب به بهانه جذب چند جوان و استفاده از عبارات شرك‏آميز حسين اللهى، رقيه اللهى، زينب اللهى، انا عبدالرقيه، هر چه بادا باد على پرستم من، روى آورده‏اند و كتب و جزوات هم با كيفيت بسيار پائين و قيمت گزاف به فروش مى‏رسد. و اسمش را مى‏گذارند ترويج فرهنگ حسينى يا علوى يا فاطمى پناه مى‏بريم به خدا. البته انتقاد در اين خصوص به نوشتن يك كتاب نياز دارد. اما اميدواريم عزيزان مداح به اين مهم توجه كنند. و عنايت داشته باشند كه نوحه خوان واقعى كيست.

 استاد ارجمند حاج على انسانى در يكى از نوحه‏هاى جانسوز و نغز اينگونه سروده‏اند.

  برسى نى سر تو - پاى نى خواهر تو د

  دختران سينه زنان - نوحه خوان مادر تو د

 اولين كسى كه براى اباعبدالله نوحه خوانى كرد. حضرت زهرا (س) بوده و لذا به ارزش اين موضوع بايد پى برد.

 و نوحه خوان ضمن برخوردارى از اخلاص و صلاحيت اخلاقى و عملى و ظاهرى بايد به كيفيت و مضامين نوحه توجه نمايند.

 اما چند نكته راجع به فن نوحه خوانى

 1) نوحه‏ها بايد از مضامين جانسوز برخوردار بوده و دم )پاسخى كه مستمعين مى‏دهند( هر چه كوتاه‏تر باشد براى يادگيرى بهتر است و زودتر مجلس نوحه به اوج خود مى‏رسد.

 2) استفاده از تحرير و تكرار برخى از مضامين باعث حزن و اندوه مى‏شود و برخى از محافل هم مبدل به گريه و روضه مى‏شود.

 مثال در يكى از نوحه‏هاى جانسوز راجع به حضرت رقيه (س)

 زد ز راه كين عدو )زخم قلبم را نمك( (3) تكرار قسمت دوم از خط اول مستمع را آماده مى‏كند براى شنيدن مصراع دوم  زد ز راه كين عدو زخم قلبم را نمك - نام تو مى‏بردم و او مرا مى‏زد كتك د (3)

 يا در نوحه حضرت زهرا (س)

 تو فتادى من نشستم، تو خميدى من شكستم، از خجالت ديده بستم

 مستحضريد تكرار مضامين مذكور اوج مصائب و دردهاى دل مولا اميرالمومنين (عليه السلام) مى‏باشد و باعث شدت حزن مردم مى‏شود.

 3) براى تسلط بر نوحه خوانى نوحه را بايد چند بار قبل از مجلس مرور كرد.

 4) جدا از نوحه‏هايى كه شائبه هتك حرمت اهل بيت (عليهم السلام) است و يا از سبك‏ها و آوازهاى مطرب استفاده مى‏شود خوددارى شود.

 5) متناسب با مضامين و موضوع نوحه بايد واحد خوانده شود.

 6) اوج و فرود در نوحه خوانى باعث زيبايى نوحه مى‏شود.

 7) در برخى از نوحه‏ها و بعضى از شبها مثل شام غريبان، شب شهادت برخى از ائمه اطهار (عليه السلام) در پاسخ و يا بعضى از بندهاى نوحه از مستمع خواسته شود دو دست بر روى سر بياورند كه در تقويت حزن نوحه خوانى موثر و مفيد است.

 ادامه بحث نوحه و دم خوانى

 با توجه به اهميت نوحه و دم خوانى و پيشنهاد يكى از دوستان در صدد برآمديم. راجع به اين دو عنوان از فنون كمى تخصصى‏تر بحث نمائيم. و مناسب ديدم از مباحث ارزشمند حاج على انسانى خوشه بچينيم و لذا مطالب ذيل از گفتار ايشان با مقدارى دخل و تصرف مناسب حال اين نوشتار از نظر مخاطبان محترم مى‏گذرد. و با اين تك بيت آغاز مى‏نمائيم.

  دل حسينيه نفس نوحه، طپش سينه زنى است - دم بگيريم كه عمر همه يك دم باشد د

 در رابطه با كلمه دم و نوحه كه معمولا هر دو با هم و مترادف هم مى‏آورند. اما هر كدام معناى خاص خود را دارد. و دو معقوله‏اى جداى از هم است. دم را مى‏شنوند و معمولا مستعمين آن را تكرار مى‏كنند و پاسخ مى‏دهند. ولى نوحه به معناى زارى كردن است در اصطلاح كلمه دم در لغت نامه دهخدا معانى گوناگونى دارد. كه به بعضى اشاره مى‏شود. م به معناى نفس و هواى است كه با حركت آلات تنفس در شش‏ها داخل و خارج مى‏شود و به آن دم و بازدم مى‏گويند.

 ذكر من هر دم يا حسين هر بازدم يا زينب است

 سعدى مى‏فرمايد: هر تنفس كه فرو مى‏رود ممد حيات است و چون برآيد مفرح ذات.

 دم به معناى كلام و صدا نيز آمده مثل خجسته دم، فسرده دم.

  دلش پر غم و درد بينم همى - لبش خشك و دم سرد بينم همى د )فردوسى(

  دم ز خواهش چون مصفا شد دم عيسى شود - دست چون شد از طمع كوته يد بيضا شود د )صائب(

  دم به معناى لحظه دمى به آسايش برآوردن - هر دم از اين باغ برى مى‏رسد د )سعدى(

 دم به معناى دعوت، ادعا و لاف و در محاوره مى‏گويند فلانى دم از مردانگى مى‏زند.

  بيهوده چرا هر كه زند لاف تجرد - هر بى پدرى عيسى مريم شدنى نيست د )صابر همدانى(

 دم در لسان عرب به معناى خون است.

 در نتيجه دم به چند كلام در وزن‏هاى مختلف عروضى مى‏گويند كه مداح براى عزاداران و سينه زنان با نواى خاصى مى‏گويند و با همان شيوه و آهنگ كه مى‏شنوند به صورت جمعى جواب مى‏دهند.

 گاهى ديده شده كه دم در دسته‏هاى عزادارى آنچنان توجه را جلب مى‏كند كه در كوچه و بازار و خيابان اشخاص رهگذر را هم تحت تاثير قرار داده و به آنها پيوسته‏اند و دم مى‏تواند محور نظم و يكپارچگى از مبدا تا مقصد باشد.

 اگر در سروده‏ها دقت شود نتايج مثبت فراوانى را به همراه خواهد داشت.

 اما نوحه

 در فرهنگ نوحه به معناى بيان مصيبت و گريه كردن با آواى بلند آمده در لغات هم به معناى آواز ماتم و شيون و گاهى به معناى ندبه، مويه گرى و زارى در عزاى عزيز از دست رفته آمده است.

 چرخ گردون بسى بر آورده است. نوحه و نوحه گر ز معدن سور

  گر بود در مجلسى صد نوحه گر - آه صاحب درد را باشد اثر د )عطار(

 كوتاه سخن اينكه دم كار ذاكر است و مداح و نوحه كار مستمع و اگر در چارچوب باشد. شنونده به نوحه كردن تشويق و ترغيب مى‏شود. و اگر از زاويه حماسى و مكتبى و فخامت زبان كم رنگ باشد اما خاصيت تاثير گذارى بر عواطف داشته باشد كوشش لازم را به فخامت آن مى‏دهد.

  يك مرد مانده بود و كران تا كران عدو - يك تير مانده بود و جهان تا جهان نشان د

 در پايان شايسته است تا آنجا كه ادب و آداب مى‏طلبد در اينگونه سروده‏ها از تعابير تحقيرآميز و موهن مطالبى كه در شأن عزيزان خدا نيست پرهيز شود. در غير اين صورت عمر سروده‏ها كوتاه خواهد بود و سراينده آن بى پايگاه.

 4) فن دم خوانى

 دم خوانى يعنى مداح شعرى آهنگين و موزون را بخواند و مستمع يا با او هم خوانى كند يا با يك مصراع و يك جمله و يا كلمه يا اسم و ذكرى به او پاسخ دهند.

 1) جانم على اى جان جانانم على. مستمع اين ذكر را مى‏گويد و مداح شروع كند بندهايى را در همين وزن مى‏خواند.

 2) شرف معيار و ايثار حسين است.

 هدف آمال و افكار حسين است در اينجا مستمع آخر شعر را )حسين است( تكرار مى‏كند.

 3) نشر حقايق را ببين قرآن ناطق را ببين.

 مادر بيا مادر بيا احوال صادق را ببين واويلتا، واويلتا. در اين قسمت مستمع با ذكر واويلتا به كمك مداح مى‏شتابد.

 4) گل رنگ بو ندارد  آبى به جوى ندارد  روكن به هر كه خواهى گل پشت رو ندارد يابن‏الحسن  يابن‏الحسن

 مستمع فقط ذكر يابن‏الحسن را تكرار مى‏كند البته موارد زيادى از انواع دم وجود دارد كه ما به همين چهار مورد بسنده مى‏كنيم.

 چند خاصيت دم خوانى

 1) در بين المجلس خوانى بسيار استفاده مى‏شود و مفيد هم واقع مى‏گردد.

 2) يكى از موفقيت مداح اين است كه بتواند از ابتدا مجلس دل و زبان مستمع را با خود همراه كند يعنى از مستمع كار بكشد. و در صحنه مداحى بوده و حواسشان جاى ديگر نباشد. بهترين روش دم خوانى است كه موقعيت را به وجود مى‏آورد.

 3) براى مداحان تازه كار و نوجوان كه معمولاً اضطراب دارند بسيار مفيد است صداى مردم با صداى مداح ادغام شده و يك هم خوانى ايجاد مى‏شود تا مداح تازه كار به تدريج مسلط شود. و در مواقع سكوت با شجاعت و بدون اضطراب به كار خود ادامه دهد.

 4) حسن ديگر اين است تا مردم پاسخ يا ذكر را مى‏گويند مداح در اين فاصله تنفس نموده و براى ادامه مجلس آمادگى لازم را كسب مى‏كند بايد توجه داشت اشعارى كه براى دم خوانى انتخاب مى‏شود. بايد ساده، روان، همه فهم و زود فهم باشد. تا بلافاصله مستمع آن را ياد بگيريد و با مداح بخواند و لذا بايد مواظب بود در دم خوانى اشعار سنگين الفاظ و تشبيهات مبهم و كلمات خشن و غير عاطفى نباشد در اينجا روح عاطفى و احساسى بايد بيشتر از روح ادبى باشد البته مطلقا از الفاظ ضعيف استفاده نشود.

 5) فن واحد خوانى

 واحد معمولا بعد از نوحه خوانده مى‏شود. و بايد از ويژگيهاى ذيل برخوردار باشد.

 الف( شعر واحد آتشين و جانسوز و داراى روح حماسى باشد.

 ب( معمولا اشعار در قالب مثنوى بيشتر در واحد خوانى كارايى دارد.

 ج( استفاده از ميان دار مجرب در واحد بسيار موثر است.

 واحد خوانى معمولا سه شكل است.

 1) مداح چند بيت را مستمر خوانده و بعد از چند بيتى با آهنگ مناسب و به مقتضاى حال مجلس سينه زنى پاسخ از مستمع مى‏گيرد.

 2) مداح هر مصراع يا بيتى را خوانده بدون فاصله مستمع پاسخ مى‏دهد.

 3) مداح شعرى را به طور كامل اجرا مى‏كند و در پايان متناسب با وزن همان شعر وارد شور مى‏شود.

 در واحد خوانى هم فنون بين المجلس خوانى بايد مراعات شود.

 تذكر: اگر مستمع خوب و سرحال بود خوب است شعر مرثيه‏اى و داراى معانى مقتل خوانده شود تا بين سينه زنى اشك هم باشد اگر غير از اين باشد نبايد شعر مرثيه‏اى خوانده شود و بيشتر از اشعار مدحى و ساده استفاده شود.

 6) فن بحر طويل خوانى

 بحر طويل خوانى از فنون قديمى در مداحى به شمار مى‏رود. كه مداحان قوى و بر جسته قديمى بيشتر استفاده مى‏كردند زيرا حفظ كردن و خواندن بحر طويل تبحر خاصى مى‏خواهد. كه معروفترين آن شير سرخ عربستان وزير شه خوبان كه در پايان مراسم سينه زنى خوانده مى‏شد و سينه زنان پاسخ مى‏دادند شه با وفا ابوالفضل صاحب لقا ابوالفضل

 متاسفانه به جاى اينكه روز به روز فنون ما شكل بهترى پيدا كند به آفتى گرفتار شديم كه بهتر است نام آن را سبك گرائى و سبك‏پردازى بگذاريم. به هر حال بحر طويل امروز خيلى كم اجرا مى‏شود. مگر توسط ميانداران قديمى و مداحان قديمى كه امروز شورهاى بى محتوا جاى آن را گرفته است. براى استفاده عزيزان يك نمونه كامل از بحر طويل را در اينجا مى‏آوريم.

 بحر طويل راجع به حر عليه الرحمه

 از غلامرضا سازگار

 در صف و كرب و بلا لشگر شيطان چو مصمم شدى از جور و جفا در پى قتل پسر احمد مختار بهين حجت دادار ولى الله ابرار يگانه پس حيدر كرار در آن مرحله حر بود گرفتار فتاده به تنش لرزه در آن عرصه پيكار به دل داشت زغم آه شرر بار گهى بخت به جنت كشدش گه بسوى نار سرشكش به رخ و گفت كه اى قادر جبار، من و جنگ حسين ابن على رهبر احرار به ذات احد داور غفار كه هرگز نكنم رو بسوى نار، به ناگاه چو خون يكسره جوشيد و خروشيد همه هستى خود باخت فرس تاخت بسوى حرم يوسف زهرا و به لب داشت بسى ذكر و دعا را

  حسين جان توبه كردم بيا دور بگردم د

  تويى درمان و دردم د

 پسر فاطمه فرمود كه اى حر رياحى تو دگر حر حسينى يار ام الحسينى تو بريرى تو زهيرى تو على اكبر و عباس رشيدى تو همه صدق و صفايى تو همه شور ونوايى تو دگر از شهدايى تو گل سرسبد كرب و بلايى تو دگر توبه نمودى تو به ما چهره گشودى زهى از حسن ختامت زهى از قدر و مقامت زهى از شور كلامت زهى از مشى و مرامت چه شود تا كه بيايى به برما و

  بينى كرم و عفو خطا را - صفا آوردى اى حر د

  چها آوردى اى حر د

 حر چو ديد آنهمه لطف و كرم و بخشش و احسان و عطا گفت: كه‏اى شمس هدى نور خدا سيد خيل شهداء لحظه‏اى آرام نگيرم ابدا تا كه شود از بدنم روح برون راس جدا اذن كرم كن كه روم جانب ميدان و به راه تو دهم جان، و شوم كشته در اين دشت بلا با لب عطشان من اگر راه تو بستم دل زار شكستم به خدا از تو و از زينب و عباس و سكينه خجل استم بلكه جبران كنم از داد جان جرم و خطا را

  حسين جانم فدايت بميرم من برايت - فداى خاك پايت د

 چون گرفت اذن در آن دشت بلا گشت پر از نور و لا تاخت به سوى يم لا داد بر آن قوم ندا گفت كه اى قهر خداوند جزاتان بنشيند همه مادر به عزاتان كه دل فاطمه شكسته و به روى پسرش آب ببستند شما كافر و پستيد شما كفر پرستيد من امروز دگر حر فداكار حسينم به خدا يار حسينم كه به ناگاه يكى نعره كشيد از جگر و تيغ كشيد از كمر و گشت سراپا شرر و ريخت تن و دست و سرو داد نداى ظفر و رفت كه نابود كند يكسره آن قوم دغا را

  شجاعت زنده گرديد وفا پاينده گرديد - عدو شرمنده گرديد د

 دشمنان يكسره گفتند كه احسن به چنين غيرت و انى همت و اين عزت و اين صولت و اين هيبت و اين قدرت و اين نيرو اين بازو اين عزم و صلابت كه به هم ريخت بسى ميمنه و ميسره را خصم فرارى شده با خفت و خوارى همه با شيون و زارى فلك انگشت به لب ماند و ملك نعره تكبير زد و تا كه شد از زخم فراوان تن پاكش چو زره تاب زتن داد و فتاد از سرزين خواند شه ارض و سما را

  حسين جان كنم قبولم ببخشا به بتولم - به اولاد رسولم د

 يوسف فاطمه آمد سوى ميدان سر حر را زوفا بر سردامن بگرفت و نگه از لطف و كرم كرد بر آن كشته آزاده دلداد و فرمود كه اى حر تو دگر شهيدى چه نكو مادر تو نام تو حر گفت دگر همدم مايى شريك غم مايى تو هم محرم و هم محرم مايى و تو همه صدق و صفايى تو سفير شهدايى تو دگر پاك زهر جرم خطايى زتو گيرند دگر اهل وفا درس وفا را

  تو ديگر حر مايى شهيد كربلايى - همه صدق و صفايى د

 7) فن زمينه خوانى

 زمينه خوانى معمولا براى آمادگى بيشتر سينه زنى قبل از نوحه خوانده مى‏شود. و مداح آرام آرام شروع به خواندن مى‏كند تابه تدريج سينه زنى شكل بگيرد. در اين حالت مستعمين نشسته سينه مى‏زنند. رعايت چند نكته در اين قسمت الزامى است.

 1) ذكرهايى زمينه كوتاه باشد تا مستمع بلافصله ياد گرفته و جواب دهد اگر مطلب و دم طولانى باشد هم مستمع هم مداح به مشقت افتاده و از هدف يعنى آماده سازى و زمينه چينى سينه زنى دور مى‏افتد.

 2) استفاده از اشعار جانسوز كه حتى در بين زمينه حالت حزن و اندوه و همراه با گريه باشد. خيلى مناسب است.

 8) فن شور خوانى

 شورخوانى از قديم مرسوم و معمول بوده ولى بعد از انقلاب به لحاظ برپايى محافل شهدا اعم از تشيع شهدا به ويژه شهداى برجسته انقلاب مثل حوادث هفتم تير، هشتم شهريور شهادت شهداى محراب، رواج بيشترى يافته و به شكل‏ها و آهنگ‏ها و سبك‏هاى مختلف خوانده مى‏شود.

 شور خوانى بعد از نوحه و واحد اجرا مى‏شود. و سينه زنى تند و در برخى از موارد. از حال و هواى طبيعى خارج شده و غرق ذكر مى‏گردند كه عموما جوانان عزيز بيشتر به اين بخش علاقه‏مند هستند. اما امكانات مهمى در شورخوانى وجود دارد كه بايد حتما مراعات شود.

 1) حتما بعد از نوحه و واحد خوانده شود.

 2) جدا از مضامين موهن و شرك آميز )حسين الهى، على الهى، انا عبدالرقيه يا الفاظى كه احساس لات منشى و كوچه بازارى مى‏رود مثل باهاتم، چشاتم، پرهيز شود.

 3) حتما شورخوان خودش در اوج شور و حال باشد.

 4) مضامين مورد استفاده در شور با معنوى، عاطفى و احساسى داشته باشد تا به حزن و اندوه فراوان شورخوانى صورت پذيرد.

 5) سينه زدن طورى نباشد كه مورد وهن قرار بگيرد. بايد ميان دارانى تربيت كرد كه كنترل سينه زنى بخصوص در قسمت شورخوانى را به دست بگيرند.

 6) البته دردهاى فراوانى در زمينه شورخوانى وجود دارد چون مبناى ما در اين انتقاد نيست و بيشتر آموزش است لذا از ذكر آن پرهيز مى‏نماييم. )خلاصه كلام اينكه شور بايد همراه با شعور باشد(.

 9) فن شررپاشى يا تكه خوانى

 اين فن از فنون بسيار مشكل، دشوار، استادانه و هنرمندانه است و اگر كسى به ويژگيها و خصوصيات آن آشنا نباشد مجلس گرم را به سردى مى‏كشاند. زيرا فن تكه خوانى يا شررپاشى بايد موجب گرمى و افزايش شور و حال مجلس شود.

 در شررپاشى يا تكه خوانى به موارد ذيل بايد توجه شود.

 1) مداحى در حال خواندن شعرى است كه مداح استاد و كاركشته و با تجربه به تناسب و مقتضاى حال و مضمون و مرثيه و گفتارى خوانده مى‏شود. گفته‏اى داغ‏تر و يا زيباتر با سبك و حال خاصى بيان مداح را قطع نموده و به شكل جذاب باعث دگرگونى محفل مى‏شود.

 مثلا مداحى در حال خواندن اين شعر است:

  اى زجمالت فروغ حق متجلى - خاك مزارت بهشت اهل تولى د

  سينه و دست تو بوسه گاه پيمبر د

 اينجا مداح استاد كه در مجلس حضور دارد مى‏گويد پس ميخ دور تازيانه دشمن آنجا چه مى‏خواست. پس شيطان در بيت حى تعالى چه مى‏كرد. يادم نمى رود در محفلى مرحوم محمد على مردانى كه وارد محفل شد. چون پيرومرد بود. مداحى كه در حال اجراى برنامه بود اعلام كرد كه حاضرين راه را باز كنند آقاى مردانى تشريف بياورند جلو. مداح استادى سخن را قطع كرد و گفت يا فاطمه يك پير غلام وارد مجلس شد مى‏گويند راه را باز كنيد. اى كاش يك نفر در مدينه بود مى‏گفت راه را باز كنيد تا دختر پيامبر عبور كند. و صدها موارد از اين قبيل محافل كه حتما دوستان يا ديده‏اند و يا شنيده‏اند.

 2) مواردى در تكه خوانى يا شررپاشى دخالت دارد.

 مستمع شناسى، حالت شناسى، شعرشناسى، قدرت بيان، لحن و آهنگ مناسب، زمان‏شناسى، جايگاه و پايگاه مداح در مستمع، روان بودن و گرم بودن گفتار يا شعر، مطالب و اشعار كوتاه و جانسوز و آتشين.

 3) در بعضى از هيئت‏ها و شهرستانها اين موضوع براى مردم تازگى دارد. و اجراى اين فن شايد اثرات منفى داشته باشد.

 4) برخى از شررپاشى و يا تكه خوانى به حالت نمايش است. مثلا آوردن گهواره و يا بچه شش ماهه در روضه حضرت على اصغر، حضور دختر بچه سه ساله محجبه در محفل حضرت رقيه (س) حضور پدر شهيد در روضه حضرت على اكبر (عليه السلام).

 10) فن قصيده خوانى

 قصيده خوانى يكى از فنون برجسته مداحى است و مداحان قديمى بيشتر به اين مسئله مى‏پرداختند. و عموما قصيده خوانى مورد نظر و تائيد ائمه اطهار عليهم السلام بوده است. زيرا در شعر شعراى بزرگ مثل سيد حميرى، فرزدق حسان بيشتر قصيده را مشاهده مى‏نمائيم. قصيده خوانان از مداحان پر مايه محسوب مى‏شوند. زيرا شاعر در قصيده سعى دارد به موضوعات اخلاقى، سياسى، فرهنگى، اجتماعى، حماسه، معارف، داستان و فضائل و مدايح و مناقب اهل بيت عليهم السلام بپردازد و مستمع شنيدن يك قصيده آنچه نياز دارد به او مى‏رسد.

 براى نمونه قصيده غديريه حاج غلامرضا سازگار را در جلد 1، نخل ميثم، قصيده مديحه حضرت زهرا (س) را در كتاب جلوه‏هاى رسالت سيد رضا مؤيد با مطلع

  اول دفتر به نام خالق اكبر - آنكه سزد نام او در اول دفتر د

 مطالعه نمائيد تا بر اين ادعا مهر صحه بنهيد.

 و اما ويژگيها و نكات مورد نياز در قصيده خوانى

 1) در قصيده خوانى مجلس زودتر به مقصد و نتيجه نزديك مى‏شود و نيازى به مقدمه و مؤخره نمى‏باشد. همه كار با شعر انجام مى‏شود و توضيح و روضه هر موضوع با همان شعر انجام مى‏شود و توضيح و روضه هر موضوع با همان شعر ادا مى‏شود.

 2) مستمع مطالب بيشترى را مى‏فهمد و به بيراهه نمى رود و در واقع منحرف نمى‏شود.

 3) مداح بايد براى پياده كردن قصيده به مضامين دقت كند اگر حماسى است محكم بخواند اگر عاطفى است ملايم بخواند. استفاده از حركات دست در قصيده خوانى زودتر مشتمع را به محتوى قصيده آشنا مى‏نمايد.

 4) چون قصيده طولانى است بايد شعر را طورى خواند كه مستمع احساس كسالت و خستگى نكند.

 5) اگر قصيده پيوسته است و موضوعى است نبايد ابيات آن حذف شود.

 در آخر بايد متذكر شد كه قصيده خوانى مطلوب است كه متأسفانه به فراموشى سپرده شده است و كمتر مداحى قصيده خوانى مى‏كند

نوشته : حاج مهدی    نظرات :

بخش پنجم: مسائل جامعه مداحان اهل بيت (عليه السلام)

 1- لزوم وجود ضابطه و نظام در جامعه مداحان اهل بيت (عليه السلام )بر گرفته از بيانات مقام معظم رهبرى(

 درباره سازماندهى جامعه مداحان: من به طور كامل فكر نكرده‏ام. اما همين كه ابتدائا نگاه كردم ديدم به دو طريق مى‏شود سازماندهى كرد. يكى اينكه ما بگوييم همان طور كه جمعيت‏ها و احزاب و گروهها هستند، ما هم يك جمعيت هستيم كه افرادى بيايند در اين جمعيت عضو شوند و شاخه و شعبه پيدا كند. كه من مى‏دانم اين چنين چيزى مصلحت هست يا نيست. و يك طريق ديگر هم هست كه اگر آن طور بشود، من همين الان مى‏گويم مفيد و لازم و بلكه ضرورى است و آن اين است كه ما يك كانونى داشته باشيم به نام كانون مداحان ايران مثلا يا مداحان و شاعران مذهبى ايران و اين كانون بدون اينكه بخواهد مداحان را سازماندهى كند، يك آبشخورى باشد تا همه كسانى كه مى‏خواهند در فن مداحى و خوانندگى اهل بيت (عليه السلام) كار كنند و پيش بروند و رشد كنند بتوانند از آن بهره ببرند و استفاده كنند. طبعا چنين كانونى به گروهها و مجموعه‏هايى تقسيم مى‏شود، فرضا گروه شعر است كه بايد بهترين اشعار را از دواوين شعراى خوب ما اعم از غزل سرايان و قصيده سرايان انتخاب كند و در اختيار مداحان بگذارد. بايد به تدريج سمت مداحى اهل بيت (عليه السلام) كه واقعا يك منصب است، يك ثغورى هم پيدا كند. مداحى اهل بيت (عليه السلام) كه هم مقام بالايى دارد و هم تأثير زيادى در جامعه و در ذهن مردم دارد، بايد يك حدودى پيدا كند كه بدانيد چه كسى مداح است و مقدمات كار مداحى‏اش چقدر است. چقدر شعر مى‏داند، چقدر حفظ است و چقدر مى‏تواند بخواند؟ اين خصوصيات را يك مركزى از مراكز تاييد كند و خود شماها به يك كيفيتى فكر اين كار را بكنيد. چون اين چيزى است كه دنياى امروز و نيازهاى جامعه امروز غير از اين را قبول نمى‏كند. و لذا آن كسانى كه اين منصب را رسما به عهده مى‏گيرند و لباس مقدس ستايش اهل بيت (عليه السلام) را بر تن مى‏كنند و مردم آنها را به اين عنوان مى‏شناسند، بايد خصوصياتى داشته باشند و يك مركزى باشد كه اينها را با اين خصوصيات تشخيص بدهد و تاييد كند.

 2- لزوم خودسازى معنوى در جامعه مداحان اهل بيت (عليه السلام)

 تا كسى كه اهل بيت نباشد قاعدتا وارد اين وادى كه شما هستيد نمى‏شود. و لذا كسى كه قدم در اين وادى مى‏گذارد يك مايه محبت و استعداد و قابليتى در او وجود دارد. وظيفه هر انسانى اين است كه اين سرمايه محبت و معرفتى را زياد كند. اولا بايد خودمان در هر سطحى كه هستيم، سعى كنيم اين سرمايه را زياد كنيم و هر كسى بايد خودش را اصلاح كند.

 -برادران! اين سرمايه‏هاى معنوى هم مثل سرمايه‏هاى مادى است، اگر به آن اضافه نكرديد تمام خواهد شد. مولوى تمثيل خوبى دارد، مى‏گويد اين آبهايى كه خلايق با استفاده از آنها خودشان را پاك مى‏كنند، با طراوت مى‏كنند پاكيزه مى‏كنند، اين آب به وجود پاكيزگى مى‏دهد اما خودش هم احتياج به پاكيزه شدن دارد و آن چيزى كه اين آب را پاكيزه مى‏كند، همان قوه فرو نهاده در خلقت الهى است كه آن را بالا مى‏برد و به ابر تبديل مى‏كند آن گاه به صورت باران و آب خالص پاك و طاهر دوباره به طرف پايين بر مى‏گرداند.

 -برادران عزيز آنچه ما وظيفه داريم اين است كه خود را شايسته انتساب به خاندان اهل بيت عليهم السلام كنيم چون اين منتسب بودن به خاندان رسالت و از جمله وابستگان و معروفين به ولايت آنها بودن دشوار است. اينكه ما در زيارت مى‏خوانيم ما معروفين به دوستى و محبت شما هستيم يك وظيفه مضاعفى را بر دوش ما مى‏گذارد و اين خير كثيرى كه در سوره مباركه كوثر خداى متعالى مژده آن را به پيغمبر اكرم صلى الله داد )انا اعطيناك الكوثر( كه تعبير آن فاطمه زهرا (س) است. در حقيقت مجمع همه خيرات است كه روز به روز از سرچشمه دين نبوى بر بشريت و بر همه خلايق فرو مى‏ريزد گر چه خيلى سعى كردند تا اين را پوشيده بدارند و انكار كنند اما نتوانستند والله متم نوره ولو كره الكافرين البته ما بايد خودمان را به اين مركز نور نزديك كنيم و نزديك شدن به مركز نور لازمه و خاصيتش نورانى شدن است بايد با عمل )و نه فقط با محبت به تنهايى( كه همان محبت و ولايت ايمان آن را به ما املا مى‏كنند و از ما مى‏خواهند جزو وابسته به اين خاندان بشويم به آنها نزديكتر شويم اينطور نيست كه قنبر در خانه على (عليه السلام) شدن كار آسانى باشد و اينطور نيست كه )سلمان منا اهل البيت( شدن كار آسانى باشد ما جامعه مواليان اهل بيت و شيعيان اهل بيت (عليه السلام) از آبزرگواران توقع داريم كه ما را جزو خودشان و از حاشيه نشينان خودشان بدانند و بگويند: فلان ز خاك نشينان خاك در گه ماست آرزو داريم اهل بيت (عليه السلام) درباره ما اينطور قضاوت كنند. اما اين آسان نيست و با ادعا فقط به دست نمى‏آيد بلكه عمل و گذشت و ايثار لازم دارد تشبه و تخلق به اخلاق آنها لازم دارد. شما ملاحظه كنيد اين بزرگوارى كه ما امروز ساعتى را با شما به استماع مدايح و فضايلش نشستيم - كه آنچه گفته شد قطره‏اى از درياست در چه سنى اين همه فضايل را حائز شد. در چه مدت از عمر كوتاه و پر بركتش درخشندگى از خود بروز داد؟ عمر آن حضرت را از هجده سال تا بيست و پنج سال نقل كرده‏اند اين همه فضايل بيهوده بدست نمى‏آيد امتحنك الله الذى خلقك قبل ان يخلفك فوجدك لما امتحنك صابره خداى متعالى بنده برگزيده، زهراى اطهر را آزمود. دستگاه خداى متعالى دستگاه حساب و كتاب است، آنچه را مى‏بخشد با حساب و كتاب مى‏بخشد و لذا او مى‏داند گذشت و ايثار و معرفت اين بنده خالص خود و فدا شدنش در اهداف الهى را لهذا او را مركز فيوضات خودش قرار مى‏دهد و ما بايد اين راه را برويم، يعنى ما هم بايد ايثار كنيم و اطاعت و عبادت خدا را بكنيم، مگر نمى‏گوييم حتى تور مت قدماها اينقدر در محراب عبادت خدا ايستاده كه پاهايش متورم شد؟ ما هم بايد در محراب عبادت بايستيم و ما هم بايد ذكر خدا بگوييم، ما هم بايد محبت الهى را در دلهايمان روز به روز زياد كنيم.

 3- لزوم تعليم و تعلم در جامعه مداحان اهل بيت (عليه السلام)

 گاهى اوقات در روشهاى استادان حركات استادانه‏اى هست كه مدح جوان تا بخواهد آن حركات را ياد بگيرد طول مى‏كشد و لذا مدتها بايد گوش بدهد. مداحان غالبا وقت نمى‏كنند پاى منبر همديگر بنشينند و از مجلس به آن مجلس رفتن فرصت را از آنها مى‏گيرد. لكن اگر يك جايى باشد كه آن شيوه‏ها و روشهاى استادانه‏اى را كه اساتيد كار و اساتيد فن در طول سالها متمادى ياد گرفته‏اند، يا با شيوه‏ها و روشهاى استادانه‏اى را كه اساتيد كار و اساتيد فن در طول سالها متمادى ياد گرفته‏اند، يا با ذوق فطرى خودشان آن را دريافته‏اند، بياموزند، مداحان جوان خوب ياد مى‏گيرند. البته سابق ياد نمى‏دادند. كسى كه يك غزل يا قصيده خوب و يك شعر در مصيبت بلد سعى مى‏كرد آن را به ديگران ياد ندهد و حتى سعى مى‏كرد طورى بخواند كه ديگران نتوانند آن را ياد بگيرند.

 مقام معظم رهبرى در اين باره فرمودند: وقتى يك مجمعى باشد، اين مجمع محل التقا تجربه‏ها مى‏شود. اگر ما مى‏خواهيم فن و هنر مداحى و هنر مداحى را با اين فلسفه‏اى كه من گفتم رشد بدهيم و پيش ببريم، بايد يك جايى باشد تا تجربه شما را كه در طول سى يا چهل سال بدست آورده‏ايد در كپسول بريزيد و در حلق جوانى بياندازد كه آن را ياد بگيرد و به اين صورت سطح آگاهى جوانها را بالا ببرد. و نسل بعد را از نسل موجود بالاتر بكشد. و اين، يك مجموعه‏اى باشد براى اينكه در خوانندگى آن روشها و آن دستگاه‏ها و آن شيوه‏هاى هنرمندانه و استادانه را ياد بگيرد. يك گروه هم براى مسائل اعتقادى و مطالب علمى و از اين قبيل باشد. بنده كاملا با چنين مجموعه‏اى موافقم و خيلى هم خوب است و بايد اين كارهاانجام بگيرد.


 

بخش ششم: رسالتهاى مداحان اهل بيت (عليه السلام)

 1- رسالت مداحان اهل بيت (عليه السلام) در معرفى چهره اهل بيت عليهم السلام بعنوان مثال چهره حضرت فاطمه زهرا(س)

 الان شما ملاحظه مى‏كنيد مثلا درباره فاطمه زهرا (س) چقدر مطلب وجود دارد كه اينها را ما بايد به دنيا ابلاغ كنيم. پيام فاطمه زهرا (س) صحبت كرديم به ابعاد سازنده شخصيت ايشان كه بتواند دنياى امروز را اداره كند كمتر توجه كرديم. ما خودمان به اين معنا اعتراف داريم و قبول مى‏كنيم.

 ما بايد فاطمه زهرا (س) را در سه صحنه ببينيم و نقش اين بانوى بزرگ و استثنايى را در اين سه صحنه درست بسنجيم و براى ديگران درست تشريح كنيم. يكى در صحنه زندگى به عنوان يك مسلمان يعنى فاطمه زهرا (س) به عنوان يك مسلمان مثل بقيه مسلمانها چه مى‏كرد؟ عبادت فاطمه (س)، اخلاق فاطمه (س)، معاشرت فاطمه (س)، كه در روايات ما درباره اين خصوصيات و علم اين مخدره (س) و عبادت و معرفتش فراوان تعريف و بحث شده است. دوم به عنوان يك زن در صحنه جامعه، آيا در محيط اجتماع و در صحنه مبارزات اجتماعى و حركت اجتماعى و تضامن اجتماعى، فاطمه زهرا (س)، به آن خطبه شگفت آور فاطمه (س)، به استقبالش از خطرها و از مصايبى كه در يك جامعه انقلابى وجود دارد. يك زن در جامعه چه مى‏كند؟ بسيارى خيال مى‏كنند زن از نظر اسلام در صحنه جامعه كارى ندارد. در حالى كه ما مى‏بينيم فاطمه زهرا (س) در متن جامعه، آن هم در خطرناكترين بخشهاى جامعه، حضور دارد.

 وقتى كه صحبت از خلافت است و مبارزات سياسى در اسلام مطرح مى‏شود، آن قهرمانى كه وسط مى‏ايستد و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و حذيفه و حتى خود على بن ابيطالب (عليه السلام) دور او جمع مى‏شوند فاطمه زهرا (س) است، علم مبارزه اوست. من نمى‏خواهم بحث سنى و شيعه را ينجا شروع كنم و موافق نيستم كه در اين روزگار كه دشمن در صدد است انقلاب ما را يك انقلاب ضد سنى در دنيا معرفى كند و صدها ميليون مسلمان را از ما دور كند، ما هم به آنها كمك مى‏كنيم، مسأله شيعه و سنى راه بياندازيم و همان كارى را بكنيم كه در طول زمان مى‏خواستند، من با اين كار موافق نيستم. اما اين يك واقعيت تاريخى است و ارتباط به بحث كلامى ندارد.

 فاطمه زهرا (س) بعد از رحلت پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم‏وسلم) براى خلافت على بن ابيطالب (عليه السلام)، به يك مبارزه مستمر شبانه روزى دست زد و كسى نمى‏تواند منكر آن بشود. خود فاطمه زهرا (س) محور مبارزه بود. و لذا زن در صحنه مبارزات اجتماعى مى‏تواند چنين حضور فعالى داشته باشد. نمى‏شود بگوييم او فاطمه زهرا (س) بود، به زنهاى ما چه؟ بلكه چون فاطمه زهرا (س) بود، زنهاى ما بايد از آن الگو پيروى و اتباع كنند اگر دختر پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم‏وسلم) نبود، اگر معصوم نبود، اگر مورد عشق و محبت رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم‏وسلم) نبود، اگر كارش و عملش به وسيله معصوم (عليه السلام) تقرير نشده بود كه خود او هم معصوم است، ما نمى‏گفتيم بايد پيروى كنند. او از دخترش زينب كبرى (عليه السلام) خيلى بالاتر و خيلى قوى‏تر و خيلى جامع‏تر و همه جانبه در طول زندگى عمل كرد. و صحنه شوم، به عنوان يك زن در زندگى خصوصى و در زندگى خانوادگى، يعنى به عنوان يك مادر، به عنوان يك همسر، به عنوان يك زن صبور در مشكلات و به عنوان زنى كه شوهرش در طول اين هشت، نه سال همسرس، بيش از سى بار به جنگ رفته در عمليات شركت كرده، اين بانوى مخدره همه اينها را تحمل كرده است. پس اگر ما بخواهيم امروز اين ابعاد را بشكافيم، اين فقط مربوط به مسأله سازندگى زن ايرانى نيست، بلكه پيام عظيم به دنياست. امروز جامعه زن در جهان متحير است، در خلأ است و نمى‏داند چه بايد بكند. دست او را گمراه سازان تمدن مادى گرفته‏اند و به هر جا كه دلخواهشان هست مى‏برند و سخنان مبالغه‏آميز و تمجيدآميزى هم به دروغ نسبت به زن مى‏گويد كه خيال كنند دارد از زن حمايت مى‏شود. شما اگر اينها را مطرح بكنيد و شعراى ما اگر اينها را بگويند و گويندگان ما اگر بخوانند، چه فرهنگ رايجى در زمينه مسائل زن به وجود مى‏آيد؟ ما خوشبختانه در زمينه‏هاى فرهنگى احتياج به هيچ چيز ديگرى نداريم زيرا غنى و خود كفا هستيم. اين ديگر مسائل صنعتى و فنى نيست كه دست ما به طرف ديگران دراز باشد. خودمان آن الگوها را داريم و بايد براى دنيا صادر كنيم. لهذا روز ولادت حضرت زهرا (س) يا روز وفات آن بزرگوار در روايات مختلف و مناسبت‏هاى مختلف كه هزاران ستايشگر خاندان پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم‏وسلم) و مداح اهل بيت (عليه السلام) در هزاران مجلس، شعرهايى را مى‏خوانند، با آن شيوه‏ها و روش‏هاى ممكن است وجود داشته باشد، شما ببينيد چه تحولى به وجود مى‏آيد. مقام فاطمه زهرا )سلام الله عليها( در خور آن است كه عقول بر جسته انسانهاى بزرگ در اصلى‏ترين رشته‏هاى تفكرات ايشان بينديشند و زبان‏هاى فصيح‏ترين و بليغ‏ترين گويندگان، شعرا و سرايندگان، آن انديشه‏ها را قالب كلمات بياورند و سرشارترين ذوقها و جوشان‏ترين طبع‏هاى فياض هنرمندان و شاعران، آنها را به صورت شعر و سخن منظوم، با بهترين حنجره‏ها بيان كنند. اگر چنين شود، شايد ما انسانهاى متوسط امروز كه از معارف حقيقى الهى دوريم و در ذهن و دل و روحمان كشش نداريم كه حقايق والا و متعالى را درك بكنيم، بتوانيم گوشه‏اى از فضايل و مدايح و مناقب و محامد اين بزرگوار را بفهيم و درك كنيم. وقتى انسان به روايتى كه مربوط به فاطمه زهرا سلام الله عليهاست و از ائمه عليهم السلام صادر شده مراجعه مى‏كند، مى‏بيند زبان معصومين (عليه السلام) آنچنان پيرامون اين بزرگواران به ستايش و خضوع و خشوع گشوده شده است، كه ممكن است براى كسى كه مقام والا فاطمه زهرا (س) را ندانسته باشد مايع تعجب بشود. اما از خود پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم‏وسلم) كه همسرش بود و تا فرزندان او ائمه معصومين (عليه السلام) هر كدام راجع به زهرا اطهر (عليه السلام) جمله‏اى سخن گفتند، آن را با زبان تعظيم و ستايش بيان كردند و اين نشان دهنده مقام والا و توصيف نشدنى آن حضرت است. علو درجه معنوى و ملكوتى ام الائمه النجبا حقيقتا براى ذهن قاصر ما قابل درك نيست و ما قدر فهم خودمان ممكن است رشحه‏اى از رشحات را درك كنيم.

 اين دختر جوان حضرت فاطمه (س) و اين بانويى كه در هنگام شهادت 18 سال داشت، آنقدر به نماز ايستاد و عبادت كرد كه پاهاى مباركش ورم كرد. آنوقت اين خانوم با چنين منزلتى و مقامى كار منزل را هم خودش مى‏كرد، پذيرايى از شوهر و فرزندان هم بر عهده خود او بود،؟ روايات درباره دستاس كردن گندم توسط فاطمه زهرا (س) فراوان و متعدد است.

 اين بزرگوار يك زن خانه دار و شوهر دار بود، يك مادر مربى فرزندان بود، اين مخدره بزرگوار در ميدانهاى سخت مايه دلگرمى شوهر و پدرش بود. ولادت آن حضرت در سال پنجم بعثت يعنى در عين شدت دعوت پيغمبر و فشارهاى سختى كه شما شنيديد اتفاق افتاد. در ولادت آن بزرگوار، زنها براى كمك نيامدند و اين خيلى معنى دارد. يعنى پيغمبر در حال آنچنان مبارزه‏اى بود كه مردم مكه او را بايكوت كرده بودند و براى اينكه پيغمبر را زير فشار قرار بدهند، به كلى رابطه خودشان را با ايشان قطع كردند و آن زن فداكار - خديجه كبرى (س) استقامت كرد و به پيغمبر دلگرمى داد. بعد هم وقتى اين دختر 6 - 5 ساله شد نوبت به ماجراى شعب ابو طالب رسيد با آن گرسنگى سختى‏ها و فشارها و غربت‏ها بطورى كه در روزهاى داغ و شبهاى سرد آن منطقه، شكمهاى بچه‏ها گرسنه و لبهاى آن تشنه بود و جلوى چشمان پدر و مادرشان از گرسنگى و تشنگى پرپر مى‏زدند، سه سال پيغمبر بود. در همين دوران يود كه حضرت خديجه و حضرت ابوطالب از دنيا رفتند تنها ماند و فقط اين دختر بود كه از آن حضرت پذيرايى مى‏كرد، او دلدارى مى‏داد و غبار غم و كدورت را از چهره‏اش مى‏زدود و آنقدر اين كار تكرار شد كه پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم‏وسلم) به اين دختر 8 - 7 ساله گفت )مادر(! او مثل يك مادر از پدرش كه همه مشكلات عالم وجود و مشكل هدايت همه بشريت را بر دوش داشت پذيرايى كرد. خداى متعالى پيامبر را به خاطر سختى‏ها و مشقت‏هايش تسلى داد. قرآن مى‏فرمايد: طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقى اى پيامبر! چرا اينقدر به خودت سختى مى‏دهى؟ چرا ايتقدر رنج مى‏كشى؟ چرا اينقدر فشار بر آن روح ملكوتى‏ات وارد مى‏كنى؟ در آن دوران كه فشار روانى پيغمبر )صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم( سنگينى مى‏كند، اين فرشته كوچك و اين دختر ملكوتى و معنوى، يعنى دختر پيغمبر )صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم( مثل نورى در آن شبهاى تاريك زندگى پيغمبر و مسلمانان مى‏درخشد. براى امير المومنين (عليه السلام) هم همين طور بود. در روايت دارد كه سميت الزهرا لانها تزهر لامير المومنين (عليه السلام) فى النهار ثلاث مرات بالنور. فاطمه را زهرا ناميدند چون روزى سه بار در چشم على (عليه السلام) مى‏درخشيد. اگر زن پشتيبان مرد باشد، در هر ميدانى نيروى مرد به چندين برابر مى‏رسد. قلب اين زن حكميه و اين زن عالمه و اين زن محدثه و اين زنى كه با عوالم غيب ارتباط داشت و اين زنى كه فرشتگان با او حرف مى‏زدند، آن چنان به عوالم ملك و ملكوت روشن بود كه قلب على و قلب پيغمبر )صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم( را روشن مى‏كرد و قوت مى‏بخشيد. اين زن با همه ظرفيت و با آن مقام شامخ پشت سر امير المومنين (عليه السلام) مثل كوه ايستاده و تا زنده بود در همه مراحل زندگى با تمام وجود از امير المومنين و از مقام ولايت دفاع كرد. علامه مجلسى مى‏گويد: بزرگان فصحا و بلغا از علو كلمات و مضامين ظاهر و باطن كلمات خطبه‏اى كه زهرا (س) در مسجد مدينه ايراد كرد انگشت تعجب به دندان گزيدند. اين بيان علامه مجلسى است، يعنى كسى كه آن همه روايت از ائمه (عليه السلام) گرفته و در اختيار ماها گذاشته، در مقابل اين خطبه خودش را مى‏بازد. اين خطبه عجيب را كه همانند زيباترين و بلندترين خطبه‏هاى نهج‏البلاغه است، فاطمه زهرا (س) با آن حال غم و اندوه به مسجد رفت و ارتجالا و بدون اينكه قبلا آن را تنظيم كرده باشد بر زبان جارى كرده است. آن بيان حكيمانه و آن ارتباط با غيب و آن ظرفيت والا و بالا و آن نورانيت قلب و بيان را همه و همه يكسره در راه خدا خرج كرده است.

 چيزى كه با ما بايد بعد از اين مراحل محبت و مجذوبيت نسبت به حضرت فاطمه زهرا (س) كه هر چه محبت بورزيم، براى اين منبع نور و معدن فضيلت كم است به آن توجه داشته باشيم، اين است كه ببينيم وظيفه ما در قبال اين ارتباط عاطفى و قلبى چيست و الا اگر اين را ملاحظه و دنبال نكنيم ممكن است خداى نكرده اين محبت، آن نتيجه‏اى را كه انتظار داريم به ما ندهد، چون فاطمه زهرا (س) يك موجود معمولى نيست.

 او يكى از برترينها در همه تاريخ بشريت است. امام صادق (عليه السلام) فرمود: )يا سيده نسا العالمين( بعد راوى پرسيد: آيا مادر شما سرور زنان عالم بود يا مريم؟ حضرت فرمود: مريم سرور زنان زمان خودش بود. لكن مادر ما سرور زنان اولين و آخرين است و نتعلق به زمان خودش تنها نيست. يعنى اگر در همه خلقت عالم و در همه اين ميلياردها انسانى كه در طول زمان آفريده شده‏اند شما يك تعداد انگشت شمارى برترين‏ها را بخواهيد پيدا كنيد يكى از آنها همين مطهره منوره است كه اين چنين اسم او ياد او بگذرانيم، از او بگوييم و از او بشنويم بسيارى از مردم دنيا از او غافلند، لذا اين هم لطف خدا بر ماست يعنى مقام آن بزرگوار به گونه‏اى است كه علما بزرگ مسلمين و صاحبان فكر و نظر بحث كه آيا زهراى اطهر (س) بالاتر است يا على بن ابيطالب (عليه السلام)؟ آيا اين مقام كمى است كه بزرگان اسلام بنشيند با هم گفتگو كنند، يكى بگويد زهرا (س) بالاتر است، يكى بگويد على (عليه السلام) بالاتر است؟ لهذا اين محبت و علقه‏اى كه وجود دارد يك وظيفه را بر دوش ما مى‏گذارد و آن وظيفه اين است كه ما بايد هم در عمل شخصى و هم در عمل اجتماعى به منش و روش آن بزرگوار عمل كنيم و راه همين است كه امروز به فضل الهى انقلاب جلوى پاى مردم ما گذاشته يعنى همان راه حضرت فاطمه زهرا (س).

 بركات فاطمه زهرا (س) را مدعيان آشنايى و معرفت و ارادت به آن بانوى دو عالم در سرتاسر ايام حيات خودمان و در جلوه‏هاى گوناگون زندگى مشاهده كرده‏ايم و اميد است كه انشاالله تداوم اين بركات و تفضلات را تا هميشه زندگى و پس از مرگ هم ببينيم و حس كنيم و همه دوستان و مواليان، از انوار مطهره آن حضر مستفيض بشوند وليكن فيوضات فاطمه زهرا (س) به يك مجموعه كوچكى كه در مقابل مجموعه انسانيت جمع محدودى به حساب مى‏آيد منحصر نمى‏شود. اگر با يك ديد واقع بين و منطقى نگاه كنيم بشريت، يك جا مرهون اسلام و قرآن است و مرهون تعليمات انبيا و پيغمبر خاتم )صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم( است. روز به روز، نور اسلام و معنويت فاطمه زهرا (س) آشكارتر خواهد شد. و اين را بشريت لمس خواهد كرد.

 اگر ما بخواهيم چيزى را در راه خدا آن جايى كه به آن احتياج هست خرج كنيم، سرمايه ما چيست؟

 سرمايه ما در مقايسه با آن سرمايه عظيمى كه زهراى اطهر (س) و شوهر او و پدر او و فرزندان او در راه خدا خرج كردند چه قابلى دارد؟ اين مختصر علم و زبان و پول و طبع شعر و معرفتى كه ما داريم اگر داشته باشيم در جنب آن اندوخته عظيم بى نظيرى كه خداى متعال در آن وجود ملكوتى گرد آورده و مجتمع كرده چه اهميت دارد تا در راه خدا بخل كنيم؟ راه على (عليه السلام) و فاطمه (س) و راه ائمه (عليه السلام) امروز همان راه امام خمينى )ره( است و اگر كسى اين را نداند و نفهميده باشد بايد در بصيرت خود تجديد نظر كند. ما هر چه داريم بايد در راه اينها خرج كنيم و اين همان چيزى است كه به آن علقه معنا مى‏بخشد.

 2- رسالت مداحان اهل بيت (عليه السلام) در سازندگى و هدايت جامعه

 شما مداحان و گويندگان فضايل اهل بيت (عليه السلام) بهترين كسانى هستيد كه مى‏توانيد حلقه عمل را به حلقه محبت متصل كنيد و يك سلسله و زنجيره ئاقعى به وجود بياوريد.

 عاطفه مردم ما و پيوند و عشق شان با ائمه (عليه السلام) كه حقيقتا از شادى آنها و در عزاى آنها محزون و غمگين مى‏شوند عامل بسيار مهمى است كه حفظ و تقويت و پالودن و پيراستن و جهت دادن و هدايت آن بر عهئه كسانى از برگزيدگان است، از جمله همين سلسله محترم مداحان كه صاحب اين منصب عالى هستند.

 برادران عزيز اين انقلاب دشمن دارد و دشمنان جدى هم دارد. اما انقلاب روى دوش ايمان مرم است و اين ايمان بايد هم عمق پيدا كند، هم صفا و جلا و هم مردم به اين ايمان تشويق شوند. لهذا كدام زبان مى‏تواند براى اين كار از زبان مادحان اهل بيت (عليه السلام) مناسب‏تر باشد.

 مگر ما نمى‏گوييم جهيزيه حضرت زهرا (س) همان چيزهايى بود كه انسان از شنيدن آنها متاثر مى‏شود؟ مگر نمى‏گوييم آن بزرگوار براى دنيا هيچ ارزشى قائل نبود و مگر مى‏شود زن و مرد ما روز بروز تشريفات و تجمل گرايى ورز وزيور را بيشتر كنند و مهريه دخترها را زيادتر كنند؟

 شما كه مداح هستيد برويد اى حرفها را در مجالس فاطمه زهرا (س) بگوييد، و با آنم ذوق و هنر صداى خوش، و لحن مطلوب و كيفيت جذاب خوانندگى تان، دل‏هاى مستمعان را به اين حقايق نزديكتر كنيد.

 3- رسالت مداحان اهل بيت (عليه السلام) در آگاهى و روشنگرى جامعه

 جامعه مداح بايد نقش آگاه سازى را در جامعه ايفا كند. استكبار جهانى از راه تبليغات به جنگ انقلاب ما مى‏آيد و اين همه راديو كه در دنيا با هزينه‏هاى گزاف به كار انداخته‏اند، براى اين است  كه بتوانند در ايمان مردم ما تزلزل ايجاد كنند. لكن اين يك طمع خام است و به فضل الهى هر روزى مى‏گذرد ما مى‏بينيم مردم ايمانشان راسختر مى‏شود. برادران ما ديروز از جبهه خبر مى‏دادند و مى‏گفتند نمى‏دانى چه خبر است و چه شور و هيجانى در ميان اين جوانان بسيجى هست و چه عشقى و چه اميدى يه پيروزى دارند. اين از ايمان ناشى مى‏شود. مگر اينها كيستند؟ اينها همان مردمند. و شما كه بيشتر در ميان مردم هستيد بيشتر روحيه خانواده‏هاى شهدا و پدر و مادرها را مى‏بينيد. بنا براين ايمان مردم ما متزلزل شدنى نيست. اما بايستى آن كسانى كه زبان گويا دارند هر چه مى‏توانند براى مردم روشنگرى كنند.

 شما امروز مى‏توانيد آن شعرى را كه روشنگر مردم باشد در اختيار داشته باشيد و با صداى خوب و با شيوه‏هاى مطلوب براى مردم بخوانيد تا در آنها اثر بگذاريد.

 4- رسالت مداحان اهل بيت (عليه السلام) در قبال شهدا

 در تهران يا قم و يا هر جاى ديگر كه برادران هستند از حضور در مجالس شهدا غفلت نكنند. من خواهش مى‏كنم برادران با جستجو محافل شهدا را پيدا كنند و خودشان در آنجا حضور پيدا كنند و منتظر دعوت آنها نباشند. كما اينكه شنيدم بعضى از برادران مداح همين طور هستند و اصلا خودشان مى‏روند مجالس شهدا را پيدا مى‏كنند و در آنجا مداحى مى‏كنند. اگر اين سازماندهى شده باشد، خيلى بهتر است. جامعه مداحان كنونى در تهران، قم، كرج، و هر جاى ديگر كه آقايان هستند اصلا سازماندهى كنند و با تقسيم شهر، مداحان هر قسمت را موظف كنند، يك نفر را مامور كنند و مثلا عده‏اى از مداحان روز شنبه را اختصاص به شهدا بدهند و شش روز ديگر هفته را به كارهاى معمولى خودشان و دعوت‏هاى مردم بپردازند. بعضى‏ها يكشنبه و بعضى‏ها دوشنبه و به همين منوال تا جمعه را اختصاص به شهدا بدهند، كه مردم بدانند براى شهيد مى‏توانند در هر مجلس ياد بودى بگيرند. خدا شاهد است كه اگر من مداح و منبرى بودم و وقت داشتم آرزو مى‏كردم بروم در مجالس شهدا مداحى يا صحبت كنم و يا شعرى بخوانم. منتهى فرصت نمى‏كنم. لكن اگر برايم امكان داشت بدانيد كه نمى‏گذشتم هيچ وقتى از اوقاتم از حضور در مجلس شهدا فوت شود. هم تسلى آنها و هم بزرگداشت شهادت آنها بسيار عزيز و محترم است و امروز اينها على اكبرها هستند.

 اينها هستند كه امروز به نداى هل من ناصر سيد الشهدا (عليه السلام) پاسخ گفتند و دارند فداكارى مى‏كنند. ما در طول تاريخ هيچ كس را نمى‏توانيم با شهداى كربلا مقايسه كنيم. آنها مقام و موقعيت ديگرى دارند. اما آنها را مى‏توان با شهداى زمان پيغمبر )صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم( مقايسه كرد. واقعا بعضى از شهدا امروز ما از شهداى زمان پيامبر )صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم( بالاترند و بعضى شان هم با آنها برابرند.

 حنظله غسيل الملائكه و بقيه شهدا كه در دوران‏هاى مختلف بودند در زمان ما هزاران نظير دارند. به هر حال خانواده‏هاى شهدا خيلى ارزش دارند.

 توضيح: بخش ششم با استفاده از بيانات مقام معظم رهبرى همراه با حاشيه و مقدارى دخل و تصرف از نظر خوانندگان محترم گذشت.

نوشته : حاج مهدی    نظرات :

بخش سوم: نكاتى درباره اشعار و مدايح

 1- شعر و مدح مطلوب

 براى اينكه انسان شعر خوب بگويد اخلاص كافى نيست. شعر يك علم است، يك فن است، يك دانش است. خود شعر يك هنر است، اما دانش هم دارد و مثل ديگر دانشها اندازه دارد، متر دارد و مثل بقيه چيزها اهل فن مى‏توانند درجه آنرا مشخص كنند، جستجو كنند و بهترين را بياند و بخوانند. كسى كه شعر متوسطى گفته، اگر با اخلاص هم گفته، آن را بين خودش و خدا نگه دارد. شعر متوسط اصلاً نخوانيد، شعر پايين و غلط را اصلاً نخوانيد.

 جامعه مداح ايرانى شعرهاى خوب را بخواند. چون سبك مداحى به ويژه مداحى سنتى مانند حرف زدن با مردم است. من مداحان قديمى را ديده بودم كه وقتى شعر مى‏خوانند گويا با مردم حرف مى‏زدند و تك تك افرادى كه آنجا نشسته بودند، مى‏فهميدند، شعر مصيبت هم همين طور بود. مثل:

  اى حرم كعبه‏ات ز حلقه بگوشان - وى دل داناى تو زبان خموشان د

  با تو كه گفت از حسين چشم بپوشان د

 اينها را چه كسى نمى‏فهميد؟ و از مردم معمولى ما كيست كه كسى شعر فصيح قوى را بخواند و او نفهمد؟ من يك وقتى مى‏ديدم كه مردم اين شعرهاى معروف حمله حيدرى را كه سابق دراويش پرده مى‏زدند - اگر چه مضمون‏هايش پايين است، اما شعرها بسيار قوى و استوار است - مى‏فهمند.

  سماواتيان محو و حيران همه - سر انگشت حيرت به دندان همه د

  كه يا رب چه زور و چه با زوست اين - فلك را مگر هم ترازوست اين د

 اين شعرها كه در كتاب حمله حيدرى و متعلق به ملا بما نعلى معروف كرمانى است از لحاظ مضمون پايين است اما از لحاظ شعر نقص ندارد. پس اگر مداح شعر قوى و خوب را بخواند و با مردم حرف بزند در طول مدتى مثلاً ده سال كه از آن بگذرد، سطح ادبيات عمومى مردم بالا مى‏رود و چون شما همه جا مى‏رويد و زن و مرد و روستايى و شهرى پاى صحبت شما مى‏نشينند، گوش‏ها به شعر درست و سخن فارسى درست عادت مى‏كند، و جامعه مداح مى‏تواند در اين زمينه بزرگترين خدمت را بكند.

 من به برادران عزيز توصيه مى‏كنم در جلساتى كه دور هم جمع مى‏شوند، چه برادران شاعر در انجمن‏هاى ادبى و شعرى كه موضوعى را مطرح مى‏كنند و چه در جلسات برادران جامعه مداحان، در تهران، قم، مشهد و هرجاى ديگر، به خصوص آنجايى كه عده زيادى هستند، موضوعات مهمى را كه بايد درباره آنها شعر گفت، مطرح كنند. درباره خيلى از موضوعات شعر وجود دارد، اما كسى خبر ندارد. شما برويد مثلاً ديوان اقبال را نگاه كنيد ببينيد اين شاعر پاكستانى كه هرگز ايران را نديده به قدرى شعر در مفاهيم اسلامى آن هم مفاهيم انقلابى اسلامى مثل )هر كه پيمان با هو الموجود بست( دارد كه آدم گيج مى‏ماند. من خودم به خاطر دارم در حدود 17 يا 18 سال قبل كه اين مفاهيم و مسائل انقلابى را در سخنرانى‏ها و بحث‏هاى مجالس درس مى‏گفتيم گاهى يك بيت شعراز ناصر خسرو، يا سعدى يا فلان شاعر كه پيدا مى‏كرديم چقدر خوشمان مى‏آمد و يادداشت مى‏كرديم و از آن در سخنرانى‏ها استفاده مى‏كرديم. همان وقت شايد سال 45 بود كه من با ديوان اقبال آشنا شدم و شعرهاى او نظر مرا جلب كرد. وقتى شروع كردم به خواندن، ديدم درباره مفاهيم مورد نياز ما و مسائلى كه ما در جوامع خود مطرح خيال مى‏كرديم داريم  نوآورى مى‏كنيم، آنقدر شعر در ديوان اقبال هست كه سر آدم گيج مى‏رود. الحمدالله شعراى خود ما هم امروز شعرهاى خيلى خوب مى‏گويند كه نمونه‏هايش را مى‏شنويد و مى‏بينيد و بسيار جالب است. به هر حال هم در مجامع ادبى وهم در مجامع مداحى دنبال موضوعاتى باشيد كه بايستى درباره آن موضوعات شعر گفته بشود، يا شعر پيدا بشود. كوشش كنيد شعرهاى خوب و مايه‏هاى شعرى خوب انتخاب كنيد. مبادا به شعر كم مايه قانع شويد. ما شعراى خوبى داريم. شما مى‏توانيد ادبيات فاخر فارسى را به محتواهايى كه حامل همان پيام است در سطح توده مردم منتشر كنيد. و اين لطف و فضل الهى در اختيار شماست و بر عهده شماست كه اين كار را انجام دهيد. شعر اقبال انصافاً ويژگى‏هاى يك مدح يك مدح را دارد، هم مدح است، هم مبالغه نيست، هم خيالى نيست وهم از چيزهاى بى‏ربط مثل اينكه در گذشته تشريح مى‏كردند كه اين امام بزرگوار ابرويش يا چشمش يا لبش چه شكلى بوده، به دور است. امروز اصلاً بحث سر اينها نيست كه برداريم يك غزل يا قصيده‏اى را خراب كنيم، چون درباره ائمه (عليه السلام) آن طور نمى‏شود حرف زد كه آدم با يك نقد معمولى حرف مى‏زند. بلكه بايد به نحوى دست و پايش را بشكنيم و خرابش كنيم كه مى‏خواهيم درباره ائمه (عليه السلام) مدح بگوييم و آن وقت نتيجه‏اش اين بشود كه چهره آن حضرت، يا قد آن حضرت مثل گل يا مثل سرو يا فلان است! اين چه لزومى دارد؟ اصلاً مسأله با اهل بيت (عليه السلام) اين نيست، مسأله صفات و خلقيات و طينت آنهاست. اينها را بايستى سرود. در همين اواخر، دو سه سال قبل از ديوان صائب را ورق مى‏زدم البته من از سابق با ديوان صائب مانوس بودم لكن چون يك نسخه تصحيح شده اى چاپ شده بود باز شروع كردم به ورق زدن و نگاه كردن ديدم در ديوان غزل‏هاى بسيار وجود دارد كه به درد كار

 مداحى شما مى‏خورد. لازم هم نيست كه انسان يك غزل را حتماً از اول تا آخر بخواند. گاهى كه شما به يك مناسبتى داريد حرف مى‏زنيد و يك تك بيت يادتان مى‏آيد وقتى آن تك بيت را مى‏گوييد، مثل اين است كه يك ساعت حرف زده‏ايد. اين در مخاطب شما اثر مى‏گذارد. و چه بهتر كه اين تك بيت‏ها از بهترين‏ها باشد. ما بهترين‏ها را در اختيار داريم. بنابراين جمعى بنشينند اين بهترين‏ها را جمع كنند نگه دارند و در اختيار كسانى كه وقت ندارند بگردند پيدا كنند، بگذارند يا سروده‏هاى جديد را نقادى و ارزيابى كنند.

 دو خصوصيت براى مدح اهل بيت (عليه السلام) لازم است. يكى اينكه محبت ما را به اهل بيت (عليه السلام) زياد كند، و لذا هر شعرى بايد محبت مستمع را به اهل بيت (عليه السلام) زياد كند، كه خود آن محبت ضامن همه چيز است. شعرهايى كه راجع به اخلاقشان، گذشتشان، عفوشان و فضايل ايشان است خيلى خوب است. و خصوصيت دوم، شعرهايى است كه دستورالعمل و الگوى زندگى آنها را به ما نشان مى‏دهد. مثل صراحت شان، شجاعت شان، حق گويى شان، ايثارشان، انفاق شان و محو كردن خودشان در خدا.

 در دعاها و در زيارت نامه‏هاى ما تعبيرات عاشقانه و خيلى خوب هست كه حقايقى را نشان مى‏دهد. اينها را بايد محور قرار دارد آنچه را مثلاً فرض كنيد شيخ و ابن طاووس و بزرگان در كتابهاى شان گفته‏اند و مفيد در ارشاد آورده، اينها را بايستى محور قرار داد و بعد آنها را به شكل زيبا و شايسته‏اى ارائه كرد. حالا به چه شكلى، هر كسى سليقه‏اى دارد، بر آن ايرادى وارد نيست.

 شعراى همزمان قرن دوازدهم و اوايل سيزدهم و زمان قاجاريه غالباً شعرهايشان بى‏محتوا و پوچ است. يك نمونه‏اش همين مرحوم قاآنى شيرازى است كه سنخ شعرهاى او در مدايح، به اعتقاد بنده از آن قبيل نيست كه براى جامعه ما مفيد باشد.

 2- لزوم ارتقا سطح اشعار و مدايح

 توجه داشته باشيد كه نسبت به شعر سخت‏گيرى كنيد، الان اين جلسه مناسب نيست براى اينكه من بنشينم و  بگويم كدام بيت اگر چگونه بود بهتر بود، يا فلان شعر چه اشكالى داشت. اما اين كار را در مجامع ادبى بايد بكنيد. يعنى شعرى را كه خود شما سروديد و خوانديد كه ممكن است خوب باشد، در يك مجمع ادبى به نقد بگذاريد و به هر كسى كه اين شعر را نقد كند و اشكال بجايى بر آن وارد كند جايزه بدهيد، تا قوى بشويد، يا از اشعار خوب ديگران استفاده كنيد و سعى كنيد سطح اشعار خودتان را بالا ببريد.

 بايد انجمن‏هايى متشكل از شعر شناسان و نقادان ادبى و صاحب نظران در كار مدح، يعنى اساتيد فن شما، كه اين كارها را تجربه كرده‏اند به وجود آيد تا درباره شعرى كه خوانده مى‏شود داورى و نقادى كنند. گاهى مثلاً يك كلمه را كه بايد گفت )به تو( يا )به او( مى‏گويند )بر او( و شعر خراب مى‏شود. چقدر خوب است از لحاظ ادبى اين ظرافت‏ها و دقت‏ها كاملاً رعايت شود. ضمناً زبان فارسى را هم منتقل كنيد. زبان فارسى امروز زبان انقلاب و زبان دين است و لذا بايد زبان فارسى را محكم و استوار كرد تا معارف اسلام را در سراسر عالم بخش كند.

 بحمد الله در ميان ما شاعر زياد است و شما عموماً اهل ذوق و اهل صفا و توجه به آن دقت‏ها و ظرافت‏ها هستيد. اگر در مجامع مداحى كه شعر خوانى معمول است، سعى در نقد و تصحيح كنيد و اين به وسيله اساتيد شعر و نقد انجام گيرد، ولو از بيرون هم بياوريد، مانعى ندارد.

 ممكن است كسى از شما شعرى را زحمت كشيده و حفظ كرده باشد و بخواند، اما كسى آن را نپسندد. از اين موضوع متأسف نشويد. آنچه در دل اثر مى‏كند سخن هنرمندانه است. اگر مايه هنرى آن كم شد شما مجبور مى‏شويد از چيزهاى ديگر كمك بگيريد. شعر زيباست و خوب و هنرى است، به تدريج اثر مى‏گذارد. البته الان آن قدر سطح ذهنيت شعرى مردم ما بالا نيست، اما وقتى شما بتدريج خوانديد سطح ذهنيت شعرى‏شان بالا مى‏آيد و انس پيدا مى‏كند، شعر خوب را مى‏فهمند و از مضمون آن استفاده مى‏كنند.

 3- اهمى صوت و آهنگ در اشعار و مدايح

 راجع به آهنگ، تا آنجايى كه من خبر دارم و در مراسم مذهبى همه اديان، آهنگ هست، و حتى روايت دارد كه قرآن را با آهنگ بخوانيد. شما وقتى در كليساها مى‏رويد، مى‏بينيد آثار مذهبى را با صداى خوب مى‏خوانند. در معابد بودايى هم كه مى‏رويد مى‏بينيد آن عالم و روحانى بودايى با آهنگ مى‏خواند. من در بتخانه‏هاى هندى رفتم. آنجا هم يك روحانى متفكر نشسته بود، قدرى صحبت كرد، بعد هم با تكيه به صوت و آهنگ بنا كرد به خواندن. اين يك رازى دارد. اين را نبايد دست كم گرفت. سخن گفتن با آهنگ غير سخن گفتن ساده و بى‏آهنگ است. وقتى كه بخواهيم يك سخن معنوى در دل جاى بگيرد و خودش را درست نشان بدهد، تنها زبان رسا و بيان خوب كافى نيست، يك چيز ديگر هم لازم دارد و آن آهنگ است و لو با صداى غير خوب باشد. موسيقى كلمات و جملات در افاده مفهوم آن جملات مؤثرند. همين شعر را اگر شما با آهنگ بخوانيد يك جور تأثير دارد و اگر بدون آهنگ بخوانيد يك جور ديگر است. سنت مداحى شما است كه با آهنگ بخوانيد، نه مثل روضه خوان‏هاى ما كه تكيه به صوت نمى‏كنند. در بين وعاظ در گذشته هم معمول بود كه باصوت مى‏خواندند، لكن آنها متأسفانه منسوخ شده است. بعضى وعاظ از اول تا آخر منبرشان تكيه به صوت داشتند بعضى هم نه، يك مقدارى صحبت مى‏كردند، بعد هم با تكيه به صوت وارد مى‏شدند و با آهنگ سخن را بيان مى‏كردند. اين آهنگ يك رازى دارد و فقط براى تنوع نيست. در آثار دينى و در خواندن‏هاى دينى همه جا آهنگ وجود دارد لذا شعر هم كه يكى از بزرگترين و مؤثرترين شيوه‏هاى بيان است، اگر با آهنگ بيان بشود تأثير زيادى مى‏گذارد. شما بايد مثلاً براى گزينش اشعار، يك گروه شعر داشته باشيد و براى آهنگ يك گروه داشته باشيد. درگذشته موسيقى ايرانى به معناى درست كلمه مال جامعه مداح و روضه خوان بود و هميشه بهترين موسيقى دان‏ها كسانى بودند كه روضه مى‏خواندند. تاج نيشابورى كه شما اسمش را شنيده‏ايد خواننده و موسيقى دان بسيار معروف دوره ناصرالدين شاه بوده است. آن وقت‏ها من خودم روضه خوان‏هايى را در مشهد ديده بودم كه بسيار خوب مى‏خواندند. يكى عادت كرده بود از اول كه شروع مى‏كرد تا آخر فرضا ابو عطا بخواند و ديگرى مثلاً بيات ترك مى‏خواند، يا آن ديگرى همايون مى‏خواند يا مثلاً اول تا آخرش بيان اصفهان مى‏خواند. بدون اينكه بد بخوانند يا غلط بخوانند. گوش مردم هم آشنا بود. و خود اين، تعليم ذوق و معتدل كردن ذوق مستمعين، يعنى عموم مردم بود. علاوه بر اينكه آهنگ‏هاى موسيقى و دستگاه‏هاى موسيقى در تأثير گذارى سخن هم مؤثر است يعنى شما در شادى يك دستگاه را مى‏خوانيد و در غم يك دستگاه ديگر را مى‏خوانيد، براى موعظه از يك دستگاه استفاده مى‏كنيد، و براى فرضا مزاح و هزل از يك دستگاه ديگر استفاده كنيد. خاصيت مداحى ذوق است، و اگر كسى ذوق نداشته باشد وارد عالم مداحى نمى‏شود و ارتباط با شعر و خوانندگى حاكى از ذوق است بنابراين خيلى زود فرا مى‏گيرند. مثلاً يك گروهى داشته باشيد براى اين كار كه آهنگ‏ها را تصحيح كنند.(1)


 

بخش چهارم: مداحى اهل بيت و انقلاب اسلامى

 1- مداحى اهل بيت (عليه السلام) و انقلاب

 اهميت نقش جامعه مداح و مداحى را نبايد دست كم گرفت. اهميت اين نكته امروز از گذشته بيشتر است. بنده از قديم كه هنوز مداحى اين قدر رواج نداشت و مداح زياد نبود، مداحان معروفى را هم در مشهد وهم گاهى در تهران ديده بودم كه شعر خوب مى‏خواندند، و مسلط هم بودند و در مجالس و محافل روضه و انواع و اقسام اجتماعات دينى وجودشان مفيد بود. به خصوص آنهايى كه اهل فضيلت و معرفت و ادبيات بودند. اينها وجودشان خيلى مفيد بود. لكن آن روزگار واقعاً آنچه كه در مداحى مطرح بود و بيشتر از آن هم كشش زمانه نبود، همين بود كه يك مجلسى را گرم كنند، كما اينكه منبرى هم كه مى‏رفت منبر حرف مى‏زد، اگر موفق بود، نقشش اين بود كه يك ساعتى مردم را با تذكرات دينى متوجه به خدا و دين بكند و اگر موفق نبود كه هيچ. بلكه انسان از پاى منبر آن مداح و سخنران بيرون مى‏آمد، مثل كسى بو كه از حمام شستشوى كرده برود در يك گلخنى و يا در يك تونل معدن و يا محيط پر گردو خاك. به مجرد اينكه پا مى‏گذاشت در ميان جامعه، غبارها و آلودگى  و كثافت‏ها دامان او را آلوده مى‏كرد. واقعاً دايره و تأثير كار منبرى و مداح و هر نوع گوينده‏اى تا همين حد بود. گاهى اتفاق مى‏افتاد كه - شايد كه هم نبود - وسط آن مجلس مستمع دلش به منبر نبود، يا اگر هم بود حرفى كه گفته مى‏شد، از دل گفته مى‏شد تا بر دل مستمعى كه آماده شنيدن است بنشيند. اين هم از آفاتش بود. و آنجايى كه مستمع آماده و گوينده توانا بود تازه اثرش به اين ساعات و دقايق و به آن محيط محدود مى‏شد و بس. اما امروز چنين نيست. امروز حركت جامعه درست است، فضاى جامعه سلام است و ما بايد باور كنيم كه تحول عظيمى در انسانيت و قلب مردم به وجود درست است، فضاى جامعه سالم است و ما بايد باور كنيم كه تحول عظيمى در انسانيت و قلب مردم به وجود آمده است. در ساخت فردى و اجتماعى مردم ما يك تغيير بنيادين پيدا شده است. ما امروز جوانانى كه نه پول مى‏فهمند، نه شهوت مى‏فهمند، نه مقام و نام مى‏دانند، نه علايق و وابستگى‏ها برايشان اهميت دارد، و دل و جانشان پر از محبت خداست، زياد داريم. گاهى كه انسان به نوشته‏ها و نامه‏ها و يادداشتها و وصيت نامه‏هاى اين جوانان نگاه مى‏كند، مى‏بيند آنحالتى را كه يك عارف و يك عاشق معنوى بعد از سى چهل سال رياضت و سلوك پيش آن پيرو شيخ و رياضت‏هاى گوناگون به دست مى‏آورد، اين جوان شانزده، هفده ساله همان حالت را با صفا و با نورانيت بيشتر دارد علتش هم واضح است آن عارف كه 60 يا70 سال در وداى سلوك قدم زده چرا به آنجا مى‏رسد؟ چرا دلش منور مى‏شود؟ چرا فيض الهى به سمت او سرازير مى‏شود؟ چون با اين رياضت‏ها، با اين زحمت‏ها، با اين نصحيتهايى كه شنيده و با اين چيزهايى كه ياد گرفته اين توانايى را پيدا كرده تا از خويشتن، خويش بيرون بيايد، خود را فراموش كند، هواها و هوس‏ها را كنار بگذارد و براى او نام و جاه و پول و شهرت و مقام ومنيت اهميتى نداشته باشد. آن عارف درست و حسابى و سالك الى الله كه نورانيت پيدا مى‏كند اين طور آدمى است و كسى است كه زندگى دنيا برايش جلوه‏اى ندارد، او را از راهش و كارش و وظيفه‏اش و توجهش و سلوكش باز نمى‏دارد. وقتى كسى اين گونه بتواند دنيا را طلاق بدهد، قلب او لبريز از محبت و انوار الهى مى‏شود، و چنين حالتى را اين جوان در اين زمان قبل از پيروى از مرشد و شيخ و سالك و رياضت كش و اين حرفها پيدا كرده است.

 اين كه امام )ره( مى‏فرمايند: )من به اين جوانها حسرت مى‏خورم( خيلى معنى دارد امام )ره( يك عارف و يك انسان معنوى است، امام بيش از يك عالم فقيه و معمولى است، امام انسانى است كه عمرش را با معرفت و سلوك و توجه و سير الى الله گذرانده است. اين آدمى كه دلش به ذكر الهى و به گريه نيمه شب منور و معطر است، مى‏گويد )من حسرت مى‏خورم به حال اين بچه‏ها، به حال اين جوانها و به حال پدرها و مادرهايشان( پدرها و مادرها هم كمتر از اين جوانها نيستند. پدرها و مادرهاى شهدا، انسان را در مقابل خودشان خاضع مى‏كنند. آنقدر عظمت نشان مى‏دهند كه انسان احسان مى‏كد در مقابل آنها حقير است. خوب اين جامعه ما است كه جوانش و پيرش و رزمده‏اش، پشت جبهه‏اش و مداحش و روحانى‏اش و همه چيز فرق كرده است.

 مقام معظم رهبرى مى‏فرمايند: امروز اگر شما بتوانيد يك كلمه عرفانى يا يك نصيحت اخلاقى را به زبان شعر كه رساترين زبانهاست آن هم با آهنگ، به ذهن مخاطبتان القا كنيد، اين بركت دارد. امروز غير از گذشته است، گذشته بركت نداشت.

 حرفهاى خود من كه اهل سخنرانى و بيان و جلسه و سالهاى متمادى با اين مردم حرف زده‏ام، حرف بى‏بركتى بود. با اينكه زحمت مى‏كشيدم و كار و تلاش مى‏كردم اما بركت نداشت و زود زايل مى‏شد. امروز حرف خوب مثل آن آب گوارايى است كه به جان تشنه مى‏رسد و مزاج او را سالم مى‏كند. و لذا تكليف مدح و مداحى و اين رشته‏اى كه شما در آن هستيد روشن است. به نظر من از گذشته اهميتش بيشتر است.

 مگر غير از اين است كه انقلاب ما به بركت امام حسين (عليه السلام) پيروز شد؟ اگر مجالس محرم نبود، اگر جلسات عزادارى نبود، اگر جلسات سخنرانى در طول اين ساليان دراز نبود، انقلاب به پيروزى نمى‏رسيد. مجالس عزادارى امام حسين (عليه السلام) بهترين وسيله پيروزى انقلاب بود.

 2- نقش انقلاب در تحول مداحى اهل بيت (عليه السلام)

 امروز جامعه مداحى و دستگاه مدح خوانى ما با سال 1358 فرق زيادى دارد و ما خيلى جلو رفته‏ايم. يعنى در گذشته، گوشه، و كنار، در همين جامعه مداحان، مثل روحانيون و مثل جاهاى ديگر، آدمهايى بودند كه دلهاى سنگ شان حتى با عصاى موسى هم كه سنگ را مى‏شكافت فانفجرت منه اثنتا عشره عينا نشكست. هنوز هم از اين قبيل داريم؛ اما خيلى كم هستند.

 مقام معظم رهبرى فرمود: شما خوشبختانه توانستيد قالب كهن را محتوا و روح نو بدهيد و اين خيلى چيز مهم و با ارزشى است. و لذا وقتى يك انقلابى در محيط زندگى ما به وجود مى‏آيد، يك تحول عميق و صادقاه‏اى است كه مى‏تواند تمام اشكلات و انحرافات كار ما را اصلاح كند و به ما جهت بدهد. امروز هم شاعران و گويندگانى هستند كه بر عليه ظلم و فساد شعر مى‏گويند، و اگر انقلاب ما و اين تحولى كه در همه اركان ملت ما پيدا شد، به وجود نمى‏آمد معلوم نبود كه چه مى‏شد و به كجا مى‏رسيد.

 3- رسالت مداحان اهل بيت (عليه السلام) در قبال انقلاب

 ما امروز بايد با تمام قوا كوشش كنيم كه فرهنگ انقلاب و تفكر انقلابى و اين اسلامى كه بحمدالله در وجود رزمندگان ما و در وجود متفكرين ما و در وجود يكايك افراد ملت ما مجسم و متبلور شده است را هر چه بيشتر در ذهن‏ها راسخ كنيم. اين كارى است كه از مداحان به خوى بر مى‏آيد و بحمد الله در اين راه قدم برداشته‏اند. مقام معظيم رهبرى فرمودند: خوشبختانه من، هم قبلاً ديدهام و هم امسال خيلى بيشتر مى‏بينم و احساس مى‏كنم كه مداحان در شعر و سرود و در جهت‏گيرى خود دقيقاً پا به پاى انقلاب پيش آمده‏اند و همين لازم است.

 امروز شعرى را كه يك مداح، چه در مجلس جشن يا در مجلس عزا و چه به عنوان مرثيه مى‏خواند، دقيقاً تعبيرى است از آن چيزى كه ملت ما به آن نياز دارند. اين روند را بايستى هر چه ممكن است سريعتر و قوى‏تر بكنيد. اين انقلاب مى‏تواند به بركت امام حسين (عليه السلام) و حضرت زهرا (س) و ائمه (عليه السلام) و به بركت همين مدح و گفتن اين حقايق درباره زندگى اين بزرگواران به تمام دنيا صادر بشود. ما اين كار را مى‏توانيم بكنيم، و برادران مداح و جامعه مداحان يكى از بهترين پايگاهها و ابزارها را در اختيار دارند. اگر برادران توجه كنند اين نظرى كه اكنون بحمد الله از غربت خارج شده را ما يك زمانى قبل از انقلاب مى‏گفتيم و با آن همراهى نمى‏شد. ما مى‏گفتيم مبارزه همه ائمه (عليهم السلام) يك مبارزه بنيانى براى ايجاد نظام اسلامى بود. ما آن روز از نظام اسلامى تعبير به نظام علوى مى‏كرديم. اصلاً كلمه حكومت اسلامى به گوش دستگاه بسيار حساس بود و چون فورا قضيه را مى‏گرفتند، ما نمى‏خواستيم بفهمند، لذامى گفتيم نظام علوى، كه در زندگى امام صادق (عليه السلام) و در زندگى موسى بن جعفر (عليه السلام) و در زندگى ائمه (عليه السلام) اين معنا آشكار است و حالا بحمد الله اين افكار رايج شده. اگرچه گوشه و كنار هستند كسانى كه هنوز نمى‏خواهند حقيقت را درك كنند و بفهمند و حس كنند ائمه (عليه السلام) پيامشان چه بوده است. لكن اين چيزى است كه امروز قراين و شواهدى دارد و آن را براى همه مدلل و ثابت مى‏كند واقعاً براى ايجاد و استقرار يك نظام الهى و اسلامى مبارزه مى‏كردند و همه تلاش شان را براى اين گذاشته بودند. بنابراين بايد در اين روال و در اين رديف شعر گفته بشود و خوانده بشود، كه يقينا آثار و فوايدش بيشتر است. و اين، جمع بين تبيين اسلام و تبين زندگى ائمه (عليه السلام) و تبيين انقلاب اسلامى است.

 يك روز در رژيم گذشته كسانى بودند كه حاضر نبودند سرمايه گذارى كنند، در همان حالى كه تمام فشارها بر بندگان شايسته خدا وارد مى‏آمد.

 آن روز اين بنده صالح خدا و شايسته‏ترين انسان عالم ربانى كه تا كنون ما شناخته‏ايم حضرت امام )ره( نه تنها اسم و رساله‏اش قاچاق بود، بلكه كمترين اشاره به او هم قاچاق بود و يك عده به خاطر آشكار شدن اين حرف چه بسا زحماتى را كه متحمل مى‏شدند و با توجه به همه مشكلات برخى از شما شعر مى‏گفتيد، يك عده مى‏خوانديد و يك عده هم نوحه مى‏ساختيد و مردم را گرم مى‏كرديد.

 در همان روزها يك عده هم بودند كه بازار و حسينيه و مسجد برايشان فرقى نمى‏كرد و دلشان مى‏خواست عبدالملك را مدح كنند و با اينكه همراه ائمه (عليه السلام) و محب ائمه (عليه السلام) بودند، با كنار آمدن با قدرتهاى شيطانى و طاغوتى سازگار نيست و امكان ندارد، لكن يك عده آن طور بودند اگر چه بعضى هم اشتباه مى‏كردند و غفلت داشتند و از روى غرض نبود انقلاب همه ما را روشن كرد و چشم همه را باز كرده. و به نظر من آن كسانى كه آن روز در اين ميدان نبودند، بايستى امروز جبران كنند.(2)

 

نوشته : حاج مهدی    نظرات :

بخش دوم: اصول مداحى اهل البيت عصمت و طهارت (عليهم السلام)

 براى اين بخش و تبيين اصول مداحى در صدد برآمديم از بيانات ارزشمند و گرانمايه مقام معظم رهبرى كه در جمع مداحان اهل البيت در سالروز ولادت حضرت صديقه اطهر (س) در سالهاى 63 تا 70 مطرح فرموده‏اند بدون دخل و تصرف تقديم علاقه‏مندان نمائيم.

 1- اصل محتوا در مداحى اهل بيت (عليه السلام)

 يكى از چيزهايى كه بايد در اشعار مداحان باشد مفاهيم بلند اسلامى در باب توحيد يا در باب نبوت است. و بهترين اشعار قدما در باب توحيد و نبوت همين مدايحى است كه شعراى بزرگ ما در مقدمه ديوانها و مثنوى‏هايشان گفته‏اند. انسان حقيقتاً با مضامين قوى و روشنگر اين اشعار پيغمبر )ص( با امام (عليه السلام) يا فاطمه زهرا )سلام الله عليهما( را مى‏شناسد. البته آن طور كه بايد نمى‏شود شناخت و ما نمى‏توانيم آن بزرگواران را درست بشناسيم لكن در آن حدى كه ممكن است مى‏توان آنها را شناخت. مثلاً راجع به اميرالمؤمنين (عليه السلام) وقتى شعرى خوانده مى‏شود ما آدمهاى پايين و متوسط هم مقام معنوى على (عليه السلام) يعنى آن چيزى كه ما خبر كمى از آن داريم هم عبادت اميرالمؤمنين (عليه السلام)، هم مظلوميت اميرالمؤمنين (عليه السلام) هم عدل او، هم ضعيف پرورى او، هم دشمن ستيزى او و هم جهاد او را مى‏توانيم بشناسيم. ما وقتى پانزده سال، بيست سال پيش اين حرفها را مى‏زديم، خيلى‏ها مى‏شنيدند، اما نمى‏فهميدند ما چه مى‏گوييم. مى‏گفتيم فقط نپردازيد به خط و خال خيالى چهره ائمه (عليهم السلام). در تعريف زلف امام (عليه السلام) يا ابروى امام (عليه السلام) و يا چشم امام (عليه السلام) شعرهايى مى‏خواندند، حال اينكه اينها تعريف نيست. حالا اگر اميرالمؤمنين (عليه السلام)، ابرويش كمانى باشد يا كمانى نباشد، در شخصيت او چه اثرى مى‏گذارد؟ زلف او افشان باشد يا نباشد، مگر چه اثرى مى‏گذارد كه بياييم در قصيده‏اى راجع به اميرالمؤمنين را زلف آن حضرت بگوئيم؟ آن وقت مى‏گفتند و مى‏خواندند، لكن اكنون به نظرم كم شده و انشاالله كه اين چيزها حالا نباشد. وقتى مى‏گفتيم آقا اينها را چرا مى‏گوييد؟ تعجب مى‏كردند و مى‏گفتند كه پس چه بگوييم؟ آن روز وقتى مى‏گفتيم آقا از مسائل زندگى على بگوئيد، از برجستگى‏هاى علمى او بگوئيد برايشان روشن نبود. اما امروز براى همه، زندگى اميرالمؤمنين (عليه السلام) روشن است. زهد او در زمان حكومت، چيز كمى نيست كه يكى نفرى حاكم باشد و تمام لازمه قدرت در كف اقتدار او باشد، بيت المال دست او باشد، قدرت دست او باشد، شمشير دست او باشد، نفوذ كلمه دست او باشد، اما زندگى شخصى‏اش آنچنان باشد كه خود او به ياران نزديكش بگويد شماها نمى‏توانيد مثل من زندگى كنيد. آنقدر سخت است كه به عثمان بن حنيف مى‏گويد: الاوانكم لا تقدرون على ذلك. آن وقت غذايش به گونه‏اى باشد كه راوى از اصحاب اميرالمؤمنين (عليه السلام) به قنبر خادم آن حضرت بگويد: چرا اين غذا را به اين پيرمرد مى‏دهى؟ على (عليه السلام) پيرمرد شده چرا اين نان جوين سخت خشك را به مرد شصت ساله مى‏دهى؟ قنبر در جواب گفت اين كار را من نمى‏كنم، بلكه خود او اين نان را داخل كيسه‏اى مى‏گذارد و كيسه را مى‏بندد، گاهى هم مهر مى‏كند كه كسى باز نكند نان را با روغن مخلوط كند.

 اين بعد از زندگى حضرت را بيان كنيد تا مقايسه بشود بين اميرالمؤمنين (عليه السلام) و خصوم اميرالمؤمنين (عليه السلام) در تاريخ و امروز. آن كسانى كه امروز در دنيا داعيه حمايت از مظلومان و مستضعفان و ملت‏ها و آزادى و حقوق بشر دارند، چگونه زندگى مى‏كنند؟ آيا در جوامع آنها فقير و مستمند نيست؟ آيا سر گرسنه‏اى بر بالين نهاده نيست؟ امروز شما اين چيزها را خودتان مى‏توانيد خوب تصور كنى و بعد براى ديگران به تصوير در آوريد. جهاد اميرالمؤمنين (عليه السلام) كه از همان اول، از دوران كودكى، از يازده سالگى يا دوازده سالگى و تا آخر عمر با دشمنان خدا مشغول مبارزه بود و در اين راه جان داد خيلى چيز مهمى است. اين را يك شاعر بسيار خوب مى‏تواند بيان كند و يك گوينده به خوبى مى‏تواند در ذهن مردم و تا اعماق دل و جانشان نفوذ بدهد. اين پيوند عاطفى خودتان با ائمه (عليهم السلام) و مسائل اخلاقى را حفظ كنيد. از لحاظ مضمون بايد سه ركن در مدح شعر خواننده و مداح وجود داشته باشد. من از آقايان مداحان محترم خواهش دارم در ركن اول هم چون روش سابق و معمول مداحان ابتدا غزل و قصيده را برگزينند كه در آن از اخلاق انسانى ذكرى شده باشد، آن هم به روش مناسب و صداى خوب شما تا مردمى كه گوش مى‏دهند كاملاً تحت تأثير قرار بگيرند. در ركن دوم، معارف اسلامى را از توحيد و از انقلاب و از مسائل انقلاب و مسائل مربوط به زندگى ائمه، از ابعاد مبارزه و ابعاد انقلابى مطرح كنند، و در ركن سوم هم كه ذكر مصيبت است بايد البته با بعد انقلابى مطرح بشود، و حتماً بايد مصيبت ذكر بشود. گاهى در بعضى از روضه خوانى‏ها مصيبت اصلاً ذكر نمى‏شود. مصيبت يعنى آن واقعه‏اى كه اتفاق افتاده بايد تشريح شود. جامعه مداح بايد از زبان خوب، شعر عالى و محكم و گويا و محتواى خوب، شعر اخلاقى، تاريخى و اعتقادى، شعر مربوط به توحيد و نبوت و ولايت كه درباره همه اينها شعر هست بهره بگيرد. در زبان فارسى از شعراى قديم گرفته تا شعراى امروز، آنقدر شعر خوب و حكمت‏آميز وجود دارد كه اگر كسى بخواهد ده سال تكرارى نخواند مى‏تواند در تمام موضوعات شعرهاى خوب و حكمت‏آميز اعم از اعتقادى و اخلاقى و مصيبت و مدح و مسائل اجتماعى و مسائل انقلاب و امثال اينها را بيرون بياور. نكته‏اى ديگر انتخاب شعر يا مضمون و آهنگ است. آقايان بايد شعرهاى خوب را انتخاب كنند. البته شعرهايى كه خوانده شد خوب بود و من مى‏پسندم. بعضى از آنها خيلى خوب بود. گاهى ديده مى‏شود براى مردمى كه سرا پا گوش هستند شعر را از نظر آهنگ خيلى زيبا مى‏خوانند اما از نظر مضمون خيلى ضعيف و پيش پا افتاده است، مردم را تحت تأثير هم قرار مى‏دهد، اما اين كافى نيست. شما اگر شعر قوى خوش مضمون، صحيح و محكم و متقن را كه مضمون خوبى داشته باشد بخوانيد، سطح فكر مردم را بالا مى‏بريد. در كار مداحى حتماً بايد سه ركن رعايت شود. يكى مسائل اخلاقى است كه حالا دارد فراموش مى‏شود. يك روزى بود كه خود ما خيلى با طرح مسائل اخلاقى در منبر موافق نبوديم. من وقتى ديوان صائب را با تجديد چاپ دريافت كردم با اينكه ديوان صائب را سال‏ها پيش مكرر نگاه كرده ديدم چقدر غزل اخلاقى بسيار جالب در اين ديوان هست كه باب شماست. اين چيز خيلى مهمى است و هيچ شاعرى بهتر از اين نگفته است. بنده قرص و محكم عرض مى‏كنم كه بهتر از آنچه من در ديوان صائب ديدم البته از مجموع آنچه كه شعراى سبك هندى گفتند هيچ كس نگفته است. مطلب ديگر راجع به تصوير دنيا از نظر انسان است. آن ديد ظريف و مو شكاف به سبك هندى شعر صائب خيلى قيمت دارد و شما وقتى يك بيت از آنرا بخوانيد دلها را منقلب مى‏كنيد مثلاً: از رباط تن چو بگذشتى دگر معموره نيست. اين سفرى كه در دنيا سير مى‏كنيم آخرين رباط ما است آخرين كاروان سراى ما است. از رباط تن چو بگذشتى دگر معموره نيست. زاد راهى برنمى‏دارى از اين منزل چرا؟ شما ببينيد چه طور اين شعر انسان را منقلب مى‏كند. و هزاران بيت از اين قبيل است. قسمت ديگر معارف اسلامى ماست كه امروز با معارف انقلابى كه ما به آن سياست مى‏گوييم انطباق پيدا مى‏كند. هيچ شعرى نبايد از اين مطالب خالى باشد اينها معارف اسلامى است. اين هيهات منا الذله را كه امروز به زبان مردم افتاده است و در زمان طاغوت كمتر بر زبانى جارى مى‏شد فراموش نكنيد. آن موقع چون واقعاً همه ذليل بوديم هيهات نداشت. ذليل اجانب و استكبار ذليل دربار، ذليل دولت ذليل ساواك ذليل پليس نقش خودمان همه ذلت بود همه زور مى‏گفتند خودمان هم با خودمان زور مى‏گفتيم و لذا اين جمله بر زبانى جارى نمى‏شد اگر هم كسى مى‏گفت خيلى جدى نبود گاهى از اوقات كه از زبان مرحوم مدرس يا آيت الله كاشانى و شخصيتهايى از اين قبيل يك كلمه از اين قبيل كلمه‏اى نقل مى‏كردند كه مثلاً مرحوم كاشانى مى‏گفت. چقدر براى ما بزرگ مى‏آمد و تعجب مى‏كرديم كه اينها اين قدر جرأت داشتند عزت را در عمل‏شان تجسم دادند كه اين كلمه را گفتند و ذلت را قبول نكردند. شما حالا نگاه كنيد جامعه ما يك زبان و يك صدا در مقابل همه استكبار عالم اين سر بلندى و عزت را نشان مى‏دهد و اين هيهات منا الذله را در عمل نشان مى‏دهد.

 2- اصل پيام در مداحى اهل بيت (عليه السلام)

 شما برادران عزيز بايد پيامى را كه آن پيام هميشه به مداحان اهل بيت (عليه السلام) ارزش مى‏داده همواره حفظ كنيد. و آن پيام، پيام حفظ دين حق الهى در سايه ولايت اهل بيت (عليه السلام) و مبارزه با دشمنان اهل بيت (عليهم السلام) و مبارزه با دشمنان حق و تمامى طواغيت و عصيانگرانى است كه در مقابل حق قرار دارند. اين پيام بايد حفظ شود. كسانى در دشوارترين دورانهاى تاريخ اسلام، پرچمى را بر دوش گرفتند كه هر كس آن پرچم را كه پرچم ولايت حقيقى اسلام و پرچم آئين حق است پرچم قرآن ناطق است، بر دوش مى‏گرفت بايد شديدترين شكنجه‏ها را تحمل مى‏كرد. مسئله اين بود كه مثل كميتها و فرزدق‏ها و سيد حميرى‏ها و دعبل‏ها و از اين قبيل كم نبودند و فقط اين نبود شعرى را بر اساس عقيده‏شان بگويند و براى چند نفر بخوانند بلكه مساله اين بود كه شعر آنها حامل يك پيام و حامل يك رسالت بود چيزى را مى‏خواست به مردم تعليم بدهد، علت اينكه كميت تحت تعقيب قرار مى‏گرفت و دعبل مى‏گفت من پنجاه سال است كه بار خود را بر دوش مى‏كشم، همين پيام شعر آنها بود. من انتظار دارم برادران پيام را هيچ وقت فراموش نكنند، شما كه الحمدالله برگزيدگان هستيد در سراسر كشور بايستى به مداحان و همه كسانى كه در اين رشته و در اين ميدان وارد هستند اين مطالب را توصيه كنيد و به صورت قطعى در آوريد. در شعرى كه مى‏خوانيد حتماً پيام را رعايت كنيد. اولين چيزى كه بايد مورد توجه قرار گيرد، پيام است و پيام، هم در مصيبت، هم در مدح و هم در اخلاقيات وجود داشته باشد. اين به عهده شماست كه همچنان استوار و قوى اشعارى را كه از لحاظ زبان و معيارهاى شعرى در سطح بالا و در عين حال حامل پيام انقلاب باشد بسراييد و عزاى اسلامى را با مدايح خود و با ذكر پيامى كه همه پيامبران )ص( و اوليا و اوصيا داشتند و مادحان آنها هم بايد داشته باشند مزين كنيد يعنى پيام دفاع از حق و مبارزه با باطل، كه امروز دنيا را فرا گرفته است. يكى از شعراى معروف دوران بنى اميه و بنى عباس بنام بشاربن برد مى‏گويد: خدا رحم كند كه سيد حميرى آن شاعر بزرگ اهل بيت (عليه السلام) به سرودن اشعار مكتبى نپرداخت، والا اگر قرار بود او هم مثل ما مدح و غزل بگويد و به خلفا تقرب جويد چيزى و جايى براى ما باقى نمى‏ماند. و اين خود نشان مى‏دهد كه شاعر اهل بيت (عليه السلام) از لحاظ ميزان شعرى در پايه‏اى قرار دارد كه بشاربن برد يكى از شعراى طراز اول كه آنطور كه من احساس مى‏كنم و مى‏فهمم او در طبقه دوم و دوره دوم شعراى صدر اسلام نفر اول است. او را كسى مثل سعدى و حافظ فرض كنيد مى‏گويد اگر قرار بود همان شعرهايى كه ما مى‏گوييم و همان مضمون‏هايى كه ما به كار مى‏بريم و آن تقربى كه ما به خلفا مى‏جوييم سيد حميرى هم وارد اين ميدان مى‏شد و حاضر بود به اين حرفها تن دهد، براى ما جايى و مقامى باقى نمى‏ماند و همگى به او اختصاص پيدا مى‏كرد او اين طور به فضيلت و عظمت سيد حميرى اعتراف مى‏كند. حالا اين سيد حميرى چه كسى است؟ سيد حميرى كسى است كه خواندن اشعارش در مجلسى سه نفره بدان خاطر كه حامل پيام است، ممنوع بود. مسئله اين است و شما پيروان اين سلسله هستيد و شجره شما به مداحان اهل بيت (عليه السلام) يعنى آنها مى‏رسد.

 3- اصل در مداحى اهل بيت (عليه السلام)

 بحمدالله جان مردم و وجودشان به عشق و محبت اهل بيت (عليه السلام) آميخته است و براى شما بلبلان گلزار اهل بيت (عليه السلام) اين فرصت است كه عواطف و احساسات مردم را سيراب كنيد.

 از مداحى بايد براى پراكندن بهترين معارف اسلامى در باب اهل بيت (عليه السلام) استفاده كنيد اين محبت كه مردم دارند بايستى در خواندن شما و گفتن شما عميق و ريشه دار و تند و آتشين و بر افروخته بشود. تشيع آيين محبت است. خصوصاً محبت خصوصيت تشيع است. كمتر مكتب و مسلكى و دين و آيينى و طريقه‏اى را مثل تشيع پيدا مى‏كنيد كه اين قدر با محبت سر و كار داشته باشد. و علت اين كه فكر تشيع تا امروز با وجود آن همه مخالفتى كه با آن شده است باقى مانده، اين است كه ريشه در زلال محبت دارد. تشيع دين تولى تبرى است، آيين دوست داشتن و دشمن داشتن است و عاطفه در آن، با فكر هماهنگ و هم دوش است و اينها خيلى مهم است. محبت اصل سحرآميز عجيبى است. اگر محبت در تشيع نبود، اين دشمنيهاى عجيبى كه تاكنون با شيعه شده بود آنرا از بين مى‏برد. همين محبت شما و محبت اين مردم به حسين بن على (عليه السلام) ضامن حيات و بقاى اسلام است و اين معنى همان فرمايش امام )ره( است كه مى‏فرمودند: عاشورا اسلام را زنده نگه داشت: ايام فاطميه هم همينطور است، ولادت پيغمبر )ص( هم همينطور است. شما بايد با استفاده از اين هنر اين محبت را در ميان مردم عمق ببخشيد، تر و تازه نگاه داريد و برافروخته كنيد.

 بسيارى شعرا هستند كه شعرشان بلند است، اما آن چرا كه در مدح فلان وزير يا فلان كاتب يا فلان پادشاه گفته‏اند، آب و رنگ حقيقى يك اثر هنرى را ندارد و مشخص است كه عاطفه همراهش نيست بر خلاف آنچه كه همين شعرا براى اهل بيت (عليه السلام) گفته‏اند: يعنى سروده آنها براى اهل بيت (عليه السلام) عاشقانه است. و شعر حقيقى اين است.

 مگر نمى‏گوييم حضرت فاطمه )سلام الله عليها( كارى كرد كه سوره هل اتى درباره او و فرزندانش نازل شد ايثار نسبت به فقرا كمك به محرومان به قيمت گرسنگى كشيدن خود، ويو ثرون على انفسهم ولو كان بهم خصاصه ما هم بايد همين كارها را بكنيم. اين نمى‏شود كه ما دم از محبت فاطمه زهرا (س) بزنيم در حالى كه آن بزرگوار بخاطر گرسنگان، نان را از گلوى خود و عزيزانش مثل حسن و حسين (عليه السلام) و پدر بزرگوارشان بريد و به آن فقير داد آنهم نه يك روز نه دو روز بلكه سه روز، ولى ما كه پيرو يك چنين كسى هستيم، نه فقط نان را از گلوى خود نمى‏بريم تا به فقير بدهيم، بلكه اگر بتوانيم نان را از گلوى فقرا هم مى‏بريم اين رواياتى كه در كافى شريف و بعضى از كتب ديگر در باب علامات شيعه هستند ناظر به همين است كه شيعه بايستى آنگونه عمل بكند. ما بايد نمايانگر زندگى آنها رد زندگى خودمان باشيم ولو به صورت ضعيف. البته ما كجا و حتى از ما بزرگترها كجا و آن آستان بلند كجا؟ معلوم است كه ما حتى به محدوده دور دست زندگى آنها هم نمى‏رسيم، اما ما بايد تشبيه به آنها كنيم اينكه ما در نقطه مقابل زندگى اهل بيت حركت كنيم و آن وقت ادعا كنيم جزو مواليان اهل بيت هستيم چنين چيزى ممكن نيست فرض بفرماييد كسى در زمان امام بزرگوارمان از دشمنان اين ملت كه امام دائم عليه آنها حرف مى‏زد تبعيت مى‏كرد، آيا مى‏توانست بگويد من تابع امام هستم؟ آيا اگر چنين چيزى از زبان كسى صادر شد به او نمى‏خنديدند؟

 عيناً همين قضيه در باب اهل بيت (عليه السلام) مطرح است و ما بايد شايستگى خودمان را ثابت كنيم. آقايان در اين شعرهايى كه مى‏سرائيد و در اين بيانات و گفته‏ها كه در مراسم و محافل، محبت فاطمه زهرا (س) را در دلها مى‏گنجانيد، چند بيت هم از دستورات و احاديثى كه از آن بزرگوار درباره نماز و مسائل گوناگون دينى نقل شده چاشنى آنها كنيد، يا اگر شعر هم نداريد، به زبان نثر بگويد تا محبتى كه فاطمه زهراء (س) در دلها دارد با بيان شما مشتعل شود. به قول صائب كه مى‏گويد:

  عشاق را به تيغ زبان گرم مى‏كنيم - چون شمع تازيانه پروانه‏ايم ما د

 اين وصف حال شماست كه آن محبت را در دلها برمى‏انگيزد و لذا بايد از آن براى فرا گرفتن دو كلمه از معارف زهرا (س) استفاده بشود.

 4- اصل عزت و مبارزه در مداحى اهل بيت (عليه السلام)

 مگر نمى‏گوييم حضرت فاطمه (س) با حال نا توان به مسجد رفت تا احقاق حق كند؟ ما هم بايد در همه حالات تلاش كنيم تا حق را احقاق كنيم، ما هم بايد از كسى نترسيم. مگر نمى‏گوييم يك تنه در مقال يك جامعه بزرگ زمان خود ايستاد؟ ما هم بايد همان طور كه همسر بزرگوارش فرمود: لا تستحشوا فى طريق الهدى لقله اهله. از كم بودن عده‏مان در مقابل دنياى ظلم و استكبار نترسيم و تلاش كنيم.

 استاندار كوفه به بهانه خيلى مبتذلى دستور داد كميت را بعد از اينكه ساليان متمادى در بدر و متوارى بود دستگير كردند و كشتند و در همان حال پسرش را خواستند كه بيا جنازه پدرت را ببر. پسر ديد پدرش هنوز نفس دارد و چيزى مى‏گويد: گوشش را نزديك برد ديد مى‏گويد اللهم صل على محمد و آل محمد يعنى خدايا اينها براى كشتن من بهانه گرفتند اما تو مى‏دانى كه براى چه مرا كشتند اللهم صلى على محمد و آل محمد دعبل خزاعى نيز دهها سال متوارى بود، دهها سال در بدرى شوخى نيست. آنهايى كه در رژيم ستم شاهى و در زير بار آن سختى‏ها چند صباح متوارى بوده‏اند مى‏دانند دهها سال دربدرى يعنى چه. دهها سال تبعيد و دهها سال يك شب را تا به صبح با اطمينان به سر نبردن خيلى سخت است. هيچ خليفه‏اى در زمان دعبل نيامد، مگر اينكه دعبل داغ باطله‏اى از شعر خود بر پيشانى آن خليفه كوبيد كه تا به امروز هم آن داغ باطله باقى است. هارون، امين، ابراهيم بن مهدى آن خليفه چند ماهى بين امين و مامون و مامون و بعد هم معتصم، همه اينها را دعبل مثل يك كوه استور از سر گذراند و براى هر كدامشان بر يك كتيبه پاك نشدنى در تاريخ، يك نفش زشتى كشيد كه از دهها سخنرانى برتر بود. البته او را رها نكردند و عوامل جنايتكارشان را فرستادند و او را ترور كردند.

 يكى از شعراى معروف عرب به نام كثير عزه از مخلصين و دوستداران ائمه (عليه السلام) و جز كسانى بوده است كه حاضر نبوده‏اند در راه دين حق، از جان و از آسايش خود سرمايه گذارى كنند و لذا با اين و آن هم سروسرى داشتند، لكن اما (عليه السلام) اين را قبول نمى‏كند. امام باقر به كثيرعزه رو كردند و گفتند: امتدحت عبدالملك، تو عبدالملك را مدح كردى؟

 كثير بنا كرد به عذر خواهى كردن كه من اينطور به او نگفتم بلكه اينچنين گفتم، كه خيلى ارزش ندارد.

 حضرت تبسمى كردند و بعد به كميت رو كردند. گويا مى‏خواستند به كميت بگويند حالا تو جوابش بده.

 كميت بلند شد و آن قصايد هاشميات را شروع كرد به خواندن.

 مادح اهل بيت (عليه السلام) بايد پيام اهل بيت (عليه السلام) را هم داشته باشد و پيام اهل بيت (عليه السلام) مبارزه است.

 چه بهتر كه شعر با آن زبان مردمى و با آهنگى كه شما مى‏سازيد و با استفاده از شگردهاى صميمانه‏اى كه شما در اختيار داريد به مردم تزريق و تلقين شود. به آنها بياموزيد كه امروز دشمن ما آمريكا است، استكبار جهانى است. ما در حقيقت با يك قدرت على الظاهر قوى )اگرچه على الباطن ضعيف است چون از تاييد الهى برخوردار نيست.( داريم مى‏جنگيم و مبارزه مى‏كنيم امروز هيچ چيز از نظر مبارزه و جبهه بندى با قبل از انقلاب فرق نكرده است آن روز آمريكا با تصوير شاه و دستگاههاى شاه جلوه‏گر شده بود لكن امروز آمريكا چون مى‏بيند نوكرهايش بيرون رفته‏اند و ملت متشكل و مسلح و مجهز شده است با آن چهره واقعى خودش كه از چهره شاه به مراتب كريه‏تر است جلوه‏گر شده است.

 مبارزه همان مبارزه است و ما هيچ احساس نمى‏كنيم مبارزه تمام شده باشد. امروز تصور ما اين نيست كه بگوييم حالا بحمدالله راحت شديم و بايد ديگر زندگى كنيم. ابداً چنين چيزى نيست. همان احساسى كه آن روزها در مقابل ساواك و مأمورين مزدور شاه و عاملين جرايم آنها داشتيم امروز هم صد برابر شديدتر در مقابل آمريكا و استكبار جهانى داريم. آن روز مبارزه مى‏كرديم، امروز هم بايد مبارزه كنيم. و براى اين مبارزه هم خودمان بايد آماده شويم و هم مردم را آماده كنيم. آمريكا را به مردم بشناسانيد. هر صحبتى كه مى‏كنيد و هر منبرى مى‏رويد و هر جا مى‏خوانيد، يزيد اين روزگار و شمر اين روزگار و بنى اميه و استثمار گران اين روزگار را مشخص كنيد. به مردم بگوييد كه امروز صف مبارزه و جبهه مبارزه چگونه ترسيم شده است. امروز در دنيا كمتر نظامى و كمتر مسولينى وجود دارند كه در چشم محافل سياسى مهم دنيا به قدر نظام و مسئولين جمهورى اسلامى عظمت و عزت و آبرو داشته باشند. يعنى دنيا روى خواست، اشاره و حرفهاى ما حساب مى‏كند و كوشش مى‏كند كه حرف مسئولين اين نظام در مسائل سياسى منطقه رعايت شود. حواسشان جمع است. چرا؟ مگر مسئولين اسلامى چه دارند؟ مگر سى، چهل سال سابقه سياستمدارى و حكومت كردن و كارهاى ديپلماسى دارند؟ يا ثروتها و اندوخته‏هاى مادى دارند؟ اين براى خاطر شعارهاى انقلابى و براى خاطر موضعگيرى انقلابى اين مردم انقلابى است. من اين را در برخورد با مسوولين كشورهاى ديگر اعم از آنهايى كه اينجا آمدند يا آن جاهايى كه ما رفتيم، در مجامع جهانى و در مجمع غير متعهدها به وضوح احساس كردم و بدون استثنا با كسانى كه ملاقات و برخورد داشتم، با احترام فوق العاده مسئولين آنها روبرو شدم كه فوق احترامات معمول و متداول بود و متوجه شدم به ما به عنوان يك مسئول نظام جمهورى اسلامى با اهميت خاصى نگاه مى‏كنند. وقتى انسان مسأله و مبانى اسلامى است. همين )هيهات منا الذله( به اصل توحيد و همين. لايى كه در لا اله الا الله هست، به لا گفتن به همه دنيا بر مى‏گردد. وقتى يك ملتى اين جور برخورد مى‏كند و فشارها و اخم‏ها و شدتها و قدرت نمايى‏ها و گردون كلفتى‏ها و عربده كشى‏ها زور و زر برايش ارزشى ندارد و به همه آنها )لا( مى‏گويد، عزيز مى‏شود. اين نشانه همان توحيد است. توحيد يعنى خدا را عبوديت كردن و لا غير. همچنين درباره معارف اسلامى و معرفت ائمه (عليه السلام) بايد بيش از سابق به مسائلى توجه و تكيه كنيم كه براى مردم آموزنده است. البته ياد كردن از گوهر پاك و طينت آسمانى و ملكوتى ائمه (عليه السلام) چيز خوبى است و اشكالى ندارد، اما به زندگى ائمه (عليه السلام) هم بپردازيم. من در صحبتهاى متعدد خود در سال گذشته راجع به عنصر مبارزه در زندگى ائمه (عليه السلام) اين عنصر فراموش شده گفتم ائمه (عليه السلام) براى احياى جوامع خود زهر نوشيدند ما بايد ببينيم دستگاههاى ظلم چرا ائمه را مسموم مى‏كردند؟ اگر كسى مبارزه نكند كارى با او ندارند. ما هم اگر هم اكنون با استكبار مبارزه كنيم كارى با ما ندارند. لكن اسلام اجازه نمى‏دهد مبارزه نكنيم. اسلام دين مبارزه با استكبار و شرك و شيطان است و براى اين است كه مبارزه مى‏كنيم. اسلام دين مباركه با استكبار و شرك و شيطان است و براى اين است كه مبارزه مى‏كنيم. آنها همچون با اسلام نمى‏توانند بسازند، عكس العمل نشان مى‏دهند. ائمه (عليه السلام) اين طور بودند. شما هم بايد اين بعد از زندگى ائمه (عليه السلام) را در شعرها منعكس كنيد.

 در زندگى امام سجاد (عليه السلام) ابعادى وجود دارد كه بايد شناخت و درباره آنها شعر گفت و اگر شعرهايى هم هست بايد پيدا كرد و به مردم شناساند. زندگى امام سجاد (عليه السلام) كه 30 سال مبارزه كرد و آن خطبه معروف را در شام ايراد نمود و آن شورش و انقلاب را در دنياى اسلام به وجود آورده مگر مى‏تواند از حماسه خالى باشد؟ و لذا جستجو كنيد و حماسه‏ها را بيابيد، زيرا امروز ملت ما و همه ملت‏هاى دنيا به اين حماسه‏ها نياز دارند.

 امروز مى‏بينيد كه وضع دنيا چگونه است؟ اين كاخهاى ساخته شده گر چه مرفه و خيلى پر زر و زيور است، اما با پايه‏هاى مقوايى بنا شده و دارد يكى پس از ديگرى فرو مى‏ريزد، شوروى، امپراطورى بزرگ به اصطلاح سوسياليستى و كارگرى آنچنان فرو ريخت و در هم پيچيد و بلكه اصلاً نابود شد و مثل همين فعل و انفعال، الان در بعضى جاهاى ديگر دنيا هم دارد انجام مى‏گيرد، منتهى يك مقدارى زمان مى‏طلبد تا آشكار شود. اين تمدن‏ها و زر و زيورهاى ضد حق دارند مضمحل مى‏شوند. بله، بايد بناى حق مرتفع باشد اما خيال نكنيد اگر باطل از بين رفت بخاطر زوال پذيرى او است و حق بخودى خود و بدون تلاش در دنيا علم خواهد شد، ابداً چنين نيست، بلكه اگر باطلى از بين رفت باطل ديگرى سر كار خواهد آمد، مگر آن وقتى كه حق خودش را عرضه كند. كما اينكه باطل‏ها در دنيا دارند پشت سر هم مى‏آيند و مى‏روند طبيعت و باطل زايل شدن و از بين رفتن است، اما گمان نشود كه باطل اگر از بين رفت، اسلام يا حق، بدون تلاش و مجاهدت و زحمت كشيدن من و شما ممكن است در دنيا جايگزين باطل‏ها بشود اين بستگى دارد به اينكه من و شما چكار كنيم؟ پس بايد از اهل بيت (عليه السلام) همچنان درس گرفت و اين درسها را به مردم داد و همچنان تربيت كرد تا بر اثر كوششها حق جانشين باطلها بشود.

 5- اصل واقعيت و تعقل در مداحى اهل بيت (عليه السلام)

 بناى ما بر اين نيست كه هرچه را در آن شك داريم يا قبول نداريم بگوييم نخوانند. اگر ما بخواهيم بگوييم آقا اين دقيق نيست نخوانيد، مى‏ترسم برادران و در خواندن خيلى محدود بشوند. توجه داشته باشيد آن چيزى را بخوانيد كه معقول باشد. البته نه اينكه انسان هر چه معقول است از خودش بسازد و بخواند، بلكه چيزهاى معقول را متكى به اصول و واقعيتها كنيد.

 البته گزاره هر حديثى وقتى هنرى باشد با پيرايه‏هايى همراه خواهد بود و آن پيرايه‏ها ايرادى ندارد. منتها مشروط بر اينكه پيرايه‏ها اصل نشود. اصل را بايستى از واقعيت‏ها گرفت و به آن بيان هنرى و پيرايه‏هايى كه لازم است بخشيد.

 6- اصل ذكر مصيبت در مداحى اهل بيت (عليه السلام)

 ذكر مصيب يك چيز قهرى اس كه حتماً بايد انجام بشود.

 بنده گاهى مى‏بينم در مصيبت حضرت على اكبر و على اصغر و مسائل گوناگون كربلا، كلمات و تعبيراتى چه از طرف مداح كه احساسات خودش را بيان مى‏كند گفته مى‏شود. گاهى احساسات را از زبان خودش بيان مى‏كند و گاهى از زبان آن بزرگواران بيان مى‏كند. اينها ذكر مصيبت نيست. آنچه را در كربلا گذشت بايستى بيان كرد و اين حادثه نبايد فراموش و مرده شو. اين حادثه بايد زنده بماند. زير حادثه را بايد بگوييد. هر شبى در هر جلسه‏اى كه روضه بزرگوارى خوانده مى‏شود ماجراى او بايد گفته شود حالا يا به زبان شعر يا به زبان نثر، اين يك بحث مفصلى است كه بايد با روضه خوانها و منبرى‏هايى كه روضه مى‏خوانند بيشتر در ميان گذاشته شود والا برادران مداح بعا تا حدود زيادى مراعات مى‏كنند. اين امر، هم از جهت محتوا و مضمون و هم از نظر شعر سرايى هر چه بهتر و هنرى‏تر باشد تأثيرش بيشتر است و دل مستمع را بيشتر جذب مى‏كند.

 7- اصل تفهيم در مداحى  اهل بيت (عليه السلام)

 يكى از اصول مهم در مداحى تفهيم است. هر آهنگى و هر آوازى به درد شما نمى‏خورد. آهنگ و آواز خاصى به درد شما مى‏خورد. آن هم با شيوه بيان خاص مداحى.

 مردم زبان شعر را بيشتر مى‏خواهند، اما مثل زبان نثر نمى‏فهمند به خصوص اگر شعر بالايى باشد. شما بايد اين را بفهمانيد و فهماندش هم فقط به اين نيست كه آدم با صداى خوب بخواند. چون خيلى‏ها شعر را با صداى خوب مى‏خوانند ولى مستمع نمى‏فهمد كه چه مى‏گويند. پس بايد بفهمانيد. و اين فهماندن همان هنرى مداحى است. اگر شعر را با هنر خواندن براى تفهيم كه البته غالباً با صداى خوب هم همراه است و اگر صداى خوب هم نباشد همان كيفيت خواندن، جبران صدا را هم مى‏كند ارائه دهيد، گاهى خيلى از خودش صدا ممكن است بهتر و جا افتاده‏تر و شيرين‏تر تلقى بشود.

 اگر فرض كنيم ما ابياتى را در مقامات معنوى فاطمه زهرا (س) بگوييم كه مستمع مان چيزى از آن نفهمد و سر در نياورد، معلوم نيست كه او را به فاطمه زهرا (س) نزديك كند. ما لازم است به اين خانواده روزبروز نزديك و نزديكتر بشويم، و ملت ما از اين طريق خواهد توانست به رسالت خودش عمل كند. اين ملت، اين چنين مى‏تواند آن پيام بزرگ را به دنيا برساند.

 8- اصل زمان در مداحى اهل بيت (عليه السلام)

 من خيلى خوشحالم از اينكه الحمدالله مى‏بينم شعر شما، سرود شما، آهنگ شما و اقدام شما با پيشرفت‏ها و نيازهاى زمان هماهنگ شده است. اين را بايد ادامه دهيد.

 در گذشته مداحان قبل از اينكه شروع به خواندن روضه كنند معمولاً يك چيز اخلاقى مى‏خواندند اخلاقياتى كه فرضاً 35 سال قبل از اين من يادم مى‏آيد و كوچك بودم و مى‏شنيدم. درست است كه آن اخلاقيات خوب بود اما اخلاق امروز نيست. آن روز گفته مى‏شد مثلاً سلام را بلند بگوييد و به همسايگانتان نيكى كنيد، امروز بايد شما به مردم بياموزيد كه مردم ايثار وفداكارى كنند و از تحمل پرستى و زياده روى در مصرف خوددارى نمايند و قناعت كنند. آن روز قناعت يك معنى داشت و امروز با توجه به مسائلى كه نظام جمهورى اسلامى با آن رو بروست قناعت معناى ديگرى دارد.

 

نوشته : حاج مهدی    نظرات :

9) آشنايى با زبان و ادبيات عربى

 شخصى كه مداحى مى‏كند در شعر و سخن و دعا و مقاتل و كتب مربوطه به لغات و عبارات و جملاتى مواجه مى‏گردد كه از زبان عربى وارد شده و در اين شرايط اگر مداح با زبان عربى آشنا نباشد نه آن كلمه يا جمله را درك مى‏كند و نه مى‏تواند صحيح آن را تلفظ كند. لذا بر يك مداح لازم است با قواعد و ترجمه و مقدارى صرف و نحو آشنا شود تا بداند كجا بايد ابوالفضل بگويد و كجا ابالفضل يا فرق كَ و كِ السلام عليك بداند. و اگر اعراب را رعايت نكند در معانى تغيير و اختلافات فاحش پيش مى‏آيد پس شايسته است كه همه مداحان مختصرى از علم صرف و نحو و ترجمه عربى را فرا بگيرد.

 10) آشنائى با قواعد قرائت قرآن

 بسيار مشاهده مى‏شود. كه برخى از مداحان، قرآن كريم را حتى از رو به زحمت و غلط مى‏خوانند. هزاران بيت شعر حفظ كرده‏اند. ولى در زمينه قرآن مشكل دارند. و يك دوره ترجمه تحت الفظى و تفسير قرآن را هنوز نياموخته‏اند. يا قرآن را هم به آهنگ و صوت و لحن مرثيه و مداحى مى‏خوانند. هر كلمه و حرفى را كه دوست دارند مد مى‏دهند و هر كجا دوست دارند وقف مى‏كنند و برخى آنقدر به مداحى و شعر و مرثيه اهميت مى‏دهند به ادب و رعايت شئونات قرائت قرآن كريم مخصوصاً در مجالس ختم توجه ندارند. لذا هر مداح و شاعرى لازم است كه بيشتر از شعر و مرثيه به قرآن كريم اهميت بدهد. و فرا گرفتن قرآن مجيد را در اولويت قرار دهد. و آيات قرآن را با قواعد مربوطه بخواند و قرآن را بهتر و بيشتر از شعر حفظ باشد.

 11) رعايت آداب ادعيه و زيارت

 دعا خوانى و زيارت خوانى يكى از جذاب‏ترين و پر محتواترين برنامه‏هاى ذاكرين است و آنچه در اين باره لازم است بيان شود. بحث در پيرامون دعا و زيارت و شرح آن بوده، بلكه مهمتر از همه آداب و وظايف دعا خوانان است بسيار مشاهده مى‏شود كه مداحان در مجالس گوناگون دعا و زيارات را، طوطى‏وار گاهى هم غلط مى‏خوانند و لابلاى آن ذكر مصيبت و شعرهاى طولانى مى‏خوانند. به همين مناسبت دعاخوانان و زيارت خوانان لازم است آداب و نكاتى را رعايت كنند كه اهم آنها عبارتند از:

 1) حتماً در مرحله اوليه يك دوره ادعيه و زيارات را از لحاظ مرور خوانى و صحيح خوانى الفاظ و عبارات تعليم ديده، و با معانى و تفسير آنها آشنا شوند.

 2) در جلسات دعا و زيارت خوانى كه افراد مجرب و با سواد و اهل ذوق اداره مى‏كنند و مى‏خوانند شركت كرده و از محضر آنان بهره‏مند شوند.

 3) دعا را با حالت فرياد نخوانند. و با حالت تضرع و زارى و جذاب بخوانند شان و ادب كلام و فرازهاى دعا را كه بيشتر آن از معصومين (عليهم السلام) رسيده است رعايت و حفظ كند.

 4) از خود به كلمات و جملات ادعيه و زيارات اضافه و كم نكند و با سليقه خود معانى آنها را جابجا نكند همان طورى كه دستور داده شده و سفارش شده قرائت كنند. چون دعا اگر به شكلى كه آورده شده قرائت نشود مورد پذيرش قرار نمى‏گيرد فرمودند: )الدعا مخ العباده( دعا مغز عبادت است. و برخى عرفا دعا را به گنج تشبيه مى‏كنند، مثلاً اگر گفته شده جمله‏اى را سه بار بگوييد، كمتر يا بيشتر نشود. مثل اين است كه به فردى بگوييم وقتى از درب خانه وارد مى‏شوى سه قدم بردار زير پايت گنج است و آن فرد بگويد من حال پيدا كرده‏ام مى‏خواهم ده قدم بردارم يقيناً بر گنج مقصود نخواهد رسيد. لذا در تكرار و تعداد اذكار اسرارى است كه بر اهل ظاهر پوشيده است. ادله و شواهد و مستندات زيادى داريم كه نبايد به گفتار معصومين عليهم السلام اضافه يا كم گردد.

 5) دعا را به اندازه‏اى بايد خواند كه مستمعين حال پذيرفتن و شنيدن آن را دارند. لازم نيست دعا را حتماً تا آخر بخوانند. بايد فهميد كه در دعا چه گفته مى‏شود و چه مى‏خوانيم. آن وقت تأثير آن بيشتر خواهد بود.

 مثلاً اگر در دعاى كميل خوانده مى‏شود اللهم اغفرلى الذنوب التى تغير النعم يعنى خدايا ببخش آن گناهانى كه نعمت‏ها را بر ما تغيير مى‏دهد. با شكل جالب و آهنگ مناسب توضيح داده شود. كه چه گناهانى نعمت‏ها را تغيير مى‏دهد. گناهانى كه نعمت‏ها را تغيير مى‏دهد به فرموده امام سجاد (عليه السلام) عبارتند از:

 1) ستم كردن بر مردم

 2) دست بر داشتن از عادات خير

 3) بى‏اعتنايى به معروف

 4) كفر نعمت و ناسپاسى

 5) ترك شكر گزارى

 6- اگر قرار است در مجلسى دعا خوانده شود. به روح و روان و سطح فكر و فرهنگ و سواد و موقعيت و غم و شادى و خستگى و سر حال بودن مستمع توجه كنند. مثلاً اگر مجلس ترحيم و ياد بود است و بانى اصرار دارد دعا خوانده شود اينجا صلاح نيست بايد مجلس با پند و شعر و روضه اداره شود.

 7) اهميت و جايگاه دعا را بيشتر از جايگاه سخنرانى و مداحى بداند زيرا قرآن كريم مى‏فرمايد اگر دعاهاى شما نبود به شما اعتنا نمى‏كرديم. اين مناسب و شايسته نيست كه دعاخوانى تحت الشعاع برنامه‏هاى ديگر قرار گيرد. يعنى طورى شود كه همه منتظر سخنرانى يا مداحى باشند و زمان خواندن دعا و زيارت در مجلس حاضر نشوند مخصوصاً در هيئت‏ها.

 مثلاً سخنران و مداح چه مى‏خواهد بگويد كه ارزش و بار علمى و معنوى و فرهنگى آن از دعا يا زيارت بالاتر باشد.

 12) تسلط بر دواوين شعرا و مطالعه آنها

 1) بدهى است به مصداق و ما ارسلنا رسولاً الابلسان قومه كسى كه مبلغ است لازم است كه زبان و ادبيات خود را بداند و با تفكر ادبى زمان خود آشنا باشد.

 متأسفانه جايگاه درسى و ادبيات فارسى طوريست كه هر دانش آموزى كه در رشته‏هاى ديگر امتياز نياورده باشد به سراغ ادبيات فارسى مى‏رود. در صورتى كه بايد اين هم در رديف رشته‏هاى ضرورى و مهم قرار گيرد. شعر بعنوان يكى از قديمى‏ترين و قوى‏ترين رشته در ادبيات فارسى است و مردم ايران زمين با شعر و شاعرى عجين شده‏اند. بسيارى از شعراى زمان هاتف اصفهانى را كسبه و بازاريان تشكيل مى‏دادند و شعر خوانى در قديم به يك سنت در آمده بود. و بيشتر پيشينيان اشعار سعدى، حافظ، مولوى، و فردوسى و بسيارى از شعراى بزرگ ايران را حفظ هستند و به راحتى قرائت مى‏نمايند. در اين ميان شعرائى كه به اشعار مذهبى و در مدح و ثناى اهل بيت (عليهم السلام) يا اشعار عرفانى روى آورده‏اند بيشتر مورد توجه قرار گرفته‏اند مثل محتشم كاشانى، صائب، عمان سامانى، شهريار و... البته در زمان خودمان هم نهضت ادبى به بركت انقلاب اسلامى با همه عروج و فرودش و پيدايش شخصيت‏هاى برجسته ادبى نواقص و مشكلاتى به چشم مى‏خورد كه از گذشته به ارث رسيده است و هنوز در حال بررسى و اقدام و اصلاح است. شايسته است مداح با فنون و سخنورى فن شعر، داستان، آشنا گردد تا بتواند در سطح قابل قبول و بالاترى مدح و مرثيه سرايى و تبليغ شعائر مذهبى و عقايد حقه مذهبى انجام دهد.

 2) بسيار مشاهده شده است. برخى از مداحان شعرى را مى‏خوانند ولى نمى‏دانند از كدام شاعر است.

 عزيزان بايد توجه داشته باشند كه شعرا با چه مشقتى شعر مى‏سرايند. لذا بايد هم حق شعر را ادا كرد هم حق شاعر را، در برخى از جاها حتى گفتن تخلص شاعر و ياد آورى اسم شاعر نوعى قدردانى است.

  فاذا عجز الانسان عن شكر منعم - فقال جزاك اله خيرا فقد كفى د

 3) در برخى از مجالس هم ديده شده است. اشعار شعراى بزرگ را بدون حساب و كتاب و بدون آشنائى با فنون شعر و صنايع و آرايه‏هاى ادبى جابجا و كم و زياد مى‏كنند گر چه در اصل مسئله جابجايى اشعار سخن زياد است آيا چنين مجوزى هست يا نه؟ بحث امانتدارى مطرح مى‏گردد. ليكن اين وضع بدون علم و اطلاع از مقررات شعرى فاجعه‏اى بسيار بزرگ و خيانت و شعر و شاعرى است.

 به قول استاد ملك الشعراى بهار

  شعر دانى چيست؟ مرواريدى از درياى عقل - شاعر آن افسون گرى كاين طرفه مرواريد سفت د

  شعر آن باشد كه خيزد از دل و جوشد زلب - تا كه در دلها نشيند هر كجا گوشى شنفت د

 4) مداحان براى تسلط بر اشعار بايد اكثر دواوين شعراى ايران اعم از حماسه‏سراها، مثل فردوسى، انورى، خاقانى، عارفانه‏ها مثل: حافظ، صائب، مذهبى‏ها مثل عمان سامانى، شهريار و ساير غالب‏ها و محتواهاى شعرى را در اختيار داشته و براى مطالعه آنها وقت بگذارند كه تسلط بر اشعار خواص زيادى است.

 كه يكى از آنها آشنايى با فن سرودن اشعار مى‏باشد.

 5) اكنون كه بازار شعر مذهبى و مداحى و مرثيه خوانى اوج گرفته بايد دقت كرد كه شعر همانى باشد كه اهل بيت (عليهم السلام) معيارهاى آن را تعيين فرموده‏اند در اين جايگاه شايسته است از رهنمودهاى مقام معظم رهبرى استفاده كنم كه فرمودند:

 سنت شعر خوانى براى اهل بيت (عليهم السلام) يك حركت بزرگ در مقابل يك انحراف بزرگ تاريخى است.

 اگر به شعرايى مثل سيد حميرى، فرزدق، دعبل، كميت و ديگر شعراى مذهبى توجه كنيم مى‏بينيم كه سطح شعر مذهبى در گذسته خيلى بالاتر بوده و در نوع خود سخت‏ترين و محدودترين شعر بوده است و هر شاعرى توانايى سرودن اين نوع شعر را بدون كسب سرمايه لازم علمى و معنوى نداشته است.

 اين دردآور است كه هر كس در گوشه أى كوس انا المحتشم را مى‏زند. و هر كجا مى‏رويم نظم‏هايى را مى‏شنويم كه پر از سرقت مضامين و تكرار تشابيه مى‏باشد.

 آشنايى با تاريخچه شعر و مطالعه احوالات شاعر و دواوين شعرا اين امكان را به مداحان مى‏دهد كه از اشعار قوى استفاده نمايند البته در اين خصوص در فصل اصول مداحى در قالب محتوا و پيام صحبت خواهيم كرد ليكن براى روشن شدن ذهن به اين سخن مقام رهبرى توجه مى‏نماييم.

 جامعه مداحان بايد از زبان خوب و شعر عالى و محكم و گويا و محتواى اخلاقى، تاريخى و اعتقادى كه برگرفته از توحيد، نبوت، و ولايت است بهره بگيرد و در بيان ديگر فرمودند سطح فكر مردم را بالا ببريد

 13) احترام به پيشكسوتان و هم نوعان

 در اين باب سخن بسيار است و دردها فراوان

 احترام به پيشكسوت معلم و مربى در اسلام آنقدر سفارش شده است كه احترام آنها به اندازه والدين مى‏باشد. اين حديث معروف را هم شنيده‏ايد:

 اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: من علمنى حرفا فقد صيرنى عبدا

 يا در جاى ديگر مى‏فرمايند: الابائه ثلاثه ابا يولدك، ابا يزوجك و ابا يعلمك

 مقام معلمى كمتر از مقام انبياء نيست بالاخره هر كسى براى آموختن علمى يا مستقيماً يا غير مستقيم به بزرگى اقتدا مى‏كند و از آن الگو مى‏گيرد. و اين حق معلمى است بر گردن متعلم.

 در مداحى هم اين مقوله مستثنى نمى‏باشد.

 ليكن چقدر اين مهم در قاطبه مداحان مراعات مى‏شود. قضاوت با خود برادران عزيز مداح.

 اما يك نكته قابل ذكر است.

 احترام به مداحان و پيش كسوتانى كه توان مداحى را از دست داده‏اند از ارزش و اعتبار زيادى برخوردار است. ولى متأسفانه بسيارى از برادران مداح جوان به اين مقوله كم توجه و در برخى از جاها بى‏توجه هستند. البته اين احترام بايد متقابل باشد. بزرگان و يا به عبارتى پيرغلامان هم بايد الگوهايى مناسب براى مداحان جوان باشند تا مردم تصور نكنند كه اين قشر با هم اختلاف دارند.

 چند تذكر:

 1) خد را برتر از مرثيه خوانهاى بزرگتر و ساير مداحان ندانيم و در مقابل بزرگان و پيش كسوتان متواضع باشيم.

 2) از تحقير مداحان ديگر جدا خوددارى نماييم بارها ديده شده است كه عنوان شده كه مثلاً روى فلان مداح را كم كردم.

 3) تجربيات و آموزه‏هاى خود را در اختيار ديگران قرار دهيم و در اين مورد سخاوتمند باشيم كه خير و بركت نزد خداوند است.

 كه زكوه العلم نشره برخى‏ها براى در اختيار قرار دادن يك بيت شعر هم دريغ مى‏نمايند گمان مى‏كنند فقط خودشان هستند و بس.

 4) همانطور كه از ديگران انتظار احترام داريم بايد به ديگران احترام كنيم. موارد متعددى مشاهده شده است كه ذاكر اباعبدالله جواب سلام حتى بزرگتر از خودش را هم نمى‏دهد و با بى‏حرمتى از كنار احترام مردم مى‏گذرد.

 5) اگر در مجلسى نشيسته‏ايم كه مدحى در حال اجراى برنامه است ما بيشتر از همه با حديث )او بكاء او يبكاء او تباكى را عمل كنيم( بنده فيلم مستند در اختيار دارم يكى از مداحان پيش كسوت كه اتفاقاً هم از صدا و هم از سوز كافى برخوردار بوده و همه مستمعين گريه مى‏كردند ولى سه تن از هم قطارانمان از اول تا آخر مجلس يا مشغول حرف زدن هستند يا خنديدن. خدا شاهد است كه بعد از آن چقدر به ما رجوع و از اين عمل ناپسند گلايه و شكوه داشتند همان مستمع ديگر در مجلس آن آقايان نمى‏نشيند يا بى‏تفاوت بوده‏اند ببينيد چقدر ضرر دارد.

 6) از غلو در مورد اشخاص و ذكر القاب نامأنوس جداً پرهيز نماييم.

 14) انصاف در نقل مطالب و انصاف در توسل و روضه

 منظور از انصاف در نقل مطالب و مصائب و مناقب اهل بيت (عليهم السلام) خوددارى از افراط كه همان اغراق و غلو است و شديداً مورد نكوهش حضرات معصومين (عليهم السلام) است و تفريط كه همان گفتارهاى مادون شئونات محمد و آل محمد است يعنى اينكه نه آنان را در حد الوهيت كه خاص پروردگار است بدانيم و نه آنان را آنقدر پايين بياوريم كه با موجودات ديگر تشبيه و تمثيل بياوريم و نبايد اعتقادات مؤمنين را راجع به اهل بيت (عليهم السلام) بر شك و وسوسه بياندازيم كه ندانند بالاخره راجع به اهل بيت (عليهم السلام) كدام حد را بپذيرند.

 امام حسين (عليه السلام) روز عاشورا در آخرين وداع فرموده‏اند اى اهل بيت من پس شكوه مكنيد و چيزى بر زبان نياوريد كه ارزش شما را بكاهد و در شأن شما نباشد. اين هشدار درس مهمى است كه مداحان، شعرا و خطباى محترم بايد آن را فراموش نكنند. يكى از موارد انصاف در روضه اين است كه شهادت آن بزرگواران ضعف تلقى نشود زيرا خود امام (عليهم السلام) مى‏فرمايند اميدوارم آنچه خدا براى ما اراده فرموده است خير باشد چه كشته شويم و چه پيروز گرديم. لذا بى‏انصافى است كه كسى آنقدر نا آگاه باشد كه با معلومات كم بخواهد در بيان و توصيف و ذكر و مديحه و مرثيه تفريط يا افراط نمايد.

 انصاف در نقل مطالب شناخت حدود آداب و مقام و شئونات و مراتب اهل بيت (عليهم السلام) است اينكه كسى در حق آنان غلو نكند. و حسين الهى و زينب الهى و اكبر الهى بگويد نه آنقدر آنان را پايين بياورند كه با پرنده و گل و گياه كه همه خلقت براى آنها خلق شده آنان را قياس و تشبيه كنند.

 حضرت امير (عليه السلام) مى‏فرمايد:

 آل محمد را با هيچ احدى ابداً مقايسه نكنيد. وقتى قياس اهل بيت عليهم السلام حتى با فردى غير از امام صحيح نيست. آن وقت نبايد آنها را با ساير موجودات قياس نمود.

 چه زيبا گفت شاعر:

  ديشب جمال رويت تشبيه ماه كردم - تو به ز ماه بودى من اشتباه كردم د

 اما انصاف در توسل و روضه:

 معمولاً در بسيارى از جلسات اعم از ايام مواليد و وفيات اهل بيت (عليهم السلام) ، ختم، مجالس دعا و هيات هفتگى بويژه در شهرهاى بزرگ بالاخص تهران بزرگ معمولاً تعداد مداحان زياد است.

 بارها ديده شده است براى يك دقيقه بيشتر خواندن برخى از آقايان مداح با هم مقابل چشم صدها نفر نزاع مى‏كنند. لازمه رعايت اين مهم طهارت نفس، اخلاص در عمل، ادب و شعور بالاست.

 برادرم چه عيبى دارد اگر مداحى در كنار شما نشسته به او احترام كنيد پس از مقدمه و مختصر روضه مجلس را واگذار كنيد. اگر عميق فكر كنيم مى‏بينيم لذتى كه در گريه كردن و گوش دادن است در خواندن نيست. بارها شنيده شده بسيارى از مقامات به خاطر نرفتن منبر اعطا شده است.

 در احوالات نظام رشتى نقل كرده‏اند كه روضه خوان بسيار قهارى بوده است در بستر احتضار افتاده است. و سخت گريه مى‏كند سؤال كردند چرا اينقدر گريه مى‏كنى شما اين همه اشك براى ابا عبدالله و اهل بيت (عليهم السلام) از مردم گرفته‏ايد فرمودند گريه من براى اين است كه اين گريه گرفتن براى چه بوده است. براى شهرت بود يا خدا، براى خودنمايى بود يا اخلاص.

 يا در احوالات شيخ ذبيح الله محلاتى گفته شده است. بعد از روضه يكى از مداحان جوان در روز تاسوعا كه روضه كه روضه ابوالفضل (عليه السلام) خوانده بود و به قول ما مجلسش نگرفته بود آقا روضه موسى بن جعفر خواندند و مردم همه گريه كردند. ولى همگى سؤال برايشان بود كه چه اتفاقى افتاده در لحظات آخر عمرش سؤال كردند. فرمودند براى اينكه آن مداح جوان ناراحت نشود، براى اينكه او خراب نشود من دست به اين عمل زده‏ام و مزد اين عمل را هم گرفته‏ام.

 بعضى از مداحان آنقدر شهوت دارند كه اگر ده نفر مداح هم نشسته باشند دريغ از يك تعارف مردم براى همه حركات و سكنات ما تحليل دارند. يا برخى ديگر بعد از اينكه بى‏انصافى مى‏كنند و همه مجالس را به تنهايى اداره مى‏كنند بعداً ديده شده كه تعريف مى‏كنند رفتم فلان مجلس چند نفر مداح بودند حال همه آنها را گرفتم مجلس را ريختم به هم به شكلى كه هيچ كس جرأت نداشت بعد از من مداحى كند. تو را به خدا آيا اين اعمال، كردار و رفتار نزد اهل بيت عليهم السلام ارزش دارد آيا اين گونه حركات مرضى امام زمان (عليه السلام) است.

 البته در اين باب حرف زياد است ولى چون بناى ما به خلاصه گويى است به همين قدر بسنده مى‏نمائيم.

 15) احترام و روابط نزديك با مراجع و علماى دينى

 در كتاب خاطرات )همفر( جاسوس انگليسى در ممالك اسلامى ديده‏ام. كه يكى از برنامه‏هاى استعمار براى از بين بردن اسلام بر هم زدن رابطه دوستى مردم با علما و مراجع دينى است در جاى ديگر از مشكلات استعمار را دل بستگى و علاقه شديد مردم به عالمان دين بر بنيان عقيده و ايمان مى‏داند.

 در ادامه اشاره مى‏كند در كتاب )چگونه اسلام را نابود كنيم( دستور العملهايى آمده كه يكى از اين دستورات اين است. بايد اساس هر گونه رابطه مردم با علماى دين و اساس هر گونه جماعتى را با اشاعه اتهاماتى به علما و مراجع و ائمه جماعات و جمعه بر هم زنيم.

 و از استقبال و احترام مردم به اين جامعه كاست مخصوصاً لازم است دلايلى بر فسق و فجور علما ارائه داد تا هر گونه رابطه‏اى بين آنها و مردم به سبب سوء زن و دشمنى با آنها از ميان برود.

 لذا با توجه به اهميت موضوع توجه عزيزان را به موارد ذيل جلب مى‏نمايم.

 حضور مداحان در پاى منابر وعظ و نصحيت حداقل چند دقيقه آخر بسيار اثر گذار است.

 متأسفانه مداحان وقتى وارد جلس مى‏شوند ابتدا به آبدارخانه مى‏روند وقتشان را براى گفتن لطيفه و مزاح و شوخى مى‏گذارنند ولى حاضر نيستند حتى يك قال الصادق و قال الباقر بشنوند ما اگر تابع ولايتيم مگر نمى‏بينيد مراجع ما امام ما، رهبر ما پاى منبر شاگردان خود مى‏نشيند. از اول منبر تا آخر منبر. پس ما چطور نمى‏توانيم مگر در مواقعى كه واقعاً وقت مداح محدود است و دير به منبر مى‏آيد.

 2) وقتى علماى دينى مخصوصاً مراجع و بزرگان اين قافله در مجلس حضور دارند براى مداحى يا بايد ايستاد يا حتى المقدور بر منبر نبايد نشست. روى صندلى باشد و اگر منبر است پله اول را انتخاب نمائيم.

 3) مجلسى كه منبرى روضه مى‏خواند و انصافاً برخى خوب هم مى‏خوانند با مقدمه چينى بى‏جا مجلس ساخته شده را خراب نكنيم.

 4) هنگام ختم جلسه براى دعا حتماً به هر روحانى كه در مجلس نشسته تعاريف كنيم. گر چه اكثر وعاظ اينقدر بزرگوار هستند كه احترام مى‏كنند و قبول نمى‏كنند.

 5) همانطور كه بسيارى از علما و روحانيون و حتى رهبر انقلاب و مراجع پاى منبرهاى مداحان كه خيلى‏ها فقط سواد خواندن و نوشتن دارند مى‏نشينند. اين بايد متقابل باشد.

 6) بايد هر مداحى حداقل ماهى يك بار به ديدن مرجع تقليد خود برود و از او كسب فيض نمايد.

 7) يكى از دلايلى كه مردم بر مداحان قديم مثل مرحوم اكبر ناظم، مرحوم علامه حاج احمد شمشيرى، و مداحان فعلى حاج غلامرضا ساز كار، حاج على انسانى و... احترام مى‏كنند بخاطر رابطه آنها با علما و مراجع است اكثر علما و وعاظ تهران در مجمع الذاكرين حسينى كه با مديريت داعينه برادر ارزشمندمان حاج غلامرضا سازگار است در ماه مبارك رمضان در فاطميه و غيره شركت مى‏كنند.

 8) احترام و رابطه متقابل علما و وعاظ و مداحان باعث رونق مجالس اهل بيت و خنثى شدن توطئه بد خواهان مى‏شود كه الان اين شايعه وجود دارد كه وعاظ و مداحان چشم ديدن يكديگر را ندارند.

 9) تأكيد بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران در رابطه با علماى دين اين اهميت را دو چندان مى‏كند.

 10) يكى از جاهايى كه عمر انسان تباه مى‏شود بى‏احترامى به علماى دين است كه در كتاب ارزشمند معادشناسى علامه فقيد محمد حسين حسينى طهرانى رضوان‏اله در جلد چهارم در حديث معروف سلمان، پيامبر فرمود يا سلمان يكى از علائم آخرالزمان اين است كه مردم احترام بزرگان و عالمان دينى را پاس نمى‏دارند.

 و در حديثى ديگر مى‏فرمايند: بى‏احترامى بر عالمان دين باعث كوتاه شدن عمر مى‏شود.

 بخش اول آداب مداحى به پايان رسيده است گرچه آداب مداحى در اين چند بند خلاصه نمى‏شود و براى ذكر همه آداب و اعمال و رفتار مداحى اهل بيت عليهم السلام بايد به طور مستقل چند جلد كتاب نوشته شود اما چون وعده و بناى ما خلاصه‏گويى است انشاءالله همين چند مورد اگر توجه و مراعات شود بسيارى از مشكلات حل خواهد شد و اميدواريم عزيزان علاقه‏مند پيرامون اين فصل يعنى آداب و اخلاق مداحى بيشتر مطالعه نمايند.

نوشته : حاج مهدی    نظرات :

یا رب الحسین (ع) بحق الحسین (ع) اشف صدر الحسین(عج) بظهورالحجه (عج)...با اصرار زیاد دوستان مبحث آموزش مداحی رو نوشتم که امیدوارم مورد استفاده قرار بگیره ...البته اینا جزوه کلاس آموزشیه که تو تهران برگزار شد...التماس دعا

بخش اول: آداب و اخلاق مداحى

      1) عمل به واجبات و ترك محرمات

      2) روحيه خدمتگزارى به مردم

      3) اخلاص، زهد و پارسائى

      4) نظم

      5) روحيه انتقاد پذيرى

      6) احترام به مستمعين

      7) خود سازى معنوى و آشنايى با مسائل شرعى

      8) زمان‏شناسى و مردم‏شناسى

      9) آشنايى با زبان و ادبيات عربى

      10) آشنائى با قواعد قرائت قرآن

      11) رعايت آداب ادعيه و زيارت

      12) تسلط بر دواوين شعرا و مطالعه آنها

      13) احترام به پيشكسوتان و هم نوعان

      14) انصاف در نقل مطالب و انصاف در توسل و روضه

      15) احترام و روابط نزديك با مراجع و علماى دينى

 

 بخش دوم: اصول مداحى اهل البيت عصمت و طهارت (عليهم السلام)

      1- اصل محتوا در مداحى اهل بيت (عليه السلام)

      2- اصل پيام در مداحى اهل بيت (عليه السلام)

      3- اصل در مداحى اهل بيت (عليه السلام)

      4- اصل عزت و مبارزه در مداحى اهل بيت (عليه السلام)

 


 

 بخش سوم: نكاتى درباره اشعار و مدايح

      1- شعر و مدح مطلوب

      2- لزوم ارتقا سطح اشعار و مدايح

      3- اهمى صوت و آهنگ در اشعار و مدايح

 

 بخش چهارم: مداحى اهل بيت و انقلاب اسلامى

      1- مداحى اهل بيت (عليه السلام) و انقلاب

      2- نقش انقلاب در تحول مداحى اهل بيت (عليه السلام)

      3- رسالت مداحان اهل بيت (عليه السلام) در قبال انقلاب

 

 بخش پنجم: مسائل جامعه مداحان اهل بيت (عليه السلام)

      1- لزوم وجود ضابطه و نظام در جامعه مداحان اهل بيت (عليه السلام )بر گرفته از بيانات مقام معظم رهبرى(

      2- لزوم خودسازى معنوى در جامعه مداحان اهل بيت (عليه السلام)

      3- لزوم تعليم و تعلم در جامعه مداحان اهل بيت (عليه السلام)

 بخش ششم: رسالتهاى مداحان اهل بيت (عليه السلام)

      1- رسالت مداحان اهل بيت (عليه السلام) در معرفى چهره اهل بيت عليهم السلام بعنوان مثال چهره حضرت فاطمه زهرا(س)

      2- رسالت مداحان اهل بيت (عليه السلام) در سازندگى و هدايت جامعه

      3- رسالت مداحان اهل بيت (عليه السلام) در آگاهى و روشنگرى جامعه

      4- رسالت مداحان اهل بيت (عليه السلام) در قبال شهدا

 بخش هفتم: فنون مداحى

      1) مجلس خوانى

      2) فن بين المجلس خوانى

      3) فن نوحه سرائى و نوحه خوانى

      4) فن دم خوانى

      5) فن واحد خوانى

      6) فن بحر طويل خوانى

      7) فن زمينه خوانى

      8) فن شور خوانى

      9) فن شررپاشى يا تكه خوانى

      10) فن قصيده خوانى

      11) فن مثنوى خوانى

      12) فن دكلمه خوانى

      13) مرصع خوانى

      14) فن خودخوانى

      15) رديف خوانى

      16) فن غريب خوانى

      17) فن چهارپايه خوانى )چارپايه خوانى(

      18) تازه خوانى

      19) فن گريز و پل سازى

      1) از خودخوانى به مدح و مرثيه

      2) از مدح‏خوانى به مرثيه

      3) از مرثيه‏اى به مرثيه ديگر

 بخش هشتم بايد و نبايدها در مدايح و مراثى اهل بيت (عليه السلام)


 

مقدمه از مؤلف:

 تشيع آئين محبت است و مداحان كه پيوسته مناقب اهل بيت (عليهم السلام) خواننده و به ذكر و فكر ايشان اوقات گذارنند. دوستدارترين خلق باشند. به نسبت خاندان و هر چند محبت بيش باشد مناسب بيشتر باشد و چندان كه مناسبت بيش باشد قرب و نزديكى بديشان بيش باشد.

 من احب شيئا فاكثر ذكره”

  لله دركم يا ال ياسينا - يا انجم الحق اعلام الهدى فينا د

  لا يقبل الا فى محبتكم - اعمال عبد ولا يرضى له دينا

 سلسله جامعه مداح به دعبل‏ها و كميت‏ها و حميرى‏ها و مداحان بزرگ در طول تاريخ شيعه مى‏رسد و بحمد الله هر چه زمان مى‏گذرد اين مطلب بيشتر اثبات مى‏شود.

 در اصطلاح اهل فتوت كه سالكان مسالك مردى و مروت‏اند و نسبت طائفه ايشان به ابراهيم خليل الله، محمد مصطفى و على مرتضى عليهم آلاف التحيه و الثناء مى‏رسد كلمه اثبات ربط لواحق به سوابق است و آن قاعده‏اى معتبر است كه در سلاسل پيوند خلف و سلف را باز نمايد و در وسايل ارتباط وصله‏ها و ابزار و نشانه‏ها را با مآخذ و مصدر آن بيان كند. چنان كه در كلام شريف سلسله جامعه مداح به دعبل و كميت‏ها پيوند داده شده و اين از قول پيشينيان كه طائفه مداحان را به فرزدق و حسان منسوب داشته‏اند مسلم‏تر است.

 ما وظيفه داريم كه خود را شايسته انتساب به خاندان اهل بيت (عليهم السلام) كنيم.

 اگر پرسند كه آداب مداحى چند است بگوى پنج

  اول آنكه در تقوا و طهارت به مرتبه‏اى باشد كه از ارواح معصومين (عليهم السلام) شرمنده نباشد.

  دوم طريق عبادت و طاعت به قانون اهل بيت (عليهم السلام) رامرعى دارد.

  سوم مدح از براى غرض وجزا نخواند بلكه از براى رضاى خدا و طلب ثواب آخرت خواند.

  چهارم دين خود را به دنيا نفروشد و دنيار و درهم را برحسنات و نعمات آن سراى اختيار نكند.

  پنجم در مدح به مثابه‏اى غلو نكند كه به كفر انجامد تا از آن جماعت نباشد كه حضرت امير در حق ايشان فرمود هلك فى اثنان. محب غال و مبغض قال”

 پس شجره و سلسله مداحى. سلسله‏اى طولانى وطيبه از زمان ائمه اطهار عليهم السلام است. مقام معظم رهبرى در اين باره فرموده‏اند  شما هميشه سخت‏ترين كارهاى تبليغى را در مقابله با دشمنان حق و حقيقت بر دوش گرفته‏ايد. نسب معنوى شما به دعبل و فرزدق و كميت و شعرايى از اين قبيل ميرسد و سنت شعر خوانى براى اهل بيت عليهم السلام يك حركت بزرگ در مقابل انحراف تاريخى است؛ و تا آنجا كه ما كم و بيش مى‏دانيم. اين سنت از ابتداى تاريخ اسلام وجود داشته و اين جامعه سابقه ممتد و ريشه عميق دارد. شيوه مداحى هم از زمان ائمه اطهار (عليهم السلام) بوده و مضامين ارزشمندى است. لذا برادران بايد توجه كنند كه مسأله مداحى مسأله بسيار مهمى است.

 با اين مقدمه كوتاه ولى نسبتاً جامع در مى‏يابيم كه مداحى اهل بيت (عليهم السلام) يكى از بهترين راه‏ها براى مبارزه با ظلم و ستم و طاغوت و باطل است. و كارى است بسيار ارزشمند كه قبل از هر كس خود ممدوحان يعنى ائمه اطهار (عليهم السلام) بر اين مهم توجه و نظر ويژه داشته‏اند.

 پس اين كار بس عظيم است و مهم. ضمن برخوردارى از يك تاريخه بسيار طولانى و قوى مى‏بايست داراى درجاتى از علوم و معارف حقه شيعه باشد. البته در علوم مداحى برخى از دوستان دلسوز اين فن و پيش كسوتان اقداماتى را انجام داده‏اند. ما برآنيم با استفاده از همه مطالب منتشره و آموزشهائيكه در اين راه ديده شد و تجربيات بزرگان اين راه جزوه‏اى آموزشى و كاربردى را ارائه نمائيم. باشد كه مورد توجه علاقمندان به ويژه نوجوانان و جوانانى كه در ابتداى اين راه بزرگ هستند قرار بگيرد. به همين دليل مباحث مطروحه را به نه بخش ذيل تقسيم مى‏نماييم:

 1) آداب و اخلاق و علوم در مداحى

 2) اصول مداحى

 3) نكاتى درباره اشعار و مدايح

 4) مداحى اهل بيت عليهم السلام و انقلاب اسلامى

 5) مسائل جامعه مداحان

 6) رسالت مداحان

 7) فنون مداحى

 8) بايدها و نبايدها در مداحى اهل بيت عليهم السلام

 9) آشنايى مختصر با سبك‏ها و قالب شعرى و برخى از آرايه‏هاى ادبى


 

بخش اول: آداب و اخلاق مداحى

 ما در مقدمه مداحى را در پنج مورد بيان نموده‏ايم. ليكن برآنيم موارد ديگرى از آداب و اخلاق مداحى را ذكر نمائيم.

 1) عمل به واجبات و ترك محرمات

 مداحان اهل بيت (عليهم السلام) به واسطه انتساب قرب به ممدوحان در اين خصوص بايد الگوى جامعه باشند.

 آيا مداحى كه اهل خمس نباشد. مورد قبول ائمه اطهار (عليهم السلام) است. متأسفانه بايد اعتراف كنيم كه ما مداحان بيشتر نقش تابلو را ايفاء مى‏كنيم. در امر و نهى كردن يد طولائى داريم اما در عمل از بيشتر مستعمين خود عقب هستيم.

 يكى از گناهان كبيره دروغ و خلف وعده است كه گريبان خيلى از مداحان را گرفته است. چه مجالس با عظمتى بخاطر يك خلف وعده مداح مدعو از هم پاشيده شده است. يا دروغ‏هايى كه در هنگام دعوت گفته مى‏شود بى‏حد و حصر شده است و بهمين شكل در ساير واجبات و محرمات اگر خواهيم دقيق بررسى نمائيم. مى‏بينيم كه خيلى مشكل داريم.

 2) روحيه خدمتگزارى به مردم

 مگر ما خودمان را منسب به اهل بيت (عليهم السلام) نمى‏دانيم. و همه اين شعر را با ذوق نمى‏خوانيم؟

  شدم از خردسالى بى‏اراده - ارادتمند بر اين خانواده د

  در اينجا انتسابم با حسين است - به فرداهم حسابم با حسين است د

 اگر زندگى اهل بيت (عليهم السلام) را مطالعه نمائيم با يك نگاه كلى در مى‏يابيم كه سراسر زندگى آنها طاعت خالق و خدمت به مخلوق است. بزرگان ما هم همين طور بودند. پيش كسوتان اين قافله در قديم الايام ميان‏دار خدمت رسانى به مردم بوده‏اند. چطور مى‏شود يك هنرمند، بازيگر سينما، يا يك ورزشكار كه ابزار تبليغ آن تئاتر، فيلم و سريال مصنوعى يا نقالى در تئاتر يا ورزشكار با آن پيراهن ورزشى، توپ و تور و چند امضاء ساده در امر خدمت رسانى قافله سالار باشند. اما اثرى از وعاظ و مداحان در اين اجتماع نبوده يا بسيار كم رنگ باشد در صورتى كه مداحان عزيز )بهترين الگوى تبليغ، يعنى مرام و مسلك و سيره ممدوحان خود( را در اختيار دارند. مرحوم كافى )ره( در اين زمينه الگوى خوبى است.

 چقدر مهديه در سطح كشور ساخته و چند باب مشروب فروشى را تبديل به مسجد يا مهديه كرده است يا مرحوم حاج اكبر ناظم يكى از كارهاى برجسته‏شان خدمت به مردم و فقرا بود.

 ما خدمت به هم نوع خودمان را هم به فراموشى سپرده‏ايم. مثلاً يك نفر مداح هر سال بطور رايگان به حج تمتع يا عمره مى‏رود ولى مداحان پرمايه و مؤثرى را داريم كه مى‏توانند مفيد هم باشند ولى يكبار به اين سفر اعزام نشده‏اند. چرا نبايد روحيه هم نوع گرانى و براى ديگران خواستن در ما تقويت شود.

  در حادثه زلزله بم حاج سعيد حداديان در شبكه سوم سيما در چند دقيقه صحبت كردن صدها هزار نفر و شايد بيشتر را تحت تأثير كلام نغز و روايات قرار داده. چرا همه مدحان نبايد اينگونه باشند و اصلاً كجا هستند. مدعيان و پيش كسوتان و بزرگان. چرا همه اقشار همت عالى نشان داده‏اند؟ ولى جامعه مداحان!

 3) اخلاص، زهد و پارسائى

 سه فضيلت ذكر شده براى همه مؤمنان سفارش شده است. و از سيره پيامبر بزرگ اسلام و ائمه طاهرين (عليهم السلام) به شمار مى‏رود و صحبت كردن در اين باب بسيار مشكل است.

 اما با مقدارى دقت در رفتار و اعمالمان مى‏توانيم. شبنمى از اخلاص در اعمال خود بنشانيم و بوئى هم از زهد و پارسائى را بچشيم. بقول صائب:

  عنان نفش كشيدن جهاد مردان است - نفس شمرده زدن ذكر اهل عرفان است د

 برخى از اعمال تعدادى از دوستان دون شأن مداحى است. مثلاً

 الف( عدم حضور در مراسم وعظ و خطابه

 ب( عدم حضور بر سر سفره‏هاى گسترده عمومى اهل بيت (عليهم السلام)

 ح( حس برترى بر ديگرى

 د( جاه‏طلبى و شهرت‏طلبى

 و صدها مورد ديگر كه برادران آگاه هستند و همه اين‏ها مغاير با زهد و پارسايى و تقواست.

 4) نظم

 از وصاياى اميرالمؤمنين (عليه السلام) نظم در امور است. در احوالات امام خمينى )ره( نوشته‏اند وقتى كه در نجف اشرف بودند آنقدر منظم و دقيق به حرم مطهر اميرالمؤمنين (عليه السلام) تشرف مى‏يافتند كه خادمين حرم ساعتهاى خود را با ورود و خروج امام )ره( تنظيم مى‏كردند. انصافاً مداحان عزيز يك آمارى بدهند چند درصد از آنها سر وقت در مجالس حضور مى‏يابند. حال آنكه بايد حتى زودتر از موعد مقرر سر جلسه حاضر شوند. تا از اضطراب صاحب مجلس كاسته شود چقدر از مجالس اهل بيت (عليهم السلام) به لحاظ بى‏نظمى مداح يا سخنران از هم پاشيده شده است. بسيارى از هيئات مذهبى هفتگى بخاطر بى‏انضباطى برخى از همكارانمان تعطيل شده است.

 5) روحيه انتقاد پذيرى:

 عدم پذيرش انتقاد در جامعه مداحان يك معضل همگانى است. حتى برخى از مداحان از جواب دادن به پاسخ برخى علماى دلسوز هم خودارى يا شروع به جو سازى مى‏نمايند. مثلاً يكى از علماى بنام كه علاقه فراوانى هم به جامعه مداحان دارد و اگر متوجه حضور يك مداح در جلسه خود باشد. از خواندن شعر و روضه خودارى و مجلس را به مداح مى‏سپارد. البته نه اينكه بلد نباشد. بلكه از سر اخلاص و احترام به ذاكر امام حسين (عليه السلام) نقل مى‏كرد يك مداحى يك مقتلى را خواند. بنده سؤال كردم سند اين مقتل كجاست. شروع كرد به پرخاشگرى و اينكه شما علما به مداحان حسادت داريد. چون مردم شما را تحويل نمى‏گيرند و از اين قبيل عبارات. مگر ما فراموش كرده‏ايم كه جامعه مداحان در مكتب حوزه دينى و در پرتو علما رشد كرده‏اند. مگر امام )ره( نفرمود: محرم و صفر است كه اسلام را زنده نگه داشته است. اين جمله بسيار كوتاه ولى نغز و پر محتوا بساط مداحى را گسترده كرده است.

 عنايت مقام معظم رهبرى به مداحان، عنايت مراجع تقليد به مداحان اهل بيت (عليهم السلام) باعث رشد اين كسوت و گستردگى كار آنها شده است. )لذا مداح خوب بايد انتقادپذير باشد به ويژه از علماى دين.(

 6) احترام به مستمعين:

 يكى از راههاى جذب قلوب مستمعين و سوق دادن آنها به سوى معارف و مكتب اهل بيت (عليهم السلام) احترام به آنها است. زيرا بسيار ديده شده با يك بى‏احترامى به مستمع گرفتاريهاى فراوانى بوجود آمده است. متأسفانه برخى از برادران جوان ما در جامعه مداحان با گفتن برخى از عبارات مثلاً هر كس كف نزند به اهل (عليهم السلام) ارادت ندارد. اگر گريه نمى‏كنى برو بيرون از مجلس، چشمى كه گريه ندارد چشم نفاق است، اگر درست سينه نزنى نشانه كم ارادتى به اهل بيت است. و صدها عبارات از اين قبيل در يكى از شهرستانها )مركز استان( رئيس هيئت رزمندگان نقل مى‏كردند. يكى از آقايان مداح در جمع چند هزار نفرى گفت كسانى كه گريه نمى‏كنند نطفه پدرشان نيستند كه باعث اعتراض شديد امام جمعه شهر و جمع كثيرى از مردم شد. مردم به رفتار و كردار ما خيلى حساس هستند. نوع مصافحه با مردم، برخورد گرم و صميمى. نوع نشستن بر منبر، همه بايد بر مبناى اخلاق اسلامى باشد. و خلاصه اينكه بايد حرمت مؤمنين را حفظ نمائيم كه فرمودند: حرمت مؤمن از حرمت كعبه بيشتر است.

 7) خود سازى معنوى و آشنايى با مسائل شرعى

 تا كسى اهل محبت نباشد قاعدتاً وارد اين وادى نمى‏شود. وظيفه هر انسانى است كه سرمايه محبت و معرفت و معنويت را زياد كند.

  اولاً: بايد خودمان در هر سطحى كه هستيم، سعى كنيم اين سرمايه را زياد كنيم و هر كسى بايد خودش را بالا بكشد. سرمايه معنوى هم مثل سرمايه‏هاى مادى اگر به آن اضافه نكرديم تمام خواهد شد. بدون تعارف همه ما به يك پالايش درونى نياز داريم. اينكه ما در زيارت مى‏خوانيم ما معروفين به دوستى محبت شما هستيم. يك وظيفه مضاعفى را بر دوش ما مى‏گذارد. نزديك شدن به مراكز نور لازمه و خاصيتش نورانى شدن است.

 بايد با عمل نه فقط محبت به تنهائى، قنبر در خانه على (عليه السلام) شدن كار آسانى نيست اينطور نيست كه سلمان منا اهل البيت، كار آسانى باشد. لذا در اين زمينه هم سعى و تلاش زيادى بايد انجام شود.

 سزاوار نيست مداحى با اين همه پيوند مذهبى و دينى و شرعى مسائل و احكام شرعى را نداند. فراوانند مداحانى كه مقيد به مسائل شرعى نيستند. عدم اهميت مداح به مسائل شرعى سبب مى‏شود. كه موقع اذان و فريضه واجب نماز از خود فتوا بدهد و به مداحى ادامه بدهد، در حالى كه سيدالشهدا و همه ائمه مقيد به نماز اول وقت بودند. براى آماده سازى ذهن برادران بايد عرض كنيم كه برنامه‏هاى دين به سه دسته تقسيم مى‏شود.

 الف( برنامه‏هاى اعتقادى. يعنى اصول دين كه در رابطه با سالم سازى فكر و اعتقاد انسان است و مكلف بايد نسبت به آنها خود را به درجه يقين برساند.

 ب( برنامه‏هاى عملى. يعنى فروع دين يا احكام كه مشتمل بر بايدها و نبايدهايى است كه با انجام و يا ترك آنها همراه با اعتقاد صحيح اطاعت الهى تحقق مى‏يابد.

 ج( مسائل روانى و اخلاقى: كه در رابطه با پرورش روح و سلامت روان آدمى است. هر مسلمان بايد يا مجتهد باشد يا مقلد يا به احتياط عمل نمايد. فلذا مستمعين توقع دارند كه مداحان به مسائل دينى بيشتر از بقيه آگاه باشند. يكى از راه‏هاى مهم خودسازى و تقويت روح موعظه است كه ما مداحان كمتر به آن توجه داريم.

 8) زمان‏شناسى و مردم‏شناسى

 يكى ديگر از مهمترين جهات در مداحى موقعيت و زمان‏شناسى است كه به علم بلاغت هم وابسته است. زمانها متفاوتند. مثل زمان طبيعى - زمان تاريخى. زمان اجتماعى هر يك مقتضيات دارند كه در روايات هم به آنها اشاره شده است. زمان طبيعى همان تحولات و حوادث و دگرگونيها و قوانين طبيعى و مقررات تكوينى است كه امام صادق (عليه السلام) فرموده:

 براى افراد عاقل در هر حالى كه هستند شايسته نيست سه چيز را از ياد ببرند كه يكى از آنها آفات و بلاياى طبيعى است. مداح بايد زمان رويدادهاى تاريخ اسلام و شيعه و اهل سنت را بداند. تا در اين زمان مردم را نسبت به وقايع آن آگاه كند و بيان واقعى تاريخى همان روز كه واقع شده تأثير فراوان و مستقيم دارد. متأسفانه خيلى از مداحان اين نكته را رعايت نمى‏كنند. مثلاً روز دوم محرم كه وروديه است چيز ديگرى مى‏خوانند.

 اما مردم‏شناسى:

 مداح با توجه به شناخت و اطلاع از افكار و عقايد و حالات هر جمعى مداحى مى‏كند و اين شناخت در هر زمانى با زمان ديگر متفاوت است زيرا مردم متفاوتند. امام حسين (عليه السلام) فرمودند: عاقل كسى است كه بداند مردم از او چه توقعى دارند. اعتقاد بزرگان اين است مداح بايد عالم به زمان باشد. شاعر خوب كسى است كه عالم باشد. چرا ديگر يك حافظ و يا سعدى يا بزرگان سخن نداريم. جهل مبلغين و سادگى و كم سوادى يا بى‏سوادى آنها وقتى به جهل مداح و مستمعين آميخته مى‏شود اهل بيت و معارف آنان در همان غربت خواهند بود. بايد با فرهنگ مردم هر شهر آشنا بود. بعنوان مثال در فلان شهر در آوردن لباس را براى سينه زنى مناسب نمى‏دانند يا در شهرى كف زدن را عملى لهوى مى‏دانند لذا بايد به فرهنگ‏ها و رسوم مردم در صورتى كه خلاف شرع نباشد احترام گذاشت.

 

 

نوشته : حاج مهدی    نظرات :

ماه مرشد گفت: عاشقی از نیشابور شروع می شود و قاف، آخر عشق است. اما آشیانه سیمرغ بر بالای قاف نیست. آشیانه سیمرغ بر بالای چوبی است، سرخ. و آنگاه چوبی به ما داد و همیانی. و گفت: این همیان حق است. آن را پاس بدارید که آذوقه شماست...
گرسنه که شدید از آن بخورید و تشنه که بودید از آن بنوشید. به زمستان که رسیدید حق ، آتش است، گرم تان می کند. به بی راهه که رسیدید، حق چراغ است، راه را نشان تان می دهد. و آن هنگام که به برزخ درآمدید، حق پل است، عبورتان می دهد.
و این چوب اما عصای شماست به آن تکیه کنید و قدم به قدم بیایید. اما روز ی خواهد رسید که عصای شما ، دار شما خواهد بود. و آن زمان که خون شما سر این عصا را سرخ کند، سیمرغ بر بالای آن آشیانه خواهد ساخت.
به این جا که رسیدیم اما پروا کردیم و همیان حق از دستمان افتاد، عصای عاشقی نیز. ولی باز از پی ماه مرشد رفتیم اما دیگر قهرمانانی نبودیم در جستجوی قاف و عشق و سیمرغ. این بار دیگر سیاهی لشکری بودیم که به تماشای قصه ای می رفتیم.
و در راه بودیم که کسانی را دیدیم ، می خرامیدند و می رفتند ، دست انداز و عیار وار؛ و در دست هر کدام چوبی. ما مرشد گفت: اینان عاشقانند و دارشان را با خود می برند. زیرا می دانند که معراج مردان بر سردار است.
ماه مرشد گفت: دیری نخواهد شد که آنها وضویی خواهند گرفت، با خون خویش. زیرا که در عشق دو رکعت است که وضوی آن درست نیاید الا به خون.
و ما باز از عشق پرسیدیم و او باز گفت که عاشق را سه حرف است، پس آن را امروز ببینید و فردا و پس فردا.
و روز نخست آن عاشقان را کشتند و روز دیگر سوختند و سوم روز خاکسترشان را بر باد دادند.
ماه مرشد گفت و عشق این است.
از راه که بر می گشتیم راه پر بود از جام های سرنگون و ماه مرشد گفت: اینها جام خداوند است و خدا تنها جام به دست سربریدگان می دهد.
ما برگشتیم بی عصا و بی همیان و قاف آخر عشق بود. ما اما در عین عاشقی مانده بودیم!

نوشته : حاج مهدی    نظرات :

به نام او که تنها وجود صاحب نام و هر آنچه را نامی هست از اوست . به نام او که سلطنتش همه سلاطین را خوار کرده و به نسیان سپرده . به نام او که ثروتش همه را فقیر ساخته . به نام او که همه خوبیها برگشت به او و همه بدیها متاثر از دوری اوست . به نام تنها خالق مخلوقات و تنها باغث مبعوثات . به نام تنها عاشقی که از عشق خسته نمی گردد و تنها معشوقی که خود را از عاشق پنهان نمی کند . به نام تنها وکیلی که همه را در همه امور وکالت می کند . به نام تنها فردی که خالق جفت و جمع است . به نام تنها متکبری که تکبر خاص اوست . به نام قدرتمندی که از بخشش دریغ نمی کند . به نام نیازی که از خواندن محروم نمی سازد . به نام تنها قادری که لطفش به وسعت جهانهاست. به نام تنها شکوری که صبور است . به نام تنها جباری که در کیفر عجله نمی کند . به نام تنها زیبایی که خالق کل است . به نام تنها واحدی که خالق مجموعات است . به نام رب العرش العظیم و رب الکرسی الرفیع . به نام غیاث المستغیثین . به نام آنکس که از مادر مهربانتر است و از رگ گردن قریبتر و به نام خداوند بخشنده بخشایشگر...

نوشته : حاج مهدی    نظرات :
تمامی حقوق مادی و معنوی این مجموعه برای صاحب اثر محفوظ می باشد!
کپی برداری از مطالب ، تنها با ذکر نام و لینک منبع مجاز می باشد.